جمعه, ۲۹ تیر, ۱۴۰۳ / 19 July, 2024
مجله ویستا


از ابهام به وضوح


از ابهام به وضوح
● درباره نگاه ملی در سینمای ایران
یكی از بخش های جدیدی كه امسال به جشنواره فیلم فجر در دوره بیست و پنجم برگزاری اش اضافه شد، مفهوم نگاه ملی بود. این موضوع معطوف به سیاستی بود كه در عرض چند سال اخیر و بویژه پس از تشكیل دولت نهم، از سوی مسئولان فرهنگی و بالاخص سینمایی كشور بارها اعلام شد.
البته این سیاست، هرگز در یك منشور بیانی خاص تبیین نشد و به طور عمده حول و حوش مفاهیمی كلی و ارزشی مطرح می شد و از همین رو مختصات و ویژگی های آن همچنان ابهام زا بود. این رهیافت البته مبسوق به جریانی است كه سال هاست با عنوان سینمای ملی از آن نام برده می شود.
بسیاری از مسئولان، فیلمسازان، تهیه كنندگان و دیگر افراد مرتبط با سینما از این مفهوم یاد كرده و می كنند، بی آن كه نسبت به شفافیت آن تلاش چندانی صورت پذیرفته باشد.
راستی سینمای ملی چیست؟ این واژه تركیبی، ریشه در مفهوم «ملیت» دارد، مفهومی كه گستره مفهوم آن بسیار وسیع است. در واقع آن چه در موضوع هویت ملی جای می گیرد، این گستره آن را فراگرفته است.
این مفهوم می تواند ناظر به رویكردهای تاریخی باشد كه عمقی ۳۰۰۰ ساله دارد. از همین رو می توان هر فیلم تاریخی را كه مقطعی از سرگذشت موقعیت ها یا شخصیت های شاخص ایران را روایت می كند، در این محدوده قرار داد و آثاری مانند كوچك جنگلی، شیر خفته، شاه خاموش و... را از مصداق های آن برشمرد. اما ممكن است مفهوم هویت ملی ریشه در فرهنگ فولكلور ایرانی داشته باشد. بنابراین آثاری كه سنن و آداب قومیتی ایرانی را به تصویر می كشند، جزو سینمای ملی قرار می گیرند.
آثاری مانند آثار علی حاتمی زیر مجموعه این معنایند. معنای هویت ملی به اسطوره ها و افسانه های ملی نیز برمی گردد و به طور نمونه آنچه در شاهنامه فردوسی آمده است و یا جزو افسانه های قومیت های مختلف ایرانی است، شامل آن می شود. فیلم هایی مانند سردار ایرانی (محمد نوری زاد) و سارای (یدالله صمدی) از این دست هستند.
رهیافت دیگری را نیز می توان از هویت ملی جست وجو كردو آن حماسه هایی است كه در باب اعتلای نام ایران و حفظ هویت آن آفریده شده است. فیلم های دفاع مقدس، بویژه آنها كه رویكردی حماسی به این بستر دارند، مصداق بارز این رهیافت هستند.
فیلم روز سوم (محمد حسین لطیفی) كه همین امسال در جشنواره شركت داشت، می تواند در این نوع واقع شود. البته حماسه را می توان فراتر از جنگ نیز درنظر گرفت و به طور نمونه ساخت سازه های پراهمیت (مانند سد، پالایشگاه و...) را هم بدان افزود. فیلم زاگرس (محمدعلی نجفی) كه سال گذشته جزو آثار جشنواره بیست و چهارم فجر بود، نمونه ای از این جریان به شمار می آید. موضوع فناوری هسته ای كه در سال های اخیر به گفتمان ملی كشور افزوده شده است، نمونه جدیدی از این رویكرد است كه البته تاكنون در سینما بازتاب روشنی نداشته است.
به نمونه های بالا می توان، ده ها مورد دیگر نیز افزود و همین نشان می دهد كه هویت ملی به عنوان عنصری تمایز بخش با دیگر فرهنگ ها و تمدن ها، آن قدر ساحت متنوعی است كه در یك مسیر واحد نمی توان سینمای ملی را بر روی آن هدایت كرد.
اما جدا از این تنوع، نكات دیگری نیز بر سر راه قرار دارند. یكی از آنها درآمیختگی بسیاری از نمودهای رفتاری ما با آداب و سنن و فرهنگی است كه ریشه در ملیت های دیگر دارند و اكنون به هر دلیل جزو عادات فرهنگی ایرانیان هم شده است. فرهنگ عرب، یونان، ترك، مغول، اروپا، آمریكا و... در بسیاری از شئونات گفتاری و رفتاری ما رخنه كرده است و براساس منافذی همچون تجارت، مذهب، مراودات خصمانه یا دوستانه سیاسی، سیاحتگری، معارشت های مبتنی بر ازدواج و... شكل گرفته و دیگر تثبیت شده و حتی جزو فرهنگ ما شده است. به عنوان نمونه چه كسی می تواند منكر بومی بودن مناسك مذهبی ماكه بیشتر برگرفته از قالب های عربی است، شود و آن را بیگانه با مبانی فرهنگی ما ایرانیان برشمارد؟
نكته دیگر به ارتباط محتوای ملی با فرم های سینمایی برمی گردد. آیا می توان سبك و ساختار سینمایی خاصی را تكوین كردكه بتوان آن را جدا از درونمایه یك فیلم، ایرانی نامید؟ به عنوان مثال مرحوم علی حاتمی فضاسازی آثارش را برحسب مسیر الفبای فارسی كه از راست به چپ است، انجام می داد و برخلاف قواعد استتیك سینمایی در كادر تصویر كه طبق آن مركز ثقل در سمت چپ قرار دارد، عمل می كرد. این یك شیوه است كه مختص حاتمی بود. اما آیا اگر فیلمسازی از این شیوه پیروی نكند، بدان معناست كه فیلمش ساختار ایرانی ندارد؟
در سینمای ژاپن نام كوروساوا، ازو و كوبایاشی جزو سردمداران سینمای ملی این كشور شناخته شده است و این در حالی است كه هر یك از این ۳ فیلمساز شیوه خاص خود را در شكل گیری میزانسن و... داشته است و در عین حال از قواعد استاندارد نیز رویگردان نبوده اند و از همین رو در سینمای جهان نیز آثارشان مطرح شده است.
برای همین به نظر می رسد موضوع سبك و ساختار سینمایی به مثابه یك فرایند ملی و هویتی، پیچیدگی های خاص خود را دارد.نكته دیگر مربوط به پیامدهایی است كه ممكن است از تأكید دولت ها بر پدیده های ملی ایجاد شود. در برخی جوامع كه تجربه این روند را داشته اند و البته ساختار سیاسی شان در شكل تك اتكارانه تكوین یافته بوده است، حاصل كار به وضعی پروپاگاندایی رسیده است.
سینمای آلمان در اواخر دهه ۳۰ و اوایل دهه ۴۰ و نیز سینمای شوروی در دهه های نخست پاگیری نظام سیاسی خود در این رهیافت ها شكل گرفته بودند و هویت ملی را نه در معانی مسالمت آمیز خویش كه برحسب اثبات خویش و نفی دیگران تعبیر می كردند، البته ساختار سیاسی ما هیچ شباهتی با مصادیق یاد شده ندارد، اما این آسیب شناسی همواره می بایست پیش روی سینماگران باشد تا موضوع هویت ملی را در زمینه ایجابی بازشناسانند و از وجهه سلبی آن برحذر باشند و هویت و ملیت را رهیافت هایی فرهنگی بدانند كه باور بومی را تقویت می كند و نه ابزاری سیاسی كه در پی ایجاد خصومت باشد.
آنچه آمد، خلاصه ای از دغدغه های جاری در مفهوم سینمای ملی است. اینك، با پایان جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر كه سیاست نگاه ملی نیز به مرحله اجرا رسیده است، می توان ضمن تجلیل از حسن قضاوت داوران جشنواره در این باره كه فیلم فرش ایرانی را برگزیده اند، بسیاری از این دغدغه ها را دست كم تا مقطع كنونی پشت سر گذاشت.
فیلم فرش ایرانی كه تشكیل شده از ۱۵ فیلم كوتاه ساخته شده به وسیله عده ای از شاخص ترین فیلمسازان ایرانی است، مجموعه ای وزین و غنی است كه به مثابه یك پازل، هر یك از قطعه های آن، نگاهی از یك زاویه متفاوت، هویت ایرانی است.
این هویت در اثر یاد شده، در قالب فرش به عنوان یكی از كهن ترین و پرآوازه ترین صنایع ایرانی شكل گرفته است كه هر یك از كارگردان ها، بعدی از آن را مورد توجه قرار داده اند. مسائل فرهنگی قومیتی، مسائل اجتماعی، اسطوره ها و افسانه های كهن، طبیعت و جغرافیا، اقتصاد، معیشت، تاریخ، مذهب، رؤیا وخیال و... از جمله رویكردهایی هستند كه در این فیلم های كوتاه بدان ها عنایت شده است، بی آن كه كمتر قرینه ای در آنها به چشم می خورد كه دال بر نگرانی از مسائل مطروحه در این نوشتار باشد.
این نخستین بار است كه به صورت رسمی در جشنواره فیلم فجر صحبت از نگاه ملی می شود و ظرافت طبع داوران جشنواره در انتخاب فرش ایرانی در متن این نگاه، اهمیت آن را چند برابر كرد ، اهمیتی كه در دوری از نگرش های تك بعدی و سوءتفاهم زا تجلی یافته است. تأمل در این نگاه و انتخاب می تواند شروع حركت و سرمشقی باشد برای سال های آتی؛ هر چند هر یك از نكات دغدغه برانگیز برشمرده نیز در جایگاه خود می توانند مورد تأمل و مداقه قرار گیرند.
مهرزاد دانش
منبع : روزنامه ایران