شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا


دو پاره نچسب


دو پاره نچسب
مجموعه تلویزیونی آخرین دعوت که از روز شنبه بیست و یکم دی‌ماه (سیزدهم محرم) در جدول پخش برنامه‌های شبکه دوم سیما قرارگرفت، پس از مجموعه طفلان مسلم (سیدمجتبی یاسینی) دومین مجموعه مناسبتی محرم امسال محسوب می‌شد که بنا به عرف یکی دو سال اخیر سیما در واگذاری مجموعه‌های نمایشی محرم به شبکه دوم تولید و پخش آن به این شبکه سپرده شده بود. مسلماً بینندگان پروپا قرص تلویزیون به خاطر می‌آورند که سال گذشته در ماه محرم مجموعه مناسبتی پربیننده «پریدخت» روی آنتن این شبکه بود؛ مجموعه‌ای که کارگردانی آن بر عهده سینماگر جوان سینمای ایران سامان مقدم گذاشته شده بود و حضور یک زوج شناخته شده سینمایی- تلویزیونی یعنی علی مصفا و لیلا حاتمی به عنوان بازیگران نقش‌های اصلی در کنار استفاده از چهره‌های جوان پسندی همچون کامبیز دیرباز و شاهرخ استخری _ که اولین حضور تلویزیونی خود را تجربه می‌کرد - و پیشکسوتی به نام داریوش ارجمند بینندگان زیادی را پای گیرنده‌ها نشانده بود. هر چند که قسمت پایانی آن مجموعه، نامتعارف و دور از انتظارات مخاطبین به تصویر کشیده شد و توقع مخاطبین را برآورده نکرد، اما همان‌طور که اشاره شد گروه فیلم و سریال شبکه دوم سیما محرم امسال را با مجموعه متوسط «طفلان مسلم» که البته در کارنامه تلویزیونی سازنده‌اش سیدمجتبی یاسینی در زمره یکی از بهترین‌ها قرار می‌گیرد، آغاز نمود. طفلان مسلم اگرچه چندان با خلاقیت و متفاوت ساخته نشده بود اما به هر حال در مقایسه با خیل آثار دیگری که یاسینی به عنوان یکی از کارگردانان پیشکسوت و همیشگی شبکه دو کارگردانی کرده بود در جایگاه بالاتری قرار می‌گرفت. آثاری نظیر مجموعه آقای ساعتچی در حوزه کودک و نوجوان (نیمه ابتدایی دهه هفتاد) و بوی غریب پائیز (۱۳۸۲).
اما حسین سهیلی‌زاده کارگردان پرکار این روزهای تلویزیون و سازنده سریال آخرین دعوت که کار خود را با برنامه‌ریزی و دستیاری پروژه‌های سینمایی همچون دیپلمات (داریوش فرهنگ ۱۳۷۴)، راز مینا (عباس رافعی ۱۳۷۵) و... آغاز کرده است در ماه رمضان سال ۱۳۸۲ نخستین مجموعه تلویزیونی خود در مقام کارگردان را کلید زد. اولین ساخته او که از آنتن شبکه تهران پخش شد «رانت‌خوار کوچک» نام داشت که در ردیف مجموعه‌های طنزی قرار می‌گرفت که هر ساله دست کم یک سهم در میان آثار مناسبتی
رمضانی دارند.
«رانت‌خوار کوچک» که البته در میانه راه و در جهت پاس نگاه داشتن زبان فارسی به «افزونه خواه» کوچک تغییر نام داد اثری خوش ساخت و پربیننده بود که راه را برای ادامه فعالیت کارگردانی سهیلی‌زاده هموار نمود و او بلافاصله سفارش مجموعه بلند «عشق گمشده» را از شبکه سوم سیما دریافت نمود. مجموعه‌ای کشدار در ژانر ملودرام که جمشید مشایخی،بهنوش طباطبایی، علی دهکردی و فهیمه راستکار بازیگران اصلی آن محسوب می‌شدند و در زمستان سال ۸۳ روی آنتن این شبکه بود. کارهای بعدی سهیلی‌زاده که در پائیز و زمستان سال ۱۳۸۴ و با فاصله زمانی کمی ‌از یکدیگر روی آنتن شبکه دوم سیما رفتند به ترتیب «پیله‌های پرواز» و «روزهای اعتراض» نام داشتند که اولی باز هم یک ملودرام ضعیف و بی‌جذبه بود که سهیلی‌زاده برای دومین بار از وجود جمشید مشایخی و بهنوش طباطبایی در آن بهره برده بود و دومی هم که یک اثر مناسبتی قابل قبول به حساب می‌آمد، زد و بندهای سیاسی پشت پرده دوران پهلوی را در فضای ماه محرم به تصویر می‌کشید.
موفقیت سهیلی‌زاده در ساخت و به آنتن رساندن مجموعه‌های فشرده مناسبتی در کنار کیفیت قابل قبول آثار او موجب شد که شبکه دو سیما که معمولاً به همکاری بلندمدت با مجموعه‌سازان تلویزیونی تمایل نشان می‌دهد (به عنوان نمونه می‌توان به سیدمجتبی یاسینی، اکبر خواجویی و مجید قناد که سال‌هاست با این شبکه کار کرده‌اند اشاره کرد) باز هم سفارش تولید یک کار مناسبتی دیگر را به او بسپارد. این کار ناموفق که دستمایه اصلی آن را ماوراءالطبیعه تشکیل می‌داد «آخرین گناه» نام داشت که در ماه رمضان سال ۱۳۸۵ با بازی حمیدرضا پگاه، اشکان خطیبی، مینا لاکانی و لیلا اوتادی از این شبکه پخش شد و در رقابت با آثار رمضانی سایر شبکه‌ها یعنی صاحبدلان (محمدحسین لطیفی) و زیرزمین (علیرضا افخمی) به سختی شکست خورد. اما سال ۱۳۸۷ نیز سال پرکاری برای این کارگردان محسوب می‌شد و او پس از ساخت مجموعه بلند ترانه‌مادری که به عنوان سریال تابستانی شبکه سوم سیما هر شب از طریق این شبکه روی آنتن می‌رفت هدایت مجموعه ویژه محرم شبکه دو یعنی آخرین دعوت را بر عهده گرفت. با تماشای همان یکی دو قسمت آغازین این مجموعه سیزده قسمتی مشخص شد که این بار سهیلی‌زاده بیشتر از قبل خطر کرده و با انتخاب موضوعی که نیمی از آن در گذشته و نیم دیگرش در زمان حال می‌گذرد دست به کار سختی زده است. البته همان‌طور که پیشتر ذکر شد او پیش از این سابقه کار با موضوعات ماورایی را در کارنامه خود داشت (مجموعه آخرین گناه) ولی تفاوت بین داستانی که شخصیت‌هایش در مقاطعی از داستان با ماوراء سرو کار دارند با قصه‌ای که قرار است دست کم نیمی از موقعیت‌های آن در زمان گذشته اتفاق بیفتند تفاوت کمی نبود. واقعیت این است که بینندگان تلویزیونی امروز آن قدر هوشیار شده‌اند و تماشای شبکه‌های مختلف بین‌المللی و فیلم‌ها و سریال‌های روز دنیا آنچنان سطح توقعشان را بالا برده که حتی روایت تماشاگرپسند یک قصه سرراست که تنها در یک برهه زمانی اتفاق می‌افتد نیز دغدغه‌ای بزرگ برای کارگردانان امروز سیما محسوب می‌شود چه برسد به آنکه مجموعه‌ساز بخواهد دو داستان متفاوت متعلق به دو برهه زمانی را به شکل موازی پیش ببرد.
به هر حال سهیلی‌زاده با انتخاب این داستان دو پاره که البته نویسنده شناخته شده و کارکرده در عرصه موضوعات ماورایی به نام علیرضا کاظمی‌پور نگارش آن را انجام داده بود سعی کرد جولانگاه جدیدی را در مسیر مجموعه‌سازی خود بیازماید. بی‌گمان یکی از مهم‌ترین پارامترهایی هم که سهیلی‌زاده روی آن حساب ویژه‌ای باز کرده بود همین تجربه زیاد کاظمی‌پور در عرصه نگارش فیلمنامه مجموعه‌های این چنینی بود که رفت و برگشت‌های زمانی و موضوعات ماورایی جزء لاینفک آنها محسوب می‌شدند.
مجموعه‌هایی مانند کمکم کن (۱۳۸۳- قاسم جعفری) و او یک فرشته بود (۱۳۸۴-علیرضا افخمی). اما اگر بینندگان پیگیرتر سیما به خاطر داشته باشند ویژگی مهم این دو مجموعه که آنها را به آثاری پربیننده و قابل اعتنا تبدیل نموده در ظرافتی بود که اتفاقات، حوادث و نیز شخصیت‌های دو برهه زمانی متفاوت و یا دو پدیده زمینی و ماورایی را به یکدیگر متصل می‌کرد. اگر در «کمکم کن» دقایقی از هر قسمت سریال به نمایش برزخ و انسان‌های گرفتار شده در آن اختصاص داده شده بود در مقابل سکانس‌هایی هم که به زندگی جاری و دنیوی کاراکترها می‌پرداختند کاملاً ارتباط معنایی و دراماتیک خود را با سکانس‌های برزخی حفظ نموده و همچون رفت و برگشت‌های زمانی سریال «آخرین دعوت» بی‌ربط و کسالت‌آور به نظر نمی‌رسیدند. نمی‌دانم فیلمنامه این سریال در چه مدتی و با صرف چه میزان انرژی نوشته شده است همچنین نمی‌دانم ساخت آن مانند سایر کارهای مناسبتی سیما ضربتی و فشرده بوده یا خیر؛ اما حتی اگر این فاکتورها را هم در فرآیند تولید این مجموعه لحاظ کنیم باز هم تصور اینکه نام کاظمی‌پور و سهیلی‌زاده حرفه‌ای و با تجربه به عنوان نویسنده و کارگردان در تیتراژ این سریال به چشم می‌خورد تصوری سخت و غیرقابل هضم است. آخر چگونه می‌شود نظیر کارهای تجربی فیلمسازان آماتور که مشق فیلمسازی می‌کنند دو داستان کاملاً مجزا و با کمترین لینک‌ها و اتصالات منطقی و دراماتیک را با کمترین ظرافت و به هر قیمت ممکن به هم چسبانید و به عنوان سریال ویژه ماه محرم به آنتن یک شبکه دارای پخش ملی تحویل داد؟ آیا به گمان نویسنده و کارگردان محترم مجموعه همین که پرسوناژ یوسف (فرامرز قریبیان) از زمان حال به زمان گذشته پرتاب شود و‌ هانیه نامی هم شبیه و یا شاید هم همزاد همسر واقعی‌اش باشد برای پیوند و اتصال رویدادهای حال و گذشته کافی است؟
آیا نمی‌شد با طرحی منسجم‌تر و فیلمنامه‌ای کار شده‌تر به گونه‌ای روابط میان دو مقطع زمانی را تعریف نمود که در عین ایجاد کشش برای بیننده بخت برگشته تلویزیونی کمی هم دو پارگی زمانی سریال قابل توجیه باشد؟ واقعاً منظور و نیت سازندگان آخرین دعوت از اختصاص دقایق عمده‌ای از مجموعه به ماجراهای سال ۶۱ هجری چه بود؟ اگر قصد روایت واقعه عاشورا و نهضت مقدس امام حسین (ع) از زاویه‌ای نو و با روایتی جدید مدنظر بود که دیگر چه لزومی به افزودن قسمت‌های مربوط به زمان حال به کلیت اثر بود؟
می‌شد با نگاهی نو و غیر کلیشه‌ای و با اندکی خلاقیت و اضافه نمودن شاخ و برگ‌های فرعی دراماتیک اثری ارزشمند خلق نمود. درست مانند سریال‌های امام علی(ع) و معصومیت از دست رفته که داود میر باقری آنها را با چنین ویژگی‌هایی کارگردانی کرد. اگر هم قرار بر ساخت یک ماجرای پرجذبه امروزی بود که از خطوط قرمزی مثل پشت صحنه‌های تلاش و رقابت کاندیداهای ورود به مجلس می‌گذرد، به راحتی می‌شد همین سوژه را پرداخته و صیقلی کرده و کاری حساب شده و قابل دفاع را به شبکه تحویل داد. کاری که از آخرین و بدون تردید نازل‌ترین ساخته حسین سهیلی‌زاده که برای چهره‌هایی مانند فرامرز قریبیان، حامد بهداد و الهام حمیدی هم چیزی جز تکرار صرف بازی‌های خوب قبلیشان به همراه نداشت، در جایگاهی بالاتر و آبرومندتر بایستد.
مازیار معاونی
منبع : روزنامه فرهنگ آشتی