پنجشنبه, ۳۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 20 June, 2024
مجله ویستا


فرصت طلب نبودم


فرصت طلب نبودم
مردادماه سال ۸۴ زمانی که افتخار خدمت در پست جمهوری اسلامی ایران را داشتم، استاد فرزانه جناب آقای حمید دهقان از پیشکسوتان مطبوعات کشور گلایه یی را از مرحوم استاد محمدامین ریاحی نقل کردند که مرسولات و نامه هایشان با تاخیر به دست شان می رسد و اظهار نگرانی کرده بودند که احتمال دست بردن به محتوای مرسولات شان وجود دارد. فرصت را غنیمت شمردم که با کسب اجازه خدمت شان برسم، هم کسب فیض بنمایم و هم از مشکل پیش آمده معذرت خواهی کنم. به اتفاق جناب دهقان در یک بعدازظهر گرم مرداد خدمت شان رسیدم. تواضع، فروتنی و بزرگواری ایشان خداوکیلی مثال زدنی بود. قبل از هر چیز موضوع تاخیر نامه ها را استفسار کردم. ایشان بسیار پرهیز داشتند که نکند بر اثر این موضوع نامه رسانی که مبادرت به این امر می کنند مورد سوال واقع شود و تا اطمینان پیدا نکردند که این امر عواقبی جهت نامه رسان ندارد از بیان گلایه خودداری فرمودند و به حقیر یادآور شدند که برید در تاریخ ما چه مقام و جایگاهی دارد. اینکه نامه رسان نماینده بالاترین مقام اجرایی کشور بوده و نامه رسان امین مردم است و ریاضت نامه رسان ها را یادآور شدند و اینکه چندبار جناب ریاحی موضوع را به ایشان گفته اند و تقصیر سیستم بوده و نامه رسان مقصر نبوده است را به حقیر گوشزد فرمودند و البته این کوچک قبل از اینکه خدمت شان برسم به موضوع گلایه رسیدگی کرده بودم و به ایشان اطمینان دادم که مطابق قانون اساسی، پست حق ندارد تعرضی به نامه ها و مرسولات و امانات مردم داشته باشد و حفظ و حراست صد درصد در ایمنی مرسولات را خدمت شان عرض کردم و اینکه متاسفانه ما مشکلاتی داریم و علی الخصوص در مورد نامه های دریافتی از خارج از کشور که متاسفانه در مبدأ و گاهی اوقات در مسیر ارسال مورد تعرض واقع می شوند. علی الخصوص از مبداء کشور امریکا که به بهانه مبارزه با تروریسم مرسولات ارسالی به ایران را مورد بازبینی قرار می دهند و شواهد و مدارکی را که دال بر صحت عرایضم بود خدمت شان ارائه کردم. تواضع و فروتنی شان در گوش کردن به عرایضم و دفاع منصفانه شان از نامه رسان منطقه درسی بود که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد. جسارتی کردم و سوالی از خدمت شان که «چرا وزارت کابینه آقای بختیار را پذیرفته اند؟» و استدلال توام با کراهت ایشان را هم هیچ وقت فراموش نخواهم کرد. فرمود؛ به جز این است که می گویند «معما چو حل گشت آسان شود»؟ آن روز در آن شرایط بحرانی دو دیدگاه در اطرافیان رژیم وجود داشت. اگر کتاب خون و نفت را خوانده باشید در آنجا نقل شده که دیدگاه اول معتقد به خشونت بود و راضی نبودند شاه از مملکت خارج شود و معتقد به کشت و کشتار بودند. دیدگاه دوم راه مسالمت را در پیش گرفته بود و تن به حکومت قانون داده بود. همه آنهایی که از سال ۱۳۲۰ در صحنه سیاسی کشور بودند معتقد به حکومت قانون بودند. گرچه از دهه ۵۰ به بعد سازمان های چریکی فعال شدند اما همه ما آن روز به دنبال حکومت قانون بودیم. حال خود را جای من بگذارید در شرایط آن روز که سال ها برای شعار «شاه باید سلطنت کند نه حکومت» زحمت کشیدی و بر سر دوراهی انتخاب قرار می گیری که از یک طرف کشتار مردم در دستور کار است و در طرف دیگر برقراری حکومت قانون، کدام را انتخاب میکنی؟ مخصوصاً اینکه حجت شرعی هم داشته باشی یعنی از مرجع تقلیدت استفسار کرده باشی و او حجت بودن در کابینه را برای شما تمام کرده باشد و تازه تمام عمرت را هم در جهت آموزش کار کرده باشی و اگر یادتان باشد آن روزها طبقه متوسط رشد مناسبی کرده بود و شما هم متعلق به طبقه متوسط باشی، توسعه یافتگی و دغدغه بالا بردن سطح سواد آرزوی اساسی تمام عمرت باشد و برخورداری جامعه از آزادی های اساسی جزء منویات شما باشد به هر صورت فکر کردم دیدم می توانم برای جلوگیری از مرگ ومیر جوانان جامعه موثر باشم، می توانم در امید به زندگی تاثیرگذار باشم و پذیرفتم. و فرمود شرایط سال ۵۷ شرایط خاصی بود و تحولات سریع اتفاق می افتاد. شما امروز این سوال را می کنید، آن روز هزاران بار این سوال برایم پیش آمد. باید ریسک می کردم. پیش خود گفتم برای اینکه داستان ۲۸ مرداد سال ۳۲ دوباره تکرار نشود بودن من در کابینه می تواند موثر باشد. این تنها من نبودم که شرایط آن روز را این گونه تحلیل می کردم. خیلی ها مثل من فکر می کردند. خب من شاید فرصت طلب نبودم که به انقلابیون روز آخر بپیوندم.بعد ایشان شروع کردند به توصیه هایی به این حقیرکه؛ حال که شما در پست مسوول هستید، بدانید دسترسی مردم به ارتباطات و ضریب نفوذ عوامل ارتباطی در توسعه یافتگی بسیار مهم است همان طور که درصد فقر مهم است. فرمودند؛ با نامه رسان شما صحبت می کردم از میانگین دستمزد دریافتی پایین تری برخوردارند. بدانید که اولاً میانگین حقوق و دستمزد در توسعه یافتگی معنای خاص خود را دارد، در عین حال که فاصله بالاترین و پایین ترین دستمزد در همین پست شما نباید خیلی معنی دار باشد. از سرانه مصرف مواد غذایی گرفته تا درصد مرگ ومیر کودکان تا آمار خودکشی و درصد تفریح و گردش و درآمد سرانه ملی و نهایتاً آمار آزادی های اساسی مواردی را گوشزد فرمودند که متاسفانه به دلیل گذشت چهارسال از آن تاریخ به یادم نمانده ولی انصافاً چند روزی آمارهایی که ایشان فرمودند حقیر را به کما برده بود. منی که از ایشان تصورم یک انسان اهل ادبیات و تاریخ و فرهنگ بود دریافته بودم که جناب ایشان چه اندازه به محیط و جامعه و توسعه و تحول حساس هستند و تازه فهمیده بودم که تحقیق آن عزیز در مورد مولوی یا شاهنامه از چه بعد عمیقی برخوردار است و یکی دو سال بعد که بزرگان ما توسط دیگران غصب شدند، تازه فهمیدم ایشان چه دغدغه یی داشته اند و پیش خودم خجالت کشیدم که سوال من از ایشان در مورد حضور در دولت بختیار چقدر سوال انحرافی بوده است و امروز بسیار پشیمانم که چرا از آن فرصت پیش آمده استفاده علمی نکرده ام و حتماً جامعه هم پشیمان خواهد شد که دکتر ریاحی را خیلی ارزان و ساده از دست داده است. هنوز فرمایش ایشان در لحظه خداحافظی در گوشم زمزمه می شود که گفت؛ «فائقی با توبیخ نامه رسان کار به جایی نمی رسد، روش و متد پست را اصلاح کن.» در جهان و عصر اطلاعات که ثانیه ها تعیین کننده اند تاخیر پستی هفته یی اصلاً توجیه ندارد. افسوس که حتی توفیق نداشتم توصیه ایشان را در پست هم عمل کنم که با تغییر دولت نهم تغییر پیدا کردم. از این ملاقات خاطره یی ماند با هزاران ندامت و افسوس.
سعید فائقی
منبع : روزنامه اعتماد