پنجشنبه, ۳۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 20 June, 2024
مجله ویستا

پنجاهمین سالگرد پیروزی انقلاب کوبا


پنجاهمین سالگرد پیروزی انقلاب کوبا
روزنامه ها صبح آنروز منتشر نشدند- روز اول سال نو بود- و ایستگاههای رادیو و تلویزیونی سکوتی را رله می کردند که تنها گهگاه با اخباری کوتاه و مبهم که ” وقایع سرنوشت ساز و خطیری” را تاکید می نمودند، شکسته می شد. بهر رو، ساعتها قبل از آنکه اخبار واقعی بیرون بیایند، یک شایعه گیج کننده خانه به خانه می گشت. هیچکس نمی دانست که این خبر از کجا آمده، هیچکس از جزئیات آن باخبر نبود، با اینحال همه متقاعد شده بودند که لحظه ای را که طی سالهای طولانی در آرزوی آن بودند، فرا رسیده است.
علیرغم سانسوری که بر رسانه ها حاکم بود، روشن بود که ارتش حکومت استبدادی در حال فروپاشی است. فرمانده «کامیلو سین فوگوس» در حال اجرای عملیات در ناحیه شمال مرکز بود، فرمانده «چه گوارا» شهرسانتا کلارا را تسخیر کرده بود، و ستون های فیدل کاسترو، رائول کاسترو و خوان آلمیدا خود را برای رسیدن به «سانتیاگو دو کوبا» آماده می کردند. علیرغم دشواری ها جهت تسخیر شهرها از دست نیروهای سرکوبگر، نافرمانی و طغیان مردم افزایش می یافت و میهن دوستی شان شعله ور می شد. هاوانا و شهرهای مرکزی کشور شهرهای بی رمقی بودند، با اینحال به فراخوان “O-۳-C” پایگاههای پارتیزانی در کوههای سیئرا مایسترا جواب دادند.“O-۳-C” به معنای پول نقد هیچ ( قدرت خرید)، سینما هیچ، آشپزی هیچ.
از سویی شهروندان مزه پیروزی را در دهان خود می چشیدند، و از سوی دیگر خیانت و توطئه چینی در شهر نظامی کلمبیا ، دژ مستحکم دیکتاتور در حال وقوع بود. در حالیکه دیکتاتور مهیای سفر گشته بود، درهمان حال با هدف ایجاد ابهام در امر پیروزی انقلاب، توطئه ای را شکل می داد. گروهی از مشاوران شورای نظامی حاکم با دستجاتی از مردم ملاقات کردند. اما علیرغم تلاشهای آنها خیابانها آرام آرام برای مقاومت مردم آماده می شد.
● همه چی تمام شد!
در ساعت ۱۰ شب ۳۱ دسامبر، ژنرال « اولوجیو کانتیلو»، سرپرست عملیات نظامی با «فولجنسیو باتیستا» دیکتاتور ملاقات نموده و تاکید کرد که او می بایستی سریعا تصمیم بگیرد.
در کلمبیا، مقامات رژیم باتیستا در انتظار فرارسیدن سال نو بودند. گرچه بسیاری احساس اطمینان می کردند که باتیستا نبرد قطعی و احتمالا آخرین میدان مبارزه را در هاوانا برگزار خواهد کرد، با این حال ناآرامی و بی تابی در میان نزدیکان او در حال رشد بود. فضای سرورآمیزی نبود و علیرغم گفتگوهای بی وقفه میان دیکتاتور و کانتیلو، که نشان از میزان تفاهم آنها داشت، تنش افزایش می یافت.
در ساعت ۱۲، باتیستا با گیلاس شامپانی که در دست داشت، شادباش سال نو را گفت. ۳۰ دقیقه بعد کانتیلو در توطئه ای نهانی با باتیستا، در حالیکه در حلقه روسای نظامی ارتش قرار داشتند، اعلام کرد که ” باتیستا حکومت را به او واگذار کرده و او از باتیستا خواسته است تا استعفا دهد.” در آن لحظات تنها معدودی از متحدین و مریدان حکومت در کلمبیا باقی مانده بودند.
در حوالی ساعت یک بامداد، اتوموبیل های پلیس، روسای نظامی و پلیس کشور را از جلوی در خانه هایشان به مقصد فرودگاه نظامی سوار کردند. کاروانی مرکب از ۳۰ وسیله نقلیه به فرودگاه نظامی رسید و حدود صد نفری، مضطرب و نگران از آنها بیرون پریدند. هیچکس نمی دانست که چرا آنجاست، تا اینکه سرپرست دفتر بررسی و تحقیقات توضیح نهایی را داد: “ آقایان، همه چی تمام شد”
باتیستا هم به فرودگاه رسید. لباسی تیره از جنس کشمیر بر تن داشت، و در میان همراهان مضطرب و نگران خود آرام بنظر می رسید. قبل از پرواز هواپیما، او دوباره به ژنرال کانتیلو بر انجام دقیق قراری که مابین خودش، بعنوان رهبر خلع شده و ژنرال کانتیلو بعنوان” رهبر نظامی کودتا” گذاشته بودند تاکید نمود و گفت :” دستورات من را فراموش نکن”
کانتیلو با سفیر آمریکا تماس گرفت و عملیات واپسین را هدایت کرد. او دستور آتش بس داد و بلافاصله اقدام به ( گرچه ناموفق) تشکیل یک ارتش، متشکل از افراد غیرنظامی تحت رهبری « شورای حکومت نظامی» نمود، گرچه رهبری او در فرماندهی ارتش جدید تنها یک روز بطول انجامید. در ساعت ۹ صبح اول ژانویه ، کلنل رامون بارکین، رهبر یک گروه که قبلا در سال ۱۹۵۶ بر علیه باتیستا توطئه کرده بودند، و در زندان بسر می برد، از زندان بیرون آمد و خواهان کنترل نیروهای مسلح ارتش شد.
● اعتصاب عمومی
افراد جنبش چریکی ۲۶ جولای، که تا چند ساعتی قبل مجبور به پنهان کردن وابستگی شان بودند، با بازوبندهایی به بازو، و اسلحه ها در دست به خیابانها ریختند. زنگهای کلیساها به صدا درآمد. از پنجره ها و بالکن ها پرچم کوبا آویزان و سمبل های قرمز- سیاه جنبش ۲۶ جولای را به نمایش گذارده بودند. در صفوفی بی پایان، که دوربین های تلویزیونی آنها را ضبط می کردند، مادران افراد گمشده فریاد می کشیدند و شعار می دادند، زنان عکس های نوجوانان و جوانان کشته شده را حمل می کردند، مردهایی که شکنجه شده بودند ، بلند بلند از لحظات رعب آور شکنجه بدست شکنجه گران شان پرده بر می داشتند.
در «پالما سوریانو»، از طریق رادیوی نیروهای انقلابی، فیدل کاسترو، فرمانده نیروهای چریکی با قاطعیت فراوان فرمان آتش بس حکومتی که از کلمبیا صادر شده بود را رد نموده ، از شناسایی ارتش غیرنظامی شورای نظامی حکومتی و همچنین از برسمیت شناختن کلنل بارکین سرباز زد . او از مردم دعوت کرد تا دست به یک اعتصاب عمومی انقلابی بزنند. چند ساعت بعد، فیدل در «سانتیاگو دو کوبا »، در جلوی تالار شهرداری در حضور هزاران اهالی شهر گفت:” اگر یک کودتای نظامی در پس و پشت سر مردم در حال وقوع است، در عوض انقلاب ما در پیشاپیش با گامهای استوار در حال حرکت است. این بار انقلاب ما ناکام نخواهد ماند. این بار برای داشتن کوبایی خوب، انقلاب تا رسیدن به فرجام واقعی خود ادامه خواهد یافت.”
ستون های چریکی «کامیلو» و «چه گوارا» هم به هاوانا وارد شدند. اعتصاب انقلابی حادث شد و تلاش های ارتش در بدست گیری قدرت نقش برآب شد. در هشتم ژانویه ، زمانی که فیدل به پایتخت وارد شد، مورد خوش آمدگویی و استقبال بی نظیری واقع گشت.
در آخرین شب سال ۱۹۵۸، در ساعت ۱۲ شب، بسیاری از کوبائی ها بر اساس یک رسم قدیمی، با سطل هایی پر از آب اقدام به شستشوی خیابانها نمودند تا تمام وقایع بد سال پیش را از بین ببرند. آن سال باتیستای دیکتاتور، همراه با حلقه ای از وابستگان و تمامی رژیم حکومتی اش به پایان خط خود رسیدند. برای اولین بار در تاریخ برای مردم کوبا، جمله « سال جدید، زندگی جدید» واقعیت پیدا نمود.
سیرو بیانچی راس
نویسنده و روزنامه نگار کوبایی
برگردان: المیرا مرادی
منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه