شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
مجله ویستا
قلمرو زبان فارسی

ما نسبت به هیچیک از نقاط خارج ایران کنونی نظر سیاسی نداریم و علاقهای که به ایننقاط ابراز میکنیم از لحاظ تاریخ و تمدن و زبان و ادبیات ماست
هر مرد سیاسی، «ایدهآل» یا آرزوهایی دارد. یکی از مهمترین آرزوهای سیاسی من هم پس از حفظ تمامیت ایران مستقل امروز، این است که در قلمرو زبان فارسی همیشه یگانگی و حسن تفاهم حکم فرما باشد. قلمرو زبان فارسی کجاست و خود زبان فارسی چیست که مناین قدر دلباخته این و پای بند آنم؟...
بیست و چند سال پیش که با کشتی از اروپا به ایران میآمدم یک نفر تاجیک اهل ماوراءالنهر با من همسفر شد. همین که لب به سخن گشود و دانستم پارسی گوی است سفر دراز دریا را کوتاه گرفتم و حقیقتا لذتی که از مصاحبت او بردم فراموش نشدنی است. مثلاین که در زمان سامانیان میزیستم و با یکی از فرزندان رودکی مکالمه میکردم و اشعار نغز آن شاعر فصیح را با لهجه بخارائی میشنیدم که میفرمود:
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های آن زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون با همه پهناوری خنک ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیرزی شاه سویت میهمان آید همی
شاه سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی
شاه ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی
هم چنین وقتی سعادت ملاقات یک نفر برادر افغانی مرا دست میدهد گذشتهی پرافتخار و با عظمت دربار محمود سبکتگین در غزنه در نظرم میآید... ملک الشعرا عنصری را میبینم که سر صف شاعران در جلو بارگاه یمین الدوله ایستاده این اشعار آبدار را میخواند:
چنین نماید شمشیر خسروان آثار چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار
چو مرد بر هنرخویش ایمنی دارد رود بدیده دشمن بجستن پیکار
نه رهنمای بهکار آیدش نه اخترگر نهفال گیر به کار آیدش نه کارگزا
رود چنان کهخداوند شرق رفت برزم زمانه گشت مرا او را دلیل و ایزدیار
حس میکنم که ما با افغانها و تاجیکها همیشه از یک اصل و نسب و دارای یک زبان وتاریخ و ادبیات مشترک بوده و مهمترین چیزی که ما را تاکنون به یک رشته یگانگی استوار داشته است همانا زبان فارسی که شیرینترین زبانهای جهان میباشد.
من اگر «امپراتوری » ایران امروز را در دو شماره گذشته از لحاظ لفظ مورد گفت و گو قراردادم و بیمورد دانستم، اکنون میخواهم از جهت سیاست هم مخالفت خود را صراحتا با آن اظهار کنم، به این معنی که معتقدم باید از دلهای خود این هوس و آرزو را، به فرض اینکه وجود داشته باشد، بیرون کنیم که باز حکومت ایران چنان شاهنشاهی را ایجاد کند که ایران و افغانستان و هندوستان و ترکستان و قفقاز و آسیای صغیر و عراق و غیره را فرضا شامل باشد، زیرا به عقیده من این آرزوی سیاسی هوسی است که دیگر با مقتضیات زمان وفق نمیدهد.
این نوع هوس همان ترکان بوالهوس را بس است که از مرز اروپا تا سر حد چین را جولان گاه اوهام سیاسی مالیخولیائی خود قرار داده، افکار خام را در سر خود میپزند و بدون اینکه به نتیجهای برسند همسایگان خود را میآزارند...
اما من به یک امپراتوری دیگر علاقه دارم و آن «امپراتوری ادبی » یعنی «قلمرو زبان یا ادبیات فارسی » است که شامل افغانستان و تاجیکستان و ایران و بلوچستان و کردستان میباشد ـ که بعضی از آنها ادبیات با عظمت کم نظیر فارسی را در قرون متمادیه مشترکا به وجود آورده ـ ادبیاتی که فقط اشتراک مساعی آنها توانسته است آن را بدین زیبائی بیاراید ـ اشتراک مساعی که باید پایدار بماند تا بتواند چنین آثار بزرگ و جاویدانی را حفظ کند و باز بوجود آورد.
سران و تاجداران و صاحب منصبان این «آمپیر » Empire نویسندگان و شعرا و دانشمندان و کلیه زبان آوران این لسان شیرین بیان از اقوام و طوایف گوناگونند که هریک بالهجه یا لحن با نمک محلی خود سخن میگویند یا شعر میسرایند و میخوانند. قرن هاستدر مجالس بزم بساز و آوازان، «پای کوبان » و در میدان های رزم، کین جویانه، از دوست ودشمن کام گرفتهاند. این زبان دیگر شهرستان یا کشور خاص یا وطن مخصوص کسی نیست که ایجاد اختلاف کند... اگر وطنی نیست، نوعی از وطن است، زیرا هریک از ما چون وطنخود آن را دوست میداریم...
این وطن مصر و عراق و شام نیست این وطن شهریست کو را نام نیست
چرا، نام هم دارد و چه زیبا اسمی « قلمرو زبان فارسی» نام این «وطن » مشترک عمومی تمام فارسی گویان است...
« قلمرو زبان فارسی» اسم این «امپراتوری ادبی » با عظمت است.
« قلمرو زبان فارسی» عنوان این «جامعه اخلاقی » مشترک ما میباشد.
همه ما به یک نسبت به آن افتخار میکنیم. عنصری و سنایی، فردوسی و سعدی یا رودکی و معزی، به همه ما تعلق دارند و به یک اندازه از اشعار آبدار آنان بهره میبریم. درایران قصائد غرای عنصری را کمتر نمیخوانند چون سراینده افغانست، یا در افغانستان از غزلیات فصیح سعدی کمتر لذت نمیبرند چون گوینده ایرانی میباشد.
● پان ایرانیزم:
پان ایرانیزم هم که من از طرفداران جدی و مبتکر آن معرفی شدهام و حقیقت هم دارد چنان که در جای دیگر نیزشرح دادهام چیزی دیگری جز همین نیست. من از لفظ «پان ایرانیزم » مفهوم و مطلوبسیاسی را بدان گونه که ترکان از «پان تورانیزم » یا «پان تورکیزم » میطلبند نمیخواهم.
«پانایرانیزم» در نظر من باید «ایدهآل» یا هدف اشتراک مساعی تمام ساکنین قلمرو زبان فارسی باشد، در حفظ زبان و ادبیات مشترک باستانی و احیاء آن در بخش هایی که امروز مرده است و ایجاد انواع جدید همان ادبیات تا به حکم تجدد و تازه شدن محکوم به زوال نگردد.
من از «پان ایرانیزم » منظورم آن است که ملل و اقوامی که به زبان فارسی سخن میگویند یا میگفتهاند و ساختمان بزرگ ادبیات فارسی را به مشارکت یک دیگر برپا ساخته و باز استعداد آن را دارند که بزرگتر کنند از هم پراکنده یا نسبت به هم بیگانه نشوند، بلکه دست بهدست هم داده این بنا بزرگ تاریخ را عظیمتر و بلندتر و زیباتر برآورند، بنایی که یک تن از سازندگان آن، فردوسی توسی، در هزار سال پیش درباره یکی از کاخ های آن، شاهنامه،گفته است:
بناهای آباد گردد خراب زباران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزن
برین نامه بر سال ها بگذر بخواند هر آنکس که دارد خرد
و سعدی گلکار زبردست دیگر درباره گلستان ادبی که خود به بار آورده فرماید:
بچه کار آیدت زگل طبقی ازگلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه خوش باشدخلاصه، مقصود من از «ایدهآل پان ایرانیزم»، یا پاسبانی قلمرو زبان فارسی، یا هر عنواندیگری شما میخواهید بگذارید، خلاصه این است که کلیه مردمی که به زبان فارسی سخنگفته یا میگویند، به زبان ها با لهجههائی دیگر پیوستگی دارند ولی زبان کتبی یا ادبی آنها فارسی است (مانند آذربایجان که هم اکنون به ترکی صحبت مینمایند و به فارسی شعر میگویند و نگارش میکنند) با ما گرد این کانون بزرگ ادبی و تاریخی جمع باشیم و کسانی که میخواهند هر روز به عنوانی ما را اخلاقا از هم پراکنده کنند از خود برانیم.
من اگر از کردستان یا بلوچستان اسم بردم ولی از لرستان یا مازندران و گیلان یاد نکردم با اینکه ازجهات منظوره تفاوتی ندارند به علت این است که در خارج از حدود فعلی ایران و افغانستانکردستان و بلوچستانی وجود دارد که در قلمرو زبان ادبی فارسی داخل است.
البته استعمال کلمه ایران در «پان ایرانیزم » به معنی اعم (ایران) است مثل (فلاتایران) که عملا و اصطلاحا شامل ایران و افغانستان و بلوچستان میباشد. همچنین شاهنشاهی (ایران) در عصر غزنوی که مسلما جنبه خاص افغانی آن غلبه داشته زیرا هم شاهنشاه آن متولد افغانستان بوده، هم مرکز دولت آن شهر غزنه در افغانستان و هم ملکالشعراء دربار عنصری از اهل بلخ و هم مسلما بسیاری از رجال سیاسی و سرداران و مخصوصا سپاهیان که به هندوستان تاخت و تاز میکرده به واسطه قرب جوار از اهلافغانستان بودهاند، ولی معهذا دولت او به نام شاهنشاهی ایران شناخته و نامیده شده، زیرادر آن وقت سرتاسر این ممالک در برابر (توران) یا (هندوستان) یا (روم) یا (یونان) یا (چین) یا بالاخره (عرب) (امپراتوری ایران) نام داشته است. چنانکه عنصری بلخی درباره سلطانمحمود غزنوی گوید:
ور از هیاطله گویم عجب فرومانی که شاه ایران آنجا چگونه کرد سفر
هم چنان که فارسی نیز منسوب به نام یک ایالت ایران است که سابقا (استخر) یا (پرسپولیس) و اکنون شیراز مرکز آنست و امروز اسم عمومی زبان ما شده است. همان سانکه زبان انگلیسی نیز زبان مشترک انگلیسها و آمریکائیان است، یا فرانسه لسان فرانسویان وبلژیکی ها میباشد. همان گونه که لفظ انگلیس در یکی از ارکان مهم مشترک انگلیس و آمریکا احساسات (من و ما) را در آمریکاییها تحریک نمیکند همین طور هم لفظ ایران در کلمه «پان ایرانیزم » به معنی عامی که این لفظ دارد نباید سوء تعبیر شود.
اصلا کلمهی «پانایرانیزم » با مقصود کلی و عامی که دارد نمیتواند معنی خاص داشته باشد. وصف «پانایرانیزم » به عقیده نگارنده که بکار برنده و مفسر آن شدهام نباید از معنایی که برای آن در نظرگرفته شده تجاوز کند و آن عبارت از اراده مشترک تزلزلناپذیر همه ملل و مردمیمیباشدکه به زبان فارسی با لهجههای آن تکلم میکرده یا اکنون سخن میگویند و تاریخ ادبی و همچنین تاریخ سیاسی مشترکی بوجود آورده و چه بسا که در میدان های رزم بازو به بازوی هم جنگ کرده، فتح نموده، شکست خورده یا افتخاراتی بدست آوردهاند...
● زبان پشتو و فارسی:
در افغانستانعقیدهای قوت گرفته که زبان محلی پشتو را رایج کنند. این کار به گمان نگارنده به ضرر آن کشور تماممیشود، زیرا به فرض آن که روزی این لسان جای زبانفارسی را در آن جا بگیرد به طوری که دیگر آن جا کسی فارسی نداند افغانها از استفاده مستقیم دیوانها و کتب شعرا و علمای بزرگ خود مانند سنایی و ابوعلی سینا محرومخواهند ماند، به این معنی که یا باید آن کتب را به زبان پشتو ترجمه کنند یا زبان فارسی رامانند یک لسان خارجی در مدرسه بیاموزند تا بتوانند از کتب بزرگان و پدران خود استفادهکنند _ به این میماند که کسی ملک طلق اجدادی و باغ و بوستان خود را به اغوای دشمناندوست نما خراب یا رها کند و پس از آن پشت در همان بوستان و باغ به تمنای میوه و گلبدریوزه برود _ اگر چنین منظوری نیست صرف همتی که برای پشتو میشود بیهوده است.
آن چه مرا از سال های پیش در خاطر مانده، اگر حافظه خطا نکند، آقای محمود طرزی مدیر سابق روزنامه سراج الاخبار افغانستان، پدر زن امیر امان الله خان که در زمان وی بهوزارت خارجه نیز رسید، و خود و ملکه ثریا دختر وی از تربیت شدگان عثمانی بودند، موضوع زبان پشتو را در افغانستان به میان آورد. ولی از جزئیات امر چیزی به یاد ندارم...
در هر حال من معتقدم باید در تمام قلمرو زبان فارسی جمعیت هایی تشکیل شود که زبان و ادبیات فارسی را از هر پیش آمد ناگواری حمایت نماید. منتظریم به بینیم ادبا و شعرا و برادران و هم زبانان افغانی ما تا چه اندازه با این عقاید و افکار موافقت دارند. اگر شعراء ایران و افغان قصائدی هم در موضوع فوق بسازند به جا خواهد بود.
● کردی و فارسی:
کردی هم مانند لری و پشتو و گیلکی یکی از زبان های فرعیو تابع فارسی است. تنها فرقی که از لحاظ سیاسی میتوانند با لری، زبان همسایه خود، داشته باشد این است که چون قسمتی از نواحی کردنشین در خاک ترکیه و عراق عرب است در خارج از حدود ایران کنونی نیز تکلم میشود.
سال هاست که به همین جهت موضوع کردستان عنوانی پیدا کرده و مسئله کرد موضوعی شده است. ولی آیا حقیقتا همان طور که مثلا یک «مسئله لهستان » عنوانی دارد «مسئله کردستانی » همسیاستا باید وجود داشته باشد و بالنتیجه زبان کردی هم باید رسمی بشود؟ البته خیر، زیرا نواحی کردنشین که میان ایران و عراق و ترکیه تقسیم شده جزء مهم «مدی » قدیم که ازحصهها و هستههای اصلی ایران است میباشد.
لسان کردی هم شعبهای از زبان فارسی است و با دو زبان دیگر همسایه خود عربی و ترکی به کلی از سه ریشه هستند. گرچه از لحاظ تاریخی تمام کردستان جزء ایران است و اگر «ایردانتیسمی» نسبت به کردستان باید وجود داشته باشد «ایردانتیسم » ایرانی است، ولی همانطور که در بالا گفتیم ما نسبت به هیچ یک از نقاط خارج ایران کنونی نظر سیاسی نداریم و علاقهای که به ایننقاط ابراز میکنیم از لحاظ تاریخ و تمدن و زبان و ادبیات ماست.
بنابراین از اینکه در خارج ایران اوراق و جرایدی به زبان کردی چاپ و به منظور مشوب کردن اذهان ساده کردها و تفرقه انداختن میان ایرانیان وارد ایران میشود شدیدا اظهار تأسف میکنیم و به برادران کرد خود چه در تهران و چه در کردستان میگوییم :بیدار باشید، چون مطلب بسیار مهم است مقاله مخصوصی به این موضوع اختصاص میدهیم.
نوشتهی «زنده یاد دکتر محمودافشار»
منبع : پایگاه پژوهشی آریابوم
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست