دوشنبه, ۲۵ تیر, ۱۴۰۳ / 15 July, 2024
مجله ویستا

روند جمعیت شناختی جهان و افول قدرت دول توسعه یافته


روند جمعیت شناختی جهان و افول قدرت دول توسعه یافته
مطالعات صورت گرفته به وسیله‌ی سازمان ملل نشان می‌دهد که این روند به زودی چین را نیز در بر می‌گیرد. شدیدترین کاهش نرخ رشد جمعیت در حال رخ دادن در روسیه و اروپای شرقی است و پس از آن ژاپن و اروپای غربی قرار دارند. آمریکا فعلا از این بیماری قرن بیست و یکم برای کشورهای صنعتی در امان است.
در عصر تولیدهای ناخالص داخلی زندگی می‌کنیم. وضعیت کشورها در جهان به وسیله‌ی حجم و اندازه‌ی تولید ناخالص داخلی تعیین و رتبه‌بندی می‌شود. تولید ناخالص داخلی وابستگی زیادی به میزان جمعیت یک کشور خصوصا جمعیت متخصص و کارآزموده دارد. اگر جمعیت یک کشور کاهش یابد، تولید ناخالص د اخلی نیز احتمالا به تبع آن کاهش می‌یابد.
همانگونه که کشورهایی با تولید ناخالص داخلی کم در دنیای کنونی به چیزی حساب نمی‌شوند کشورهایی با جمعیت کم نیز اهمیت چندانی ندارند. این واقعیت شامل قدرت‌های بزرگ نیز می‌شود؛ به طوری که در راستای کاهش نفوذ آن‌ها در قرن ‌٢١، جمعیت‌هایشان نیز در حال کاهش یافتن و پیر شدن است.
نکته قابل توجه این است که سالمندی مردم را نسبت به خرج کردن محتاط می کند، درنتیجه مصرف گرایی در اقتصاد کاهش می یابد و اشتهای کارآفرینی آنها محدود می شود. بخشی از راه حل این است که سالمندان ترغیب شوند بیشتر کارکنند و مالیات دهند و دیرتر شروع به دریافت مستمری نمایند.
‌٣٠ سال است که اروپا از نظر زاد و ولد عقب افتاده است. بنا به آمار سازمان ملل، زنان اروپایی بطور میانگین صاحب ‌٤/١ فرزند می شوند که در اوایل دهه ‌١٩٧٠ دو فرزند بود. حداقل فرزند مورد نیاز برای حفظ جمعیتی با ثبات در اروپا ‌١/٢ کودک است.
علت عمده‌ی این افت آن است که اکثر زنان شاغلند و بچه داری را به تعویق می اندازند. ساده‌ترین روش برای بازگرداندن تعادل جمعیتی یک کشور وارد کردن انسان‌ و نیروی انسانی است درست همانطور که یک کشور مواد و منابع معدنی‌ای را که نیاز دارد از کشورهای دیگر وارد می‌کند.
از دهه‌ی ‌١٩٧٠، میزان زاد و ولد در اروپا، آمریکای شمالی و ژاپن افت کرد و کودکان به دنیا آمده پس از این دهه از لوازم پیشگیری از بارداری استفاده کردند تا کمتر فرزندی به دنیا بیاید.
ابتدا این روند مزایای اقتصادی زیادی داشت، زیرا زنان بیشتری به سر کار می رفتند وبه تقویت نیروی کار کمک کردند. اما با نزدیک شدن آنها به سن بازنشستگی ، نسل کم شمارتری جایگزین آنها خواهد شد. امروزه به ازای هر ‌١٠٠ بزرگسال درجهان توسعه یافته که به سن کار رسیده‌اند، ‌٧٤ نفر در شرف بازنشستگی‌اند.
بالارفتن سریع سن جمعیت کشورهای توسعه یافته در نیمه‌ی نخست قرن بیست ویکم چالشی بزرگ برای شکوفایی اقتصادی و ثبات جهان خواهد بود.
این معضل به خصوص در اروپای شرقی حاد است که از زمان فروپاشی کمونیسم شاهد مهاجرت مردم مخصوصاً نیروی کار جوان و آماده‌ی تولید مثل بوده است. مثلاً جمعیت اوکراین با ‌٤ میلیون کاهش به ‌٤٨ میلیون نفر رسیده است.
در رابطه با دومین قدرت اقتصادی دنیا یعنی ژاپن نیز باید گفت که این کشور در حال حاضر یکی از مهمترین واردکنندگان نفت است. این کشور با روند فعلی کاهش نرخ رشد جمعیت خود در آینده‌ای نزدیک به کشور وارد کننده نیروی انسانی در کنارواردات سوخت تبدیل خواهد شد و تنها در این صورت است که می‌تواند از سقوط به ورطه‌ی بحران اجتماعی و اقتصادی جلوگیری به عمل آورد.
در آغاز دهه‌ی هفتاد، نرخ زاد و ولد بیش از دو نفر به ازای هر زن ژاپنی بود ولی پس از آن بی‌وقفه کاهش یافت، تا این که در سال ‌٢٠٠٣ به ‌٢٩/١ رسید. بنابراین تخمین زده می‌شود که بعد از سال جاری میلادی، جمعیت ژاپن شروع به کاهش نماید. در دراز مدت، این روند حاکی از این است که جمعیت ژاپن در انتهای این قرن به نصف می‌رسد.
کاهش نرخ زاد و ولد، کم‌وبیش در میان کشورهای پیشرفته، معمولی است (جز پاره‌ای کشورها همچون آمریکا)، اما ژاپن در میان آنها بالاترین سرعت تغییر را داشته است. جهشی سریع به اجتماعی سالخورده، اقتصاد نسبتاً باثبات پس از جنگ ژاپن را آشفته و به هم ریخته است. این جهش تهدیدی است در جهت سست نمودن انتظارات همیشگی برای برنامه‌های مستمری‌بگیران، بیمه‌های پزشکی عمومی و نهادهای آموزشی؛ از این رو، این جنبه، کامل‌کننده دور خطرناک اقتصاد ژاپن در دام مشکلات ساختاری است.
از طرف دیگر، ازدواج توسط تعداد زیادی از کارگران نسبتاً ارزان مؤنث به تعویق افتاده است، زنانی که در محیط‌های کاری ماشینی که به وسیله تکنولوژی‌های اطلاعاتی مختلفی تجهیز شده‌اند، مشغول به کارند و در فرآیند بازسازی کاپیتالیستی، تحت فشار افسردگی و همچنین ایدئولوژی نئولیبرالی، دست به چنین کاری (تعویق ازدواج خود) زده‌اند.
الگوی سنتی گسترش یک خانواده در زیر یک سقف، تحت فشار ساعات طولانی کار و دستمزدهای ناچیز در شغل‌هایی با آینده‌ای نامطئن (یا فشار عظیم‌تر بی‌کاری)، برای قسمت عمده‌ای از نسل‌های جوان‌تر سخت‌تر شده است.
اگر نرخ رشد جمعیت کشورهای صنعتی همچنان کاهش یابد یا ثابت بماند، در دهه‌های آینده این کشورها به رقابت بر سر ورود نیروی انسانی ا زکشورهای جهان سوم خواهند پرداخت. برخلاف تصور عمومی رقابت آتی کشورهای صنعتی بیشتر بر سر وارد کردن نیروی کار غیرماهر با درآمدهای کم برای گماردن آن‌ها در مشاغل رده پایین می‌باشد چرا که این کشورها قابلیت این را د ارند که به اندازه کافی نیروی کار متخصص و ماهر تولید کنند.
کمبود نیرو بیشتر در مشاغل سطح پایین محسوس خواهد بود. در تایید این واقعیت است که به عنوان مثال ایالات متحده آمریکا ( با نرخ رشد جمعیت مطلوبی که دارد) باید قوانین سخت مهاجرت خود را برای ورود پرستاران مورد نیازش از خارج کم کند و در قبال ورود غیر قانونی و گسترده‌ی مهاجران مکزیکی اقدامی به عمل نیاورد چرا که بدون آن‌ها کشاورزان کالیفرنیا دچار ورشکستگی خواهند شد.
در حال حاضر جمعیت فقیر دنیا بسیار زیاد است، اما این وضعیت در دهه‌های آینده مسلما تغییر خواهد کرد. بسیاری از کشورهای جهان درحال تجربه کردن رشد اقتصادی قابل قبولی هستند که شاید بتوان گفت در سراسر تاریخ بشر سابقه نداشته است. این رشد اقتصادی منتهی به پدیده‌ای دو وجهی خواهد شد: از یک سو ما شاهد افزایش ثروت مردم خواهیم بود و از سوی دیگر شاهد کاهش نرخ زاد و ولد.
هر چند باور این امر که توده‌های فقیر کشورهایی نظیر پاکستان و اندونزی به این زودی‌ها به اندازه کافی غنی شوند به طوری که از فرصت‌های فراهم در دیگر کشورها صرفنظر نمایند، سخت است اما باور به این موضوع سخت نیست که روندهای جدید در جمعیت جهان منجر به این خواهد شد که تعداد هر چه کمتری از مردم تمایل شدید به مهاجرت به دیگر کشورها برای یافتن فرصت‌های بهتر زندگی داشته باشند.
که خانوارها در سراسر جهان به سرعت تبدیل به خانوارهای کوچک تک فرزندی می‌شوند. مسلم است والدینی که تنها یک فرزند دارند به سختی و حتی بسیار بعید حاضر می‌شوند آن‌ها به کشورهای دیگر مهاجرت کنند و البته خود فرزند هم بعید است دل از والدینش بکند و آنها را ترک کند. خانوارهای گذشته که بقایای آن هنوز هم وجود دارد خانوارهایی پرجمعیت بودند که در آنها دل کندن والدین و فرزندان از یکدیگر و زندگی کردن در نقاط دور از هم آسان‌تر بود.
منبع : خبرگزاری ایسنا