شنبه, ۲۳ تیر, ۱۴۰۳ / 13 July, 2024
مجله ویستا


حوادث زندگی اجتناب ناپذیرند


حوادث زندگی اجتناب ناپذیرند
زندگی پر از سختی و فراز و نشیب است. همه ما در طول زندگی به دشواری ها و سختی ها و نابسامانی های زیادی برخورد می کنیم. اکثر ما در طول سفر زندگی از دره ها و کوه ها، رودها و جاده های تاریک و ناامن می گذریم، تنها تعداد محدودی یافت می شوند که راه نسبتا همواری را طی می کنند و زندگی آرامی را می گذرانند. ما برای گذر از این راه های پر مخاطره دو حالت می توانیم در پیش بگیریم. یا اینکه بیچاره و ناتوان خود را به دست موج حوادث بسپاریم و زخمی و متلا شی در نیمه راه زندگی از پا درآییم یا با جسارت و جرات قد عمل کرده با بی باکی، تفکر و منطق محکم روی پای خود ایستاده و از سختی ها گذر کنیم.
ما در زندگی صدمات زیادی را متحمل می شویم. قلب انسان بسیار ظریف و شکننده است. این امر بسیار طبیعی است که در طول زندگی ما بارها دچار خشم، غضب، نفرت، قهر، ناامیدی و دلتنگی یا احساسات منفی دیگر شویم. بروز این احساسات کاملا طبیعی است ولی مشکل وقتی شروع می شود که دردها مدت ها پس از وقوع حادثه همچنان باقی می مانند و حالت خود خوری و غصه خوری به وجود آورند که من آن را مرگ تدریجی یا شکنجه روانی می خوانم. ما معمولا تحمل درد و عذاب کشیدن را ناشی از یک عامل مشخص خارجی که بر زندگی ما حادث شده است می دانیم. مثل درد ناشی از فقدان عزیز از دست رفته، درد ناشی از تحمل زور و ظلم، درد ناشی از بی عدالتی یا درد ناشی از دیدن خیانت کسی که بسیار مورد اعتمادمان بوده است. در حالی که در واقع درد و عذاب کشیدن ریشه کاملا درونی دارد و به عامل خارجی مربوط نمی شود. بهترین دلیل برای اثبات این مدعا این است که بگوییم افراد متفاوت در مقابل مسائل مشابه برخوردهای متفاوتی از خود نشان می دهند.
فردی که در یک حادثه آتش سوزی خانه و کاشانه اش را از دست داده بود ماه ها بلکه سالها در غم و اندوه دست و پا می زد، به هر کسی که برخورد می کرد ناله سر می داد و درددل می کرد در حالی که همسایه دیوار به دیوارش که شرایط کاملا مشابهی با او داشت پس از چند هفته می خندید و اظهار می داشت که اثاثیه را دوباره می شود خرید و خانه را می شود زیباتر ساخت و بنا کرد.
او اظهار خوشحالی می کرد که از نو شروع می کنیم و همه چیزم نو و جدید خواهد شد.
دو خانواده که هر دو دختر نوجوانشان را از دست داده بودند، برخوردهای کاملا متفاوتی از خود نشان می دادند; خانواده اول که دخترشان به قتل رسیده بود بعد از مدتی قادر شدند که برخود مسلط شده و قبول کنند که با اشک و آه دخترشان زنده نمی شود و برنمی گردد باید به فکر بچه های دیگرشان باشند و به زندگی عادی و شاد، بدون عذاب کشیدن و غصه و ماتم خوردن ادامه دهند.
در حالی که خانواده دوم پس از گذشت سالها هنوز می گویند که هرگز نمی توانند دقیقه ای بدون فکر و غصه دخترشان که در حادثه اتومبیل کشته شد زندگی کنند. طلا ق همیشه سخت و دردناک است. امر بسیار واضحی است که از پاشیدن زندگی خصوصا زمانی که پای فرزند و فرزندانی هم در میان باشد بسیار دردناک و ملا ل انگیز است. اما وقتی به دور بر خودمان نگاه می کنیم می بینیم بسیاری از کسانی که از همسرشان جدا شده اند پس از مدتی دوباره به خود و احساسات خود مسلط شده، ازدواج مجدد کرده و زندگی شاد جدیدی را شروع کرده اند. در مقابل زنان و مردان بسیاری هم پس از طلا ق ماه ها و سالها نتوانسته اند بر احساسات جریحه دار خود مرهم گذاشته و این مرحله دردناک را پشت سر بگذارند. هنوز غرق در ماتم از هم پاشیدن اولیه خود هستند. پس از گذشت سالها هنوز وحشت و ترس از شروع یک زندگی جدید عذابشان می دهد. بنابراین صرفا طلا ق را نمی توان دلیل تداوم درد و عذاب دانست بلکه برخورد منفی با این مساله موجب تداوم درد و عذاب درونی می شود. من با خانمی برخورد کردم که ۲۷ سال از مرگ مادرش می گذشت ولی هنوز در سوگ مادرش هر روز اشک می ریخت و هنوز در اندوه و غم از دست دادن مادر هم خودش و هم اطرافیانش را عذاب می داد. این مطلب ثابت می کند که ما خودمان حق انتخاب داریم می توانیم اگر بخواهیم تا ابد در رنج و درد و ماتم به سر ببریم.
چگونگی توجیه و تفسیرحوادث رابطه بسیار مستقیم در میزان درد و عذاب و تداوم آن دارد. چنانچه با دیدی روشن به حادثه نگاه کنیم نکات مثبتی در آن یافته و می توانیم توجیه زیبایی برای واقعه یافته و از شدت و عمق ناراحتی و استمرار آن جلوگیری کنیم. برعکس چنانچه با عینک بدبینی نگاه کنیم نکات منفی در زیر ذره بین بزرگ و بزرگ تر شده و با شدت هر چه بیشتر بر تاثر ما می افزاید. اگر قبول کنیم که مرگ دعوت حق برای تکامل حیات و دسترسی به آسایش است، چنانچه بپذیریم پس از مرگ روح از قالب خاکی جدا شده و فارغ و سبکبال بدون هیچ درد و فشار به زندگی برتری وارد می شویم خیلی بهتر می توانیم بر اندوه خود غلبه کرده و به ماتم و سوگ خاتمه دهیم. برعکس چنانچه از جنبه های منفی به واقعه مرگ نگاه کنیم تا ابد در حسرت و غم از دست دادن عزیزمان در سوگ و ناراحتی دست و پا خواهیم زد.
در نظر بیاورید چهارنفر را که به بیماری فلج اطفال مبتلا هستند و هر کدام به طور متفاوتی با این بیماری و نقص عضو برخورد می کنند. نفر اول انسانی است بسیار ضعیف که به خاطر نقص عضو به تقدیر نفرین می کند و روی صندلی چرخ دار نشسته و از همه انتظار کمک دارد. نفر دوم آدم نسبتا آرامی است که به کمک عصاهای مخصوص راه می رود ولی غم زده و گوشه گیر است و از اجتماع می گریزد. نفر سوم انسانی است با روحیه قوی بدون توجه به نقص عضو زندگی عادی را ادامه می دهد. بدون کمک ازدیگران امور زندگی را باتمرین و استفاده از وسایل کمکی به تنهایی انجام می دهد . نقص عضو کوچک ترین ضربه ای به اعتماد به نفس او وارد نساخته و انسانی است اجتماعی. نفر چهارم علی رغم نقص عضو رئیس جمهور و رهبر بزرگی شد.
بنابراین تاکید می کنم که میزان تداوم غم و اندوه به هیچ وجه ارتباط مستقیم با حادثه ناگوار در زندگی ندارد بلکه چگونگی برخورد و توجیه این حوادث ناگوار موجب شدت و ضعف یا دوام و بقای غم و اندوه است. این برخورد متفاوت تا جایی پیش می رود که در مواردی حتی به صورت کاملا متضاد عمل کرده و حادثه ناگوار نه تنها موجب ناراحتی بلکه باعث ترقی و پیشرفت نیز می شود.
در هر حادثه ای حتی هولناک ترین حوادث زندگی نیز جنبه های مثبتی یافت می شود که باید آنها را پیدا کرد. باید نکات آموزشی هر حادثه ناگواری را بیرون کشید و تجارب ارزنده از این حوادث برداشت کرد. باید این تجارب را در اختیار دیگران قرار داد و با کسب رضایت از انجام این خدمت از استمرار غم و اندوه ممانعت ورزید. مصایب و حوادث ناگوار زندگی به همان نسبتی که می توانند ما را از پای درآورند به همان نسبت نیز می توانند از ما فولا دهای آبدیده بسازند. سختی های زندگی می توانند از ما انسان های مقاوم و استواری بسازند که در میدان های نبرد زندگی مردانه مبارزه کرده و با قدی برافراشته مشکلات را متحمل شویم.
نویسنده : ناهید ابراهیمی
منبع : روزنامه مردم سالاری