جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا


مدرنیته، سنت شعر خوزستان است


مدرنیته، سنت شعر خوزستان است
مهدی مرادی، از شاعران جوان و پرتوان خوزستانی است که در دو حوزه شعر بزرگسال و نوجوان فعالیت دارد و با شعرهایش نشان داده که شعر، موضوعی جدی برای اوست. مرادی متولد ۱۳۵۶ اهواز است و کارشناس آموزش زبان. از او تا کنون مجموعه شعر نوجوان «کلاغ سه شنبه» به چاپ رسیده که به خاطر ارزشهای بالای ادبی اش، جایزه کتاب سال مجلات«پوپک» و«سلام بچه ها» را از آن خود کرده است. وی همچنین دستی در ترجمه دارد و در حوزه ترجمه شعر، تاکنون آثار بسیاری از او در مجلات و نشریات مختلف چاپ شده است. آخرین اثر او «بعضی از ما» نام دارد که در دست انتشار است.
با مهدی مرادی که یکی از داوران سومین همایش شعر خوزستان نیز بوده، درباره شعر جنوب گفتگویی انجام داده ایم.
▪ موافقید با تأثیر جغرافیا در هنر و مشخصا شعر، صحبتمان را شروع کنیم؟ اصلا معتقد به این هستید که جغرافیا درشعر تاثیر دارد؟
ـ من از دوره راهنمایی، درس جغرافیا را بیشتر از درس تاریخ دوست داشتم. ارجحیت جغرافیا بر تاریخ، دلایل شخصی دارد و تا اندازه ای تاریخی.«تاریخ جغرافیا» از«جغرافیای تاریخ» در چشم من زیباتر است. از آن زمان که چشم ما به جمال تریلوژی تاریخ و جغرافیا و مطالعات اجتماعی در برنامه درسی منور شد، دانستم که جلگه و کوهپایه را بیشتر از سلاطین و پادشاهان دوست دارم. در پاسخ ، به صورت شفاف باید بگویم که بله با تاثیر بوم و اقلیم بر هنر و مشخصاً شعر موافقم. شعری که در کویر آفریده می شود، یقینا طعم نمک را بیشتر بر زبان دارد و چنین است که ویژگی های شعری که مثلا در اصفهان تولید می شود، بسیار متفاوت است با آن شعر که خاستگاهی در جنوب دارد. یا شعری که از همسایگی جنگل می آید فرق دارد با شعری که در خلوت بیابان متولد می شود.
بوم و اقلیم، با خود عناصری به شعر تزریق می کند که برآمده از جبر است. این جبر را نمی توان شکست، مگر به مدد هنر و از جمله شعر. پس رد و قبول جغرافیا در شعر، امکان پذیر است اما رهایی از آن میسر نمی شود، مگر آن که ریشه ها را در مکان تازه ای بتوانی با خاک آشتی بدهی. ریشه ها هم می دانید که به صرف پیوند با خاک زندگی آغاز نمی کنند. گاه می خشکند و می پوسند.
چنین است سرنوشت بسیاری از همشهریانم که راه پایتخت گرفتند تا حرفه ای تر بنویسند، اما قلم هایشان خشکید و در مقیاسی دیگر، هموطنان شاعر و نویسنده ام که به سرزمین های دیگر پا گذاشتند و با سر به زمین خوردند، جغرافیا وجود دارد. فرکانس عناصر بومی را در شعر شاعران ببینید. مثلا نیما از کلمات بومی بسیاری را در شعر خود به کار می برد از«توکا» و«داروگ» و«وازنا» گرفته تا چه و چه در سطحی، و کل نحو او در سطحی دیگر. این ها همه تأثیرات جغرافیاست. در پاسخ پرسش شما باید بگویم، با تاثیر اقلیم در شعر موافقم اما معتقدم که یک شاعرخوب، اگرچه از بوم می گوید، اما در آن محاط نمی شود و بوم در شعر او، حیاتی پنهان اختیار می کند.
▪ جغرافیای شعر خوزستان مشخصا شامل چه شهرهایی است؟
ـ در بحث شعر خوزستان، من سه حوزه جغرافیایی را تاثیر گذار می دانم. شمال، مرکز و جنوب خوزستان. شمال خوزستان شهرهایی از جمله مسجد سلیمان را در بر می گیرد که به خاطر طرح«موج ناب» خود، در زمانی، حضوری بسیار پرتحرک داشته است. شاعرانی نظیر هوشنگ چالنگی، سید علی صالحی، هرمز علی پور و دیگران برخاسته از موج ناب خوزستانند.
در شعر شهرم اهواز، من در سالهای اخیر تأثیر دو جریان را به صورت مشخص مهم می دانم: یکی جریان «خانه هنر» و دیگری «حلقه پیشنهاد» که دومی در حوزه نقد شعر قابل بررسی است. دوستان من در خانه هنر، طی چند دوره، جلسه های زنده وجانداری به راه انداختند. بماند که گاه به روی هم شمشیر هم کشیدیم، اما در مجموع، حیات این جلسه ها طولانی تراز دیگر جلسه ها بود. حلقه پیشنهاد هم توانست طی یک دوره فعالیت، به رشد نقد، به ویژه نقد مکتوب در استان کمک کند. این حلقه، کتاب شعر چندین شاعر را انتخاب کرد و برای آنها جلسه نقد و بررسی گذاشت.
دشنام ها را تحمل کرد و صبورانه دنباله کار خویش گرفت. من بودم، سیاوش سبزی، علی رضا شکرریز، میترا سرانی اصل و چند تن دیگر. خانه هنر هنوز هم به کار خود ادامه می دهد که برگزاری چندین همایش شعر استانی و انتشار گاهنامه«پل» محصول این جلسات است. در شهرهای دیگر خوزستان هم، شعرهای خوب بسیاری نوشته می شود. از جمله جنوب خوزستان که شهرهایی مانند آبادان، خرمشهر و ماهشهر را شامل می شود. تاثیرات شعر خوزستان بر شعر ایران به سهم خود قابل شناسایی است و وظیفه منتقدان است که به این مسأله بپردازند. آیا تصادفی است که جنوب - و به طور اخص خوزستان- توانسته شاعران بسیاری به ادبیات معاصرمعرفی کند؟ من به شخصه تاثیر اقلیم را دراین شاعر خیزی مؤثر می دانم.
▪ صنعت در شعر جنوب چه تاثیری داشته است؟
ـ خوزستان یکی از دروازه ها و به تعبیری اصلی ترین دروازه ورود جهان نو به ایران است. این خطه به واسطه داشتن شرایطی از قبیل نفت، به سرعت صنعتی شد. اکتشاف نفت در خاورمیانه، مدیون خاک خوزستان است و به واقع، این نطفه ای بود که در خوزستان بسته شد. فرهنگ تازه، با نفت به خوزستان آمد و اگرچه مدرنیزاسیون به صورتی یکپارچه در این خطه پا نگرفت، اما اولین رادیو و تلویزیون، زمین های گلف و فوتبال، سالن های سینما و ... سبب ساز تحولات فکری و به تبع آن ادبی - هنری شد.
آبادان، مسجدسلیمان، اهواز، هفتگل و خرمشهر، شهرهای طلایی وصنعتی خاورمیانه شدند که اگرچه امروز روزگار خوشی ندارند، اما دیر زمانی، روز و حالی مثال زدنی داشتند. از این بابت، شعر امروز خوزستان به شدت نوستالژیک است، همچون بوی گازهایی که از بقایای چاه های نفت استنشاق می شود!
در خوزستان پالایشگاه، بنادر و کشتیرانی، راه آهن و دیگر مظاهرجهان نو به وجود آمد و سینما، حضور خود را درجنوب، زودتر از دیگر نقاط ایران اعلام کرد. همه این عوامل، باعث پدید آمدن ادبیات و هنر جدیدی در این بوم و بر شد.
به اعتقاد من مدرنیته، سنت شعر جنوب و خوزستان است. این نظریه قابل طرح و دفاع است. در مورد داستان، چنین داعیه ای شاید چندان به جا نباشد، زیرا داستان اساسا پدیده ای مدرن است، اما در زمینه شعر، (به خاطر نبود سنت های شعری در جنوب آن چنان که مثلا در شیراز و یا خراسان سراغ داریم) شعر، مرزهای انعطاف پذیرتری اتخاذ کرده است و با آسودگی بیشتری جا به جا می شود. شعر مدرن، با مقاومتی از سوی سنت مواجه نیست و بنابر این به پیشروی خود ادامه می دهد. آوانگاردیسم شعر جنوب، درونی است و تظاهرنمی کند. چنین است که ما با شاعری از نوع«هوشنگ چالنگی» رو به رو می شویم و شاعران دیگری که اکنون دوره میانسالی یا کهولت خود را می گذرانند، اما شعری جوان و برومند دارند. هوشنگ چالنگی، احمد طاهری(الف فرجام) ، حمید عرفان، سیروس رادمنش، علی مقیمی، یارمحمد اسدپور، قاسم آهنین جان، هرمزعلی پور، مجید فروتن، سیدعلی صالحی، بتول عزیز پور، سیدمحمودسجادی، نعیم موسوی، عظیم خلیلی، آریا آریاپور، فریدون فریاد و ...
شاید به خاطر این سنت ناپذیری و نو شدن مداوم است که با رنگین کمانی از نام ها در شعر خوزستان مواجهیم. قیصرامین پور، بهزاد زرین پور، مجیدزمانی اصل، م.روان شید، وحید مدحتی، سعید محمد حسنی، فرامرز سه دهی، علیرضا مکوندی، داریوش مرادی، رضا بختیاری اصل، آذر کیانی، محمدشریفی، علیشاه مولوی، محمودنائل، خواجات، منصورململی، آرش باران پور، عباس عبادی، بهمن ساکی، رستم ا... مرادی، رضا حامی پور، پرویز حسینی و...
▪ شعر جوان خوزستان را چطور می بینید؟
ـ در شعر جوان خوزستان، صداهای بسیاری قابل شناسایی است. در چهارمین همایش شعر خوزستان در مقام داور، با فورانی از شعرهای درخشان روبه روشدم که هر کدام ظرفیتی از شعر معاصر را پر کرده بودند. همین جا بگویم که من لفظ«جوان» را مطلقا به جای «تازه کار» بودن به کار نمی برم. معتقدم هنر، اساسا جوان و برومند است و ذهن شفاف و تیز، می تواند برش های نیرومندی در درک و شناخت پدیده ها ایجاد کند. باید از جوانی شعر و هنر سخن گفت و این سخنی بسیار اصالتمند است.
نگاهی گذرا به مطبوعات ادبی این سالها و کتابهای منتشر شده در زمینه شعر، بر این کثرت و گونه گونی گواهی می دهد. آن چه شعر جوان خوزستان را از شعر دیروز خود متمایز می کند، اتفاقا همین گونه گونی در زبان و بیان است، چنان که اگر در گذشته، ما با یک یا دو جریان غالب در شعر مواجه بودیم و شعرهای همه شاعران تحت تأثیر همین یک دو جریان بود، امروز تفرد به هرچه شخصی تر شدن شعر دامن زده است. من این اتفاق را مبارک و فرخنده می دانم.
شاعران جوان خوزستان، در کار تاسیس نهاد های شخصی شعر خود هستند. این نهاد های یک نفره، دیر یا زود به گسترده تر شدن دایره مخاطبان نیز می انجامد. شعر جوان خوزستان، نوید بخش حیاتی دوباره است. حیاتی عاری از تصنع و تهران زدگی. دهه هفتاد، تزریق انفعال به شعر ایران بود و می خواست که شعر همه ایران را فرموله کند. شاعران جوانی که می شناسم، دیگر دنباله رو چشم و گوش بسته تئوری های نخ نما شده دیگران نیستند و از شعر دهه های پیش درس گرفته اند. جالب آن که این تازگی، دیگران را نیز به اعتراف وا داشته، چنان که چندی پیش، یکی از سینه چاکان دهه هفتاد که اتفاقاً خوزستانی نیز هست، طی مصاحبه ای با یک سایت ادبی با شجاعت اعتراف کرد که: دهه هفتادی در کار نبوده است!
خلوصی که شاعران نسل کنونی خوزستان در شعر ارمغان آورده اند، حاصل مکاشفه در تنهایی های شگرف است و شایسته نمی دانم سهم سرایندگانی را که در شریف ترین لحظه ها، جنونمندانه برکاغذ های سفید آفرینشگری می کنند از یاد ببرم.
▪ آیا با گفته من موافقید که شعر خوزستان، بیشتر خصلت های عاطفی دارد تا اجتماعی؟
ـ ببینید آقای سپاهی، شعر خوزستان وضعیتی اغراق شده و دلخواه دارد. چرا اغراق شده؟ به خاطربرجسته نمودن وجوهی از شعر. این برجسته سازی، به جنونمند شدن شعر کمک می کند و برخاسته از هیجانی است که شاعر در لحظه سرایش شعر در خود دارد. از این بابت، شعر ممکن است عاطفه فوق العاده ای را با مخاطب در میان بگذارد. این عاطفه گاه حتی به صورتی عصبی تجلی پیدا می کند که صادقانه نیز هست.
شعر خوزستان به خاطر همان بسترهای بومی و زیستگاهی، شورشمند می شود و شوریده وار حیات می کند. خورشید می تابد و گرما بیداد می کند و فضای خشن صنعتی، شاعر را به فریاد وا می دارد. شاعر، اگرچه از مواهب صنعت سود می جوید، اما علیه آن توطئه نیز می کند. وضعیتی دوگانه براین فضا حاکم است. کمپلکس های روانی ایجاد می کند که به کار شعر بسیار می آیند. شاعر، این جا صرفا با طبیعتی زیبا و چشم نواز اما در عین حال ایستا مواجه نیست. رگه های عاطفی که شما به درست به آن اشاره کردید، برآمده از چنین وضعیتی است، اما فراموش نکنیم که در پشت این وضعیت عاطفی، وضعیتی اجتماعی قرار دارد که نمی توان آن را انکار کرد. خصلت های اجتماعی نیز در شعر شاعرانی از خوزستان به وفور دیده می شود.
▪ شعری که در خوزستان تولید می شود چه تفاوت هایی با شعر دیگر استان ها دارد؟
ـ راستش نمی دانم این نظر خوشایند دیگران هست یا نه، اما به زعم من، دو خطه شمال و جنوب در سالیان اخیر در زمینه شعر غیر کلاسیک تغذیه کننده همه ایران بوده اند. در جنوب، خوزستان را کانون این جوشش و کشش می دانم و سهم عمده ای برای آن قائلم، نه فقط چون خود یک خوزستانی هستم، بلکه از آن جهت که زایشی مدام و نوشدنی آن را در این خاک دیده ام. دینامیسم شعر خوزستان، فوق العاده چشم گیر است. بسیاری از کسان آمدند، در خوزستان با شعر برخورد کردند و استیل شعری جنوب را با خود به دیگر شهرها بردند. مثلا دوست شاعرم زنده یاد«علی اخگر» که آموزه های خود از شعر خوزستان را به چهارمحال و بختیاری برد و به شعر آنجا پیوند زد.
خوزستان به سبب داشتن فرصتهای شغلی، دیرزمانی از مهاجر پذیرترین مناطق ایران بوده است. دانشجویان بسیاری را می شناسم که ویژگیهای سبکی شعر مدرن را از فضای جلسات ادبی خوزستان آموختند. در پاسخ به سوال شما، من تخیل سرشار، راز آلودگی وابهام، فرم گرایی واسطوره سازی، سمبولیسم و سورئالیسم را در شعر دوستان شاعرم در خوزستان، در بازه های زمانی مختلف تشخیص داده ام. شعر خوزستان به شدت فیگوراتیو است و گاه از این طریق معنا سازی می کند. سعی ناخودآگاه بر دیگرنویسی و دستیابی به زبان و بیان شعری، به وفور در شاعران نو دیده می شود و آن چه هست، بی کم و کاست بر منطق نگاه نو استوار است.تفاوت، یکسره در مدرن نویسی است ضمن آنکه هر چه در این زمینه جنوب داعیه دار است، در حوزه شعر کلاسیک - و از جمله غزل- بی بضاعت و کم توان است.
▪ و امروزه چه آسیبهایی متوجه شعر جنوب است؟
ـ «ژورنالیسم شعری» که از محصولات تئوری سازی در کارگاه های شعر پایتخت است (و بهتر که از آن به تهران زدگی یاد کنیم!) یکی از آسیب های عمده به شمار می رود. خوانده نشدن نیز - به سبب انزوایی که بر شاعر و شعرتحمیل می کند- می تواند خطر دوم محسوب شود.
▪ حرف آخر؟
ـ حرف بسیار است، اما ... ممنون از فرصتی که در اختیار من گذاشتید.
عباسعلی سپاهی یونسی
منبع : روزنامه قدس