پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا


فرآیند تجزیه و تحلیل در نمایه سازی : رویکردهای مدرک مدار و حوزه مدار


فرآیند تجزیه و تحلیل در نمایه سازی : رویکردهای مدرک مدار و حوزه مدار
در این مقاله راجع به گامهای مورد نیاز در نمایه سازی بحث می شود و درضمن بحث، مشخص می گردد كه امروزه رویكرد متداول در نمایه سازی رویكرد مدرك مدار است. با این حال این رویكرد دارای مشكلات بسیاری است زیرا عوامل زمینه وابسته را در فرآیند نمایه سازی نادیده می انگارد.
در این مقاله به جای رویكرد فوق، رویكرد حوزه مدار در نمایه سازی پیشنهاد می شود و راجع به گستره وسیع تجزیه و تحلیلهای مورد نیاز، نیازمندی به مجموعه جدیدی از فعالیتها، تجزیه و تحلیل حوزه، نیازهای كاربران و نقشهای نمایه سازان در این رویكرد بحث می شود. در پایان مقاله نیز چنین نتیجه گرفته می شود كه رویكرد دو مرحله ای نمایه سازی برای تشریح فرآیند نمایه سازی ناكارآمد است و رویكرد حوزه مدار به عنوان راهكاری كارآمد پیشنهاد می شود كه در آن نمایه سازان برای موفقیت در فرآیند پیچیده نمایه سازی بصورت گام به گام راهنمایی می شوند.
نمایه سازی، تجزیه و تحلیلی حوزه ای، تجزیه و تحلیل موضوعی
● مقدمه
هدف از نمایه سازی تعیین محتوای موضوعی مدارك و بیان آن در قالب واژه های نمایه ای ( مانند توصیفگرها، سرعنوانهای موضوعی، شماره های راهنما، كدهای رده بندی و... ) است تا بازیابی موضوعی ممكن شود. اغلب چنین تصور می شود كه محتوای موضوعی مدارك برای یك نمایه ساز روشن است و نمایه ساز می تواند با یك بررسی و تحلیل ساده مدرك، محتوای موضوعی آن را مشخص كند. یكی از رویكردهای موجود در نمایه سازی، نمایه سازان را بر آن می دارد كه مدارك را با توجه به نیازهای اطلاعاتی موجود در ذهن كاربران تجزیه و تحلیل كنند. در این رویكرد چنین استدلال می شود كه محتوای موضوعی مدارك زمینه وابسته است. در این مقاله سعی می شود مفهوم تجزیه و تحلیل در نمایه سازی با تركیب تجزیه و تحلیلهای حوزه ای و درنظر گرفتن دیدگاهها و نیازهای كاربران در فرآیند نمایه سازی تشریح شود.
نمایه سازی اغلب به دو رویكرد اصلی تقسیم می شود : رویكرد مدرك گرا[۳] و رویكرد كاربرگرا[۴].
(Albrechsten, ۱۹۹۳; Andersen & Christensen, ۲۰۰۱; Fidel, ۱۹۹۴; Hjørland, ۱۹۹۲; Mai, ۲۰۰۰; Soergel, ۱۹۸۵; P: ۲۲۷ )
رویكرد مدرك گرا بر یك موجودیت و توصیف صادقانه آن تمركز دارد((Soergel, ۱۹۸۵, P.۲۲۷ و به نمایه سازان توصیه می كند كه به متن و مطالب نوشته شده توسط یك مؤلف تكیه كنند (Lancaster, ۲۰۰۳, P.۲۲۷ ). ایده اصلی در این رویكرد آن است كه یك نمایه ساز محتوای موضوعی یك مدرك را تنها بر اساس بررسی و تحلیل خود آن مدرك انجام دهد و البته هدف از این كار، بازنمون مدرك به صادقانه ترین شكل ممكن و مطمئن شدن از اعتبار بازنمون موضوعی برای مدت زمانی طولانی است. پژوهشهای اخیر راجع به فعالیت نمایه سازان نشان می دهد كه بسیاری از آنها در كار خود، كاربردهای متفاوتی را كه یك فرد ممكن است از یك كتاب داشته باشد نادیده می انگارند ( Sauperl, ۲۰۰۴, P.۶۱ ) و واژگان نمایه را تنها بر اساس بررسی و تحلیل مدرك انتخاب می كنند. گونه دیگری از این رویكرد با عنوان رویكرد مدرك مدار[۵] مطرح می باشد. در این رویكرد نیز نمایه ساز یك مدرك را به عنوان هسته اصلی بررسی و تحلیل خود در نظر می گیرد لیكن به منظور انتخاب واژگان نمایه ای، سؤالاتی را برای خود مطرح می كند ( ISO, ۱۹۸۵, Section ۶.۳.۳ ) . البته در هر دو رویكرد فوق – رویكردهای مدرك گرا و مدرك مدار- محتوای موضوعی یك مدرك را می توان بدون در نظر گرفتن هر گونه زمینه و یا كاربرد احتمالی خاصی تعیین نمود. این دو رویكرد تنها در مرحله انتخاب واژگان نمایه ای با یكدیگر تفاوت دارند. در رویكرد مدار واژگان نمایه بر حسب نیازها و پرسشهای كاربران انتخاب می شوند حال آنكه در رویكرد مدرك گرا در هنگام انتخاب واژگان نمایه ای نیازهای كاربران مورد توجه قرار نمی گیرد. در حقیقت در رویكرد مدرك گرا، یك نمایه ساز در زمان نمایه سازی یك مدرك از خود می پرسد كه " چگونه باید این مدرك را برای كاربران قابل رؤیت كنم ؟ و یا چه واژه هایی باید برگزینم تا بتوانم دانش موجود در این مدرك را به علاقمندان آن منتقل سازم ؟" ( Albrechtsen, ۱۹۹۳, P.۲۲۲ )
ایده اصلی در این رویكرد آن است كه یك نمایه ساز می بایست در تعیین محتوای موضوعی یك مدرك و همچنین انتخاب واژگان نمایه ای، نیازهای اطلاعاتی كاربران و واژگان مورد استفاده توسط آنها را در ذهن داشته باشد. در این رویكرد، نمایه ساز نیازمند است تا دانش لازم را برای شناخت نیازهای كاربران بدست آورد تا بتواند محتوای موضوعی مدارك را تعیین كند حال آنكه در رویكرد مدرك مدار، نمایه ساز باید تنها در زمان انتخاب واژگان نمایه ای، نیازهای كاربران را در ذهن داشته باشد.
در این مقاله تلاش بر این است تا رویكردی برای نمایه سازی طراحی شود كه در آن، ضمن توسعه سنت كاربرگرائی به عامل اساسی و با اهمیتی با عنوان حوزه در تحلیل و بررسی مدارك توجه شود. رویكرد حوزه مدار در نمایه سازی بر مبنای تفسیر رویكرد تحلیلی - حوزه ای از علوم اطلاع رسانی كه توسط هژرلند و آلبرچتسن Hjørland and Albrechtsen, ۱۹۹۵) ) و هژرلند Hjørland, ۲۰۰۲) ) توصیف و مطرح شده است می باشد. نقطه قوت رویكرد حوزه مدار در نمایه سازی آن است كه در آن، تحلیل مدارك بر پایه تحلیلها و یافته هایی كه از مطالعه حوزه و كاربران بدست می آید انجام می شود. این بدان معناست كه تحلیل محتوای موضوعی مدارك بر اساس شناخت حوزه های موضوعی و نیازهای كاربران صورت می پذیرد. البته نكته بحث انگیز هم همین است كه نمایه سازان بر مبنای این رویكرد می بایست اهداف، مقاصد و فعالیتهای كاربران و حوزه های موضوعی مورد نظر را شناسایی و درك كنند تا این توانایی را بدست آورند كه محتوای موضوعی مدارك را به بهترین شكل تعیین كنند.
در این مقاله، نخست شمه ای از طرز تفكر موجود در رابطه با نظریه ها و پژوهشهای حوزه نمایه سازی، البته با مد نظر قرار دادن مراحل موجود در این فرآیند مطرح می گردد و محدودیتهای تجزیه و تحلیل مبتنی بر ساختار و ویژگیهای مدارك مورد بحث قرار می گیرد. همچنین راجع به نقش زمینه در نمایه سازی نیز بحث و حوزه به عنوان جزئی از زمینه كه می تواند در راهبری فرآیند نمایه سازی مورد استفاده قرار گیرد معرفی می شود.
در پایان مقاله نیز رویكرد حوزه مدار[۶] در نمایه سازی معرفی شده و مورد بحث قرار می گیرد. این رویكرد با در نظر گرفتن تمام تحلیلها و نظرات پیشین، مراحل جدیدی را برای فرآیند نمایه سازی تعریف می كند. همچنین پیش داشته های یك نمایه ساز را برای تعیین محتوای موضوعی مدارك تعیین می نماید.
● نمایه سازی و رهنمودهایی برای آن
نمایه سازی اغلب به عنوان فرآیندی چند مرحله ای توصیف می شود. در ساده ترین شكل، برای نمایه سازی دو مرحله تعریف می كنند. مرحله اول : تجزیه و تحلیل مدرك توسط نمایه ساز به منظور تعیین محتوای موضوعی آن و مرحله دوم : تبدیل محتوای موضوعی به واژگان نمایه ای.
در گذشته پژوهشهای متعددی راجع به روشهای تعیین محتوای موضوعی مدارك صورت پذیرفته است ( Bertrand & Cellier, ۱۹۹۵; Chu & Orien, ۱۹۹۳; Sauperl, ۲۰۰۰ ).
با این حال روش یا مراحل مشخص و دقیقی كه نمایه سازان برای تعیین محتوای موضوعی مدارك راجع به آنها اجماع داشته باشند مشخص نشده است
( Albrechtsen, ۱۹۹۳; Bates, ۱۹۸۶; Beghtl, ۱۹۸۶; Farrow, ۱۹۹۱; Hutchins, ۱۹۷۸; Jones, ۱۹۷۶; Jacob & Shaw, ۱۹۹۸; Mai, ۲۰۰۱; Milstead, ۱۹۹۴ )
نخستین مرحله نمایه سازی یعنی تعیین محتوای موضوعی مدارك با وجود آنكه مهمترین و در عین حال دشوارترین بخش نمایه سازی است با این حال به روشنی تعریف و مشخص نشده است ( Langidge, ۱۹۸۹ ). در حقیقت این مرحله مهمترین مرحله فرآیند نمایه سازی است زیرا شالوده موضوعی یك مدرك را بازنمون می كند و دشوارترین مرحله است زیرا رهنمود چندانی برای تعیین محتوای موضوعی مدارك برای نمایه سازان ارائه نشده است. در این مورد باید اذعان كرد كه برخلاف نوشته ها و متون موجود راجع به مرحله دوم نمایه سازی، مرحله اول این فرآیند مورد غفلت واقع شده است ( Langridge, ۱۹۸۹, P.۶ ). فروهمان ( Frohman, ۱۹۹۰, P.۸۲ ) هم معتقد است كه " بسیاری از پژوهشها به مرحله دوم نمایه سازی پرداخته اند و پژوهشهای مرتبط به مرحله اول این فرآیند در وضعیت تاسف باری قرار دارند." این كمبود بطور طبیعی آموزش نمایه سازی به نمایه سازان را با دشواری همراه می سازد بدانگونه كه بیتس ( Bates, ۱۹۸۶, P.۳۶۰ ) معتقد است كه " آموزش نحوه یافتن موضوعات در زمان بررسی مدارك به نمایه سازان و فهرستنویسان بطور عملی غیر ممكن است." وی همچنین می افزاید : " ما آموزش دهندگان فهرستنویسی در كار خود دارای مهارتهایی هستیم كه بر اساس بیان مطالب و دستورهای مبهم و ناكارآمدی - چون بیاب موضوع اصلی مدرك را - بدست آمده است."
همانگونه كه اشاره شد مرحله دوم نمایه سازی یعنی تبدیل و ترجمه محتوای موضوعی مدارك به زبان نمایه سازی بسیار بهتر از مرحله اول تشریح شده است. قابل ذكر است كه هر زبان نمایه سازی دارای مجموعه ویژه ای از قواعد و رهنمودها است كه به منظور بیان محتوای موضوعی مدارك توسط آن زبان مورد استفاده قرار می گیرند. البته رابطه دقیق و اصولی میان دو مرحله فرآیند نمایه سازی موضوعی است كه باید بطور مفصل مورد بررسی قرار گیرد. بهرحال چنین می توان استدلال كرد كه نخستین مرحله نمایه سازی به خود مدرك مرتبط است و نه به نظام خاص دیگری ( Langridge, ۱۹۸۹, P.۷ ) و نمایه ساز در نخستین گام تنها خود مدرك را درنظر می گیرد. همچنین، می نوان متوقع بود كه استفاده از واژگان كنترل شده – بویژه واژگان كنترل شده در یك موضوع خاص – نمایه سازان را در تحلیل مدارك راهنمایی كرده و فرآیند نمایه سازی را راهبری كند و سبب شود كه یكدستی بیشتری میان كار نمایه سازان بوجود آید . ( Sievert & Andrews, ۱۹۹۱ )
بهرحال، رابطه میان مراحل دوگانه نمایه سازی مبحثی است كه فراسوی مباحث مطرح شده در این مقاله قابل بررسی است و در این مقاله تلاش می شود تا به ماهیت مرحله اول نمایه سازی بیشتر پرداخته شود.
یكی از روشهای راهنمایی نمایه سازان، استفاده از استانداردها و یا رهنمودهای مربوط به نمایه سازی است. استانداردها را بطور كلی می توان به دو دسته تقسیم كرد :
۱ ) استانداردهای سازگاری[۷] : نوعی از استاندارد است كه برای مثال برای موفقیت آمیز بودن عمل یك دیسك با ظرفیت بالا در درایو سخت ضروری می باشد.
۲ ) استانداردهای مشورتی[۸] : نمونه ای از این استانداردها، استانداردهایی هستند كه در نتیجه مشورت با متخصصان راجع به صحیح ترین شیوه انجام برخی كاركردها و یا تولید برخی محصولات بوجود آمده اند ( Anderson, ۱۹۹۴, P.۶۲۸ ). بر خلاف استانداردهای مطابقتی كه نحوه طراحی یك موجودیت خاص را مقرر می كنند، استانداردهای مشورتی تنها رهنمودهایی برای نحوه انجام یك عمل ارائه می دهند.
استانداردهای نمایه سازی بطور كلی در یكی از دو دسته فوق قرار می گیرند. برای مثال، هدف از استاندارد ایزو ۱۹۸۵ ترغیب فرآیند استاندارد سازی در یك سازمان یا شبكه ای از سازمانها و یا میان سازمانهای نمایه سازی مختلف - بویژه آنهائیكه ركوردهای كتابشناختی را با هم مبادله می كنند - می باشد ( ISO, ۱۹۸۵, Section.۱۴ ). استاندارد كردن فرآیند نمایه سازی الزاما مشابه شیوه ای كه برای استاندارد كردن درایوهای یك دیسك بكار می رود نمی باشد. البته باید اذعان كرد كه استانداردهای مشورتی قادر نیستند كه هدف متوقع از استانداردسازی فرآیند نمایه سازی را برآورده سازند زیرا هر سازمانی با این شیوه قادر است كه استاندارد دلخواه خود را برای نمایه سازی و البته به صورت متفاوتی با دیگران انخاب كند ( كه این با هدف یكدست كردن فرآیند نمایه سازی همخوانی ندارد ). رهنمودهای نمایه سازی نمی توانند شیوه ای برای استاندارد كردن محتوای موضوعی مدارك تعیین كنند و حال آنكه آنها تنها می توانند نحوه بیان و تبدیل محتوای موضوعی مدارك را به زبان نمایه سازی استاندارد كنند. بدین ترتیب می توان دومین مرحله نمایه سازی را تا حدی با انتخاب واژه هایی كه مفاهیم مطرح در مدارك را منعكس می نمایند استاندارد كرد. البته استاندارد نمودن مرحله اول فرآیند نمایه سازی همچنان مورد تردید است. بنابراین می توان چنین برداشت كرد كه رهنمودهای نمایه سازی در تعیین جنبه های فنی مورد نیاز در رابطه با واژگان نمایه ای مفید می باشند. رهنمودهایی كه برای فرآیند نمایه سازی وجود دارند ( همانند استاندارد ISO ) به منظور راهنمایی نمایه سازان در مورد نحوه تعیین مجتوای موضوعی مدارك معمولا پیشنهاد می كنند كه یك نمایه ساز فهرست مندرجات، سرفصلها، پیشگفتار و مقدمه یك اثر - و در نظر گرفتن برخی پیشنهادات دیگر- را به منظور تعین محتوای موضوعی آن بررسی كند. مشخص كردن این منابع به منظور تعیین محتوای موضوعی مدارك اگرچه به شكل جامع نمی باشد ولی با این حال می تواند برای یكدست كردن كار نمایه سازان و فهرستنویسان مشغول در یك مركز نمایه سازی كمك شایانی را ایفا كند زیرا آنها را به منابع یكسانی ارجاع می دهد. افزون بر این، طبقه بندی این قبیل منابع به نمایه سازان نشان می دهد كه كدام اطلاعات موجود در یك مدرك برای در نظر گرفته شدن در فرآیند نمایه سازی دارای وزن بیشتری هستند. بهرحال باید اذعان كرد كه رهنمودهای ارائه شده برای تعیین محتوای موضوعی مدارك به منظور نمایه سازی جامع نمی باشند ( Wilson, ۱۹۶۸, P.۷۳ ).دلیل این عدم جامعیت آن است كه این رهنمودها تنها بر عناصر تشكیل دهنده یك مدرك كه نمایه ساز باید به آنها توجه كند متمركز می شوند و توضیحات چندانی راجع به نحوه استخراج اطلاعات موضوعی از آنها ارائه نمی دهند. در حقیقت، این رهنمودها كاملا مدرك مدار هستند. (Hjørland, ۱۹۹۷, P.۴۴ ) زیرا با رعایت آنها نمایه سازان قادرند محتوای موضوعی مدارك را از بخشهای مختلف تشكیل دهنده آنها استخراج كنند. رویكرد مدرك مدار و رهنمودهای ارائه شده برای نمایه سازی هر دو در اتكاء به خود مدرك در تعیین محتوای موضوعی آن مشابه هستند و بررسی زمینه نقشی در تجزیه و تحلیل فرآیند نمایه سازی ندارد. در بخش بعدی مقاله، مشكلات و نقاط ضعف مربوط به رویكرد مدرك مدار در نمایه سازی تشریح می شود و بر ضرورت تفسیر عناصر تشكیل دهنده یك مدرك در چارچوب زمینه های تاثیرگذار تاكید می شود.
● تجزیه و تحلیل مبتنی بر عناصر و اجزای تشكیل دهنده یك مدرك
رویكرد مدرك مدار در نمایه سازی بر مبنای تجزیه و تحلیل برخی از عناصر و اجزای تشكیل دهنده یك مدرك به منظور تعیین محتوای موضوعی آن است.. این عناصر و اجزا كه بسیاری از رهنمودها و كتابهای درسی نمایه سازی بدآنها پرداخته اند بسیار متفاوت و متغیرند اما موارد اصلی آنها را می توان بدینگونه برشمرد :
عنوان، چكیده، فهرست مندرجات، سرفصلهای اصلی، سرفصلهای فرعی، دیباچه، مقدمه، پیشگفتار، متن اصلی، ارجاعات كتابشناختی، نمایه های انتهایی، عكسها، نمودارها، جداول و زیرنویس آنها و ... .
با وجود اینكه در این رهنمودها و كتابهای درسی بارها تاكید شده است كه نمایه ساز بهتر است تمام یا برخی از موارد فوق الذكر را بررسی كند لیكن بندرت به ماهیت و چگونگی فرآیند تجزیه و تحلیل پرداخته شده است. این منابع اغلب به نمایه ساز اطلاعات و دستورهای مبهم و ناكافی را مانند " موضوع اصلی مدرك را بیاب " ارائه می دهند ( Bates, ۱۹۸۶, P.۳۶۰ ) حال آنكه استفاده دقیق از اجزاء و عناصر تشكیل دهنده یك مدرك برای نمایه سازی نیاز به تفسیر بیشتری دارد.
یك نمایه ساز در زمان تصمیم گیری راجع به محتوای موضوعی مدارك از تجربه و دانش خود راجع به مجموعه، كاربران و چگونگی استفاده احتمالی از آن مدرك مورد نظر بهره می گیرد. عنوان یكی از اجزاء و عناصر تشكیل دهنده یك مدرك است كه در بسیاری از موارد می تواند سرنخهایی درباره محتوای موضوعی آن مدرك بدهد. البته نمایه ساز گاه - حتی در رابطه با عناوینی كه كاملا توصیفی هستند- نیازمند اتخاذ تصمیماتی است كه فراتر از مدرك و عنوان آن باشد. برای مثال، كتاب دیوید بلیر[۹] با عنوان " زبان و بازنمون در بازیابی اطلاعات " را در نظر می گیریم ( Blair, ۱۹۹۰ ) . از عنوان كتاب چنین برداشت می شود كه كتاب راجع به زبان، بازنمون و بازیابی اطلاعات است. البته نمایه ساز باید ارتباطات لازم را میان زبان، بازنمون و بازیابی اطلاعات بوجود آورد. با این حال، با وجود آنكه عنوان، سرنخهای مناسبی راجع به محتوای موضوعی كتاب می دهد اما با توجه به رده بندی دهدهی دیوئی می توان موضوعات دیگری هم به این كتاب داد مانند :
۰۱۹/۰۰۴ اصول روانشناختی ( در علوم رایانه )
۴۸/۰۲۵ نمایه سازی موضوعی
۵۲۴/۰۲۵ جستجو و بازیابی اطلاعات
۶۸/۱۲۱ معنا، تفسیر و هرمنوتیك
تمام موضوعات فوق الذكر با موضوعات بیان شده در عنوان نسبتا مطابقت دارند. انتخاب دقیق كد رده بندی می تواند یك نمایه ساز را مجبور كند كه نحوه استفاده و جستجوی یك كتاب را توسط كاربران در نظر بگیرد. عنوان یك كتاب اگرچه تقریبا دقیق و كامل است و لیكن نمایه ساز در این حالت تنها با یك سرنخ و نه محتوای موضوعی كتاب سر و كار دارد. در حقیقت نمایه ساز باید تصمیماتی راجع به بازنمون عملی یك مدرك بر اساس اطلاعات گردآوری شده از تمام و یا بخش بیشتری از آن مدرك بگیرد.
فهرست مندرجات یكی از اجزای دیگر تشكیل دهنده یك مدرك است. هدف از ارائه فهرست مندرجات، نامگذاری و عنوان بندی بخشهای مختلف یك مدرك و ارائه سرنخهایی برای نمایه ساز است كه این سرنخ نسبت به عنوان از وضوح كمتری برخوردار است و نیاز به تجزیه و تحلیل بیشتری دارد. فهرست مندرجات كتاب بلیر در چهار صفحه ارائه شده است. سرفصلهای شش فصل اصلی این كتاب عبارتند از :
ـ ماهیت بازیابی اطلاعات
ـ مدلهای عمده در مورد بازیابی اطلاعات
ـ ارزیابی نظامهای بازیابی اطلاعات
ـ زبان و بازنمون : مشكل اصلی در بازیابی اطلاعات
ـ ارتباطات و سازگاری
ـ بازیابی اطلاعات و ماهیت نظریه علمی
عنوان فصل نخست نشان می دهد كه این كتاب اساسا راجع به بازیابی اطلاعات است حال آنكه دو فصل پایانی كتاب به ارتباطات و نظریه علمی مرتبط می باشد. فصل سوم نیز در رابطه با ارزیابی نظمهای بازیابی اطلاعات است. تنها فصل چهارم (زبان و بازنمون : مشكل اصلی در بازیابی اطلاعات ) بنظر می رسد كه به موضوعات مطرح شده در عنوان كتاب مرتبط باشد. البته چنانچه به سرفصلهای فرعی نظری بیفكنیم موارد زیر را مشاهده می كنیم :
ـ اهداف بازیابی اطلاعات : معیار پیش بینی و نشانه های بیهودگی[۱۰]
ـ نتایج فقدان مطالعات مرتبط با جامعیت و مانعیت
ـماهیت مدارك
ـ الگوریتم نوعی : علم و ربط در برابر شبه علم[۱۱]
این سرفصلها و موارد مشابه به آن به ما نشان می دهد كه كتاب دارای محتوای موضوعی بسیار گسترده تری از عبارت " بازیابی اطلاعات " است. فهرست مندرجات هرگز محتوای موضوعی یك مدرك را بطور مستقیم آشكار نمی سازد بلكه به منظور هدایت خواننده در داخل یك مدرك- برای یافتن مطلب مورد نظر خود- بخشهای مختلف آن را نامگذاری می كند.
نمایه ساز نیازمند است كه بخشهای مختلف یك مدرك را در كنار هم در نظر گرفته و بررسی كند و در حقیقت توصیف موضوعی، محصولی است كه در نتیجه این بررسی بدست می آید. در این حالت نیاز است كه نمایه ساز راجع به نحوه بازنمون مدرك مورد بررسی تصمیم بگیرد و البته این تصمیم گیری باید بر مبنای اطلاعاتی فراتر از آنچه كه نمایه ساز از خود مدرك بدست می آورد باشد. در حقیقت، نمایه ساز به منظور تعیین محتوای موضوعی مدارك علاوه بر پویش كامل خود مدرك باید دانش زمینه ای نیز داشته باشد. پویش یك متن بدان معناست كه نمایه ساز منحصرا یك مدرك را جستجو كرده و یا شاید كل متن آن را به سرعت بخواند. این پویش همچنین می تواند شامل خواندن مطالب مهم و انتخابی موجود در متن ( مانند پارگراف اول و آخر هر فصل ) باشد. فارو ( Farrow, ۱۹۹۴ ) میان پویش به عنوان یك عمل ادراكی و پویش به عنوان یك عمل مفهومی تفاوت قائل می شود. فارو نمایه سازی ادراكی[۱۲] را نوعی نمایه سازی می داند كه در آن، نمایه ساز بطور مستقیم و بوسیله ادراك مستقیم، محتوای موضوعی مدارك را از خود متن بدست می آورد و نمایه سازی مفهومی[۱۳] بدان معناست كه در آن، نمایه ساز به منظور تعیین محتوای موضوعی مدارك از برخی دانشهای موجود در جهان استفاده می كند. وظیفه یك نمایه ساز بدون توجه به رویكرد انتخاب شده برای پویش، تعیین محتوای موضوعی مدارك بوسیله تعیین جنبه غالب یك مدرك است. تجزیه و تحلیل محتوای موضوعی انجام شده توسط هر نمایه ساز با توجه به این نكته كه معمولا توحه افراد مختلف توسط اشیاء یكسانی تحت تاثیر قرار نمی گیرد به دانش وی راجع به متن بستگی خواهد داشت.
نمایه سازی مبتنی بر اجزاء و عناصر تشكیل دهنده یك مدرك، مشكلات و محدودیتهای ویژه ای برای دانشمندان علوم اجتماعی ( Swift, Winn & Bramer, ۱۹۷۹ )، انسان شناسی ( Langridge, ۱۹۷۶; Tibbo, ۱۹۹۴ ) و دانشمندان متخصص در چند رشته مختلف بوجود می آورد زیرا درك درست و استفاده صحیح از مدارك در این حوزه ها كاملا زمینه وابسته است و ممكن است این درك، ارتباط كمی به شیء خاص مورد مطالعه در آن مدارك داشته باشد. برای مثال، در رابطه با كتاب نوشته شده توسط بلیر، ممكن است این كتاب توسط افرادی مطالعه شود كه علاقه اصلی آنها راجع به موضوعاتی مانند فلسفه زبان و یا ارتباطات علمی باشد و علاقه به بازیابی اطلاعات جزء علائق فرعی آنها تلقی گردد.
نمونه ها و مثالهای فوق ثابت می كند كه یك نمایه ساز در تعیین محتوای موضوعی یك مدرك همیشه نیازمند تكیه به اطلاعاتی است كه تنها از خود مدرك بدست نیامده باشد. نمایه ساز در این حالت باید دارای دانش لازم راجع به شناخت كاربران و نیازهای آنها باشد و در این باره آموزشهای ضروری را ببیند. به عبارت دیگر، رویكرد مدرك مدار دارای نقاط ضعف و مشكلات بسیاری است و ضروری است كه نمایه سازان در تعیین محتوای موضوعی مدارك و واژگان نمایه ای، زمینه موضوعی را در نظر داشته باشند.
● نقش زمینه موضوعی
در رویكرد مدرك مدار، نمایه ساز می تواند تجزیه و تحلیل محتوای موضوعی مدارك را بطور مستقل و بدون در نظر گرفتن هیچ زمینه یا كاربرد خاصی و تنها بر اساس اجزای تشكیل دهنده خود مدارك انجام دهد. این مفهوم كاملا به موقعیتی مرتبط است كه در آن نمایه سازی بوسیله تجزیه و تحلیل خود متن و بدون در نظر گرفتن هیچ زمینه ای انجام می شود. در دهه های اخیر تغییراتی در نظریه تجزیه و تحلیل متنی صورت پذیرفت و آن بدین صورت بود كه در نظر گرفتن یك ساختار متنی به عنوان شیئی كه باید در خودش و تنها برای خودش تجزیه و تحلیل شود كم كم جای خود را به تمركز بر جنبه عملی مطالعه داد ( Eco, ۱۹۹۴, P.۴۴ ). این حالت بدان معنا است كه كاركرد یك متن را تنها می توان با در نظر گرفتن و به شمار آوردن خوانندگان آن تفسیر كرد. بدین ترتیب، مفهوم یك متن به ادراكات و تقسیرهای خوانندگان آن بستگی كامل دارد.
چنانچه معنا و مفهوم در یك متن مستور باشد، خوانندگان موظفند كه این معنا و مفهوم را با مطالعه از آن استخراج كنند و چنانچه معنا در ارتباط با توقعات، تصورات، قضاوتها و پذیره های خوانندگان شرح و بسط پیدا كند آنگاه فعالیتهایی كه یك خواننده انجام می دهد صرفا جنبه مكانیكی و یا ابزاری پیدا نمی كند بلكه آغاز و انتهای تمام این فعالیتها با توصیف و تفسیر وی همراه خواهد بود ( Fish, ۱۹۸۰, P.۲۳ ). در حقیقت، یك متن نمی تواند به خودی خود معنا و مفهوم خاصی داشته باشد. معنای یك متن بوسیله خواننده و در هنگام مطالعه آن پدید می آید. یك خواننده به معنای یك متن پاسخ نمی دهد بلكه این پاسخ خواننده است كه به یك متن معنا می بخشد. در این حال، با وجود آنكه تعامل خوانندگان با یك متن جنبه انفرادی و شخصی دارد با این حال معنای متن، ساختاری كاملا شخصی و خصوصی ندارد. معنای واژگان و استفاده درست از یك زبان كاملا به آن جامعه ای كه آن واژه ها و زبان در آن مورد استفاده قرار می گیرد بستگی دارد. زبان با وجود آنكه واژگان بوسیله تك تك اشخاص یك جامعه تولید می شوند و توسط آنها درك می شوند محصول این افراد بصورت شخصی نیست بلكه زبان به جامعه ای متعلق است كه در آن مورد استفاده قرار می گیرد. این جامعه و فعالیتهای آن است كه معنای واژگان مورد استفاده در آن جامعه را تعریف و تعیین می كند. در نتیجه، واژه ها دارای معانی عینی و دقیقی نیستند با این حال شخصی و انفرادی نیز نمی باشند. اینترونا( Introna, ۱۹۹۸, P.۸-۹ ) مثالی ارائه می كند كه در آن نشان داده می شود كه یك فرد چگونه نیازمند است كه با زبان فعلی جامعه كار خود را آغاز كند اگرچه بخواهد كه با جامعه در این زمینه مخالفت كند :
" من نمی توانم در یك سمینار مربوط به فلسفه زبان بایستم و به حضار پیشنهاد دهم كه به نوعی – البته چنانچه مقدور باشد- سنتهای پیشین مربوط به سخنرانیهای فلسفی راجع به زبان را كه در طول هزاران سال پدیده آمده است فراموش كنند. چنانچه بخواهم با این سنت مخالفت كنم و یا از مفاهیم با شیوه های كاملا متفاوتی استفاده كنم هنوز مجبور خواهم بود كه مبحث خود را با شیوه قدیمی و در چارچوب همان سنتهای پیشین مرتبط با تمایزهای زبانشناختی طراحی كنم تا بگویم كه چگونه و به چه شیوه ای ممكن است از این زبان استفاده متفاوتی نمود."
معنا، زبان، شناخت و تجربه در فضای اجتماعی در هم تیده شده اند و ممكن نیست كه بطور مجزا كسب شوند. یك مطالعه كننده در هنگام مطالعه یك متن، معنا و مفهوم آن متن را می سازد و این درك به زمینه اجتماعی كه در آن خوانندگان قرار دارند مرتبط می باشد و در حقیقت خواننده نمی تواند یك متن را بدون در نظر گرفتن سایر موارد تفسیر كند.
هر نمایه ساز باید با توجه به این سنت تفسیری، سوالهایی از این قبیل را از خود بپرسد :
ـ چه كسی از این مدرك استفاده خواهد كرد ؟ " ،
ـ خوانندگان یك مدرك به چه حوزه موضوعی تعلق خاطر دارند ؟ "،
ـ چه كسی این متن را نوشته است ؟ "یك نمایه ساز تنها در صورتیكه آموزش داده شده باشد كه اسامی را بدون گزینش، از یك عنوان استخراج كند و یا برخی دسته بندیهای مكانیكی را انجام دهد در اینصورت می تواند بر مبنای اجزای تشكیل دهنده یك مدرك و بدون نیاز به هیچ تفسیر و یا قضاوتی راجع به استفاده بالقوه از مدرك، عمل نمایه سازی را انجام دهد. وی هر كجا كه مجبور به انتخاب و گزینش باشد باید روی به تفسیر و قضاوت راجع به استفاده از مدرك بیاورد.
بطور كلی می توان گفت كه یك نمایه ساز نمی تواند محتوای موضوعی یك مدرك را بدون درك و پیش بینی استفاده آتی آن تعیین كند. همچنین وی نمی تواند كاربرد بالقوه مدرك را بدون درك زمینه ای كه در آن مورد استفاده قرار می گیرد درك كند. تعیین و بازنمون محتوای موضوعی مدارك به رشته موضوعی و فعالیتهای انجام شده در یك زمینه مرتبط می باشد كه درك این مفاهیم برای یك نمایه ساز ضروری است.
● مفهوم حوزه
زمینه یا بافت اغلب آن چیزی است كه پیرامون یك واژه، یك پیام، یك حادثه و یا یك موقعیت خاص مطرح می باشد. البته بهتر است كه به منظور راهنمایی بهتر نمایه سازان از مفهوم دقیق تری به جای زمینه استفاده كنیم. تالجا، كسو و پیتیلاینن ( Talja, Keso & Pietilainen, ۱۹۹۹ ) در اثر خود مفهوم حوزه را از جنبه نیازهای اطلاعاتی و اطلاع یابی روشن كرده و در این باره بطور مفصل بحث كرده اند. در این اثر دو رویكرد برای تعریف حوزه مطرح شده است. در رویكرد نخست كه رویكردی عینی[۱۴] است حوزه مجسم و توصیف می شود و در رویكرد دوم كه رویكردی تفسیری[۱۵] است حوزه به عنوان ماهیتی مستقل و مجزا شناخته نمی شود و بلكه تنها به عنوان محملی برای اطلاعات در نظر گرفته می شود. ایده مربوط به رویكرد نخست آن است كه مفهوم زمینه به منظور كنترل آن در موقعیتهای خاص دریافت، توصیف و شكل بگیرد و بدین سبب به آن رویكرد عینی می گویند. از سوی دیگر، زمینه می تواند هر چیزی باشد كه پدیده مورد نظر را احاطه كرده باشد و به آن معنا بخشد. در این حالت، زمینه مجموعه ای از موجودیتهایی كه می توانند شناسایی و بازنمون شوند نیستند بلكه آنها تصورات ناملموسی هستند كه معنا و مفهوم را خلق می كنند و بدین جهت این رویكرد را رویكرد تفسیری نامیده اند.
با وجود آنكه دو رویكرد ذكر شده در فوق بصورت جداگانه در نظر گرفته شده اند، با این حال سودمندتر است كه آنها را بصورت لایه ای ببینیم. رویكرد تفسیری، تایید كننده این نكته است كه ما معمولا در انجام فعالیتهای خود، دیدگاهها و سوگیریهای خاصی را اعمال می كنیم. رویكرد عینی نیز بر آن است تا سوگیریها و نمونه هایی را در قالب زمینه بوجود آورده و نمایش دهد تا بدین طریق فرآیند اظهارنظر را تسهیل نماید. رویكرد عینی برای افرادی كه از نقطه نظری خاص تبعیت می كنند شامل تلاشی است كه بوسیله آن از میان محملهای مربوط به معانی هر كدام كه مهم تر بنظر می رسند انتخاب گردند. در حقیقت، رویكرد عینی تلاشی است برای ساختن اجزای تشكیل دهنده یك زمینه، زیرا ساختن یك زمینه به یك باره امكانپذیر نمی باشد.
در تحلیل حوزه ای كه نخستین بار توسط هژرلند و آلبرچتسن[۱۶] در سال ۱۹۹۵ مطرح گردید، سازماندهی و بازنمون اطلاعات باید با تحلیل زمینه، فعالیتها و گرایشهای موضوعی آغاز شود و در حقیقت تمركز تحلیل حوزه ای بر درك فعالیتهای یك حوزه است.
" الگوی تحلیلی- حوزه ای در علوم اطلاع رسانی" بیانگر آن است كه در این حوزه بهترین شیوه درك اطلاعات مطالعه حوزه های مختلف دانش و یا تفكر است كه اینها خود اجزاء تشكیل دهنده جوامع هستند. سازمان و ساختار دانش، انگاره های همكاری، نظامهای اطلاعاتی و معیار ربط انعكاسی از اشیای مرتبط با فعالیت این حوزه ها می باشند. در حقیقت روانشناسی، دانش، نیازهای اطلاعاتی و معیار ذهنی افراد مختلف راجع به ربط باید از این دیدگاه سنجیده شود (Hjørland & Albrechtsen, ۱۹۹۵ ).
هسته رویكرد تحلیلی – حوزه ای مطالعه فعالیتها و محصولات مختلف حوزه ها به منظور كسب اطلاعاتی راجع به ساختارها و معانی موجود است. در حقیقت پذیره آن است كه حوزه ها محصولاتی تولید می كنند كه می توانند برای مطالعه خود آنها استفاده شوند. افزون بر این، چنین استدلال می شود كه درك و تجزیه تحلیل در ارتباط با نیازهای اطلاعاتی كاربران و كاربری های اطلاعاتی صورت می پذیرد. درك و فهم حوزه، اطلاعاتی را به ما راجع به تصمیماتی كه می خواهیم راجع به فعالیتهای اطلاع رسانی – مانند طراحی نظامهای اطلاعاتی، ایحاد واژگان كنترل شده و راهبردهای مورد نظر برای ارزشیابی و نمایه سازی مدارك – بگیریم می دهد.
حوزه، مفهومی باز و در حال تكامل است و همانند موضوعی كه در روند انجام یك پژوهش مدام پخته تر و متكاملتر می شود آن هم بتدریح تكامل بیشتری می یابد. در این مقاله منظور از حوزه می تواند گروهی از افراد باشد كه دارای اهداف مشتركی هستند.در حقیقت یك حوزه می تواند حوزه ای از تخصصها، نوشتارها و یا مجموعه ای از افرادی باشد كه در یك سازمان با یكدیگر كار می كنند.
محدود كردن مفهوم حوزه ها به رشته ها و تخصصهای موضوعی و درسی به منظور چارچوب بندی فعالیتهای مربوط به سازماندهی دانش و نمایه سازی به دلیل فقدان ثبات كفایت نمی كند. یك رشته تحصیلی خوشه ای از تخصصها است كه مجموعه و سابقه علائق علمی مشترك را بازنمون می كند ( Chubin, Porter&Rossini, ۱۹۸۶ ). مرز بین رشته های مختلف چندان مشخص نیست چنانچه رشته ای ممكن است از دیدگاه فردی جامعه شناسی و از دیدگاه فرد دیگر سیاست یا تاریخ تعبیر شود. در این حالت افراد فرا رشته ای عمل كرده و برای انتشار آثار خود، دانش را از رشته های مختلف جذب می كنند. بدین ترتیب مشخص می شود كه تعریف رشته از نظر چیستی و تعیین اشتراكات موجود در میان متخصصان كار بس دشواری است و در حقیقت مرزبندی میان رشته ها امروزه به سادگی امكانپذیر نیست. رشته ها هر یك از تخصصهای متعددی تشكیل شده اند كه ممكن است كمترین وجه اشتراكی با هم داشته باشند. برای نمونه، جامعه شناسی از بیش از پنجاه تخصص تشكیل شده است كه در میان آنها ارتباط و تبادل اطلاعات اندكی وجود دارد. افزون بر این می توان از طریق مطالعات استنادی اثبات كرد كه یك اثر علمی از طریق تاثیر پذیری و ارتباط با دانشمندان حوزه های وابسته به آن اثر توسعه می یابد زیرا در این آثار به میزان زیادی از نوشتار خارج از رشته خود استفاده شده است ( Dogan, ۲۰۰۱ ). تخصصها در راستای خطوط بنیادی، معرفت شناختی، روش شناختی، نظری و ایدئولوژیكی پدید می آیند ولی یك موضوع خاص ممكن است به رشته های متعدد مرتبط باشد ( Klein, ۱۹۹۶b, P.۱۴۲ ).
" برای نمونه، مشكل فقر بطور همزمان در رشته های اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی و مطالعات بانوان مطرح می باشد، همچنین بطور مشابهی مشكل بیماری در پزشكی اجتماعی، كالبدشناسی و تخصصهای پزشكی مطرح است. با این حال، مفهوم فقر و بیماری هر یك در هر كدام از رشته ها بطور متفاوتی شكل می گیرند ( Klein, ۱۹۹۶ ) ".
امروزه تغییرات زیادی در حوزه های بین رشته ای و در رابطه با بازتركیب تخصصها در حال رخ دادن است ( Dogan &Pahre, ۱۹۹۰ ). در نتیجه، رشته ها و تخصصها، زمینه كافی را برای كاركرد نمایه سازی به منظور جایدهی یك مدرك در یك رشته موضوعی خاص نمی دهند. مفهوم حوزه با تعاریف و مرزبندیهای رسمی مغایرت داشته و تكیه آن در هنگام جایدهی مدارك در میان جوامع رشته های علمی به فعالیتها، همكاریها و اهداف مشترك انسانها است. مرزهای واقعی میان حوزه های خاص و تركیب و ساختار آنها از طریق تجزیه و تحلیل، تمركز بر ایجاد ساختارها، هستی شناسی و انگارهای ارتباطی ارائه شده در حوزه ها و به عبارت دیگر فعالیتها، شرایط و محدودیتهایی كه توسط الگوها و حوزه های پژوهشی فعلی تحمیل می شوند مشخص می گردد.
افزون بر این، مفهوم حوزه از چنان اعتباری برخوردار است كه می توان از آن برای جوامع غیر علمی مانند یك شركت داروسازی ( Nielsen, ۲۰۰۱ ) یا آرشیوهای فیلم (Albrechtsen, Pejtersen & Cleal, ۲۰۰۲ ) نیز استفاده كرد. در این موارد، حوزه را می توان با تجزیه و تحلیل اهداف و مقاصد سازمانها به منظور انجام نمایه سازی تعریف و محدود كرد. این تجزیه و تحلیل، توصیفی از اهداف، مقاصد و كاركردهایی كه در زمان تدوین راهبردهای نمایه سازی مورد استفاده واقع می شوند فراهم می آورد.
چنانچه بخواهیم مثالی برای یك حوزه بیاوریم می توانیم كاربران یك كتابخانه عمومی را به عنوان یك حوزه تعریف كنیم بطوریكه این نوع از كاربران دارای نیازهای اطلاعاتی گسترده تر و متنوعتری به نسبت كارشناسان موضوعی هستند.
بهرحال، با تعریف یك حوزه به عنوان گروهی از افرادی كه دارای اهداف مشتركی هستند مشخص می شود كه مفهوم حوزه دارای ارتباط تنگاتنگی با فعالیتهای بشری است. رشته های علمی و ساختارهای سازمانی اغلب بر پایه روابط و تشریفات رسمی هستند و ممكن است فعالیتهایی كه واقعا در آنها رخ می دهند را منعكس نكنند. مفهوم حوزه، چشم اندازها و نماهای كاری را در كنار ساختارهای رسمی قرار می دهد و مفهومی قدرتمند را برای تجزیه و تحلیل تعامل انسان با اطلاعات بوجود می آورد.
● نمایه سازی حوزه مدار
با در نظر گرفتن مفاهیم زمینه و حوزه می توان در رویكرد مدرك مدار در نمایه سازی بازنگری كرد. همانگونه كه پیش از این نیز اشاره شد رویكرد مدرك مدار با تجزیه و تحلیل یك مدرك آغاز می شود و تا تعیین محتوای موضوعی آن ادامه می یابد ( ISO, ۱۹۸۵, Section ۱.۴ ). نمایه ساز در رویكرد مدرك مدار در مراحل ابتدائی تجزیه و تحلیل یك مدرك این پرسش را مطرح می كند:
ـ محتوای موضوعی مدرك چیست ؟"
نكته اصلی در تجزیه و تحلیل یك مدرك تعیین آنچه آن مدرك درباره آن است می باشد. البته نمایه ساز ممكن است كه پرسش زیر را نیز مطرح كند :
ـ كاربران ممكن است به چه قسمتهایی از محتوای موضوعی مدرك علاقمند باشند ؟ "
با این حال، هدف نمایه ساز در رویكرد مدرك مدار آن است كه محتوای موضوعی مدارك را بدون در نظر گرفتن هر كاربرد و یا حوزه ای تعیین كند و تنها پس از تجزیه و تحلیل و تعین محتوای موضوعی مدرك، جایگاه آن را با توجه به استفاده ویژه ای كه ممكن است از آن بشود مشخص كند. پذیره اصلی در رویكرد مدرك مدار آن است كه تعیین محتوای موضوعی مدارك و انتخاب موضوعات مناسب برای یك حوزه كاری شدنی است. در حقیقت تمركز رویكرد مدرك مدار بر تعیین معنای ذاتی و محتوای موضوعی مدارك و بر ترجمه محتوای موضوعی به نیازهای كاربران است. طرفداران رویكرد مدرك مدار دلایل زیر را برای طرفداری خود عنوان می كنند :
۱ ) در این رویكرد بازنمون مدرك بر مبنای اجزای تشكیل دهنده آن صورت می پذیرد كه این اجزاء با گذشت زمان تغییری نخواهند كرد. در نتیجه نمایه سازی ار ارزش پایداری برخوردار است.
۲ ) پیش بینی نحوه استفاده از مدرك در آینده كاری دشوار است و در نتیجه بهتر است كه مدرك بر مبنای محتوای واقعی آن نمایه شود.
بهرحال، باید اذعان كرد كه رویكرد مدرك مدار به ماهیت تفسیری و ذهنی نمایه سازی نمی پردازد و در نشان دادن نحوه تعیین محتوای موضوعی یك مدرك توسط نمایه ساز بدون در نظر گرفتن زمینه یا كاربرد خاصی ناموفق بنظر می رسد. بخش سوم این مقاله نشان خواهد داد كه چگونه تجزیه و تحلیل یك مدرك بر مبنای زمینه های مرتبط با مدارك و نقش خود نمایه سازان طراحی می گردد و در نتیجه درك خاصی را از یك مدرك برای ما پدید می آورد. در حقیقت نمی توان ادراك نمایه سازان را از زمینه های موجود نادیده گرفت و به نوعی مانع این ادراك گردید.
رویكرد حوزه مدار جنبه متفاوت تری را از رویكرد مدرك مدار در فرآیند نمایه سازی اتخاذ می كند و نكته اصلی در این رویكرد تجزیه و تحلیل حوزه های مورد نظر است.
رویكرد حوزه مدار در نمایه سازی با تجزیه و تحلیل حوزه مورد نظر آغاز می شود و پس از آن نیازهای كاربران تحلیل و دیدگاه و درك خود نمایه ساز مشخص می گردد و در نهایت مدرك با توجه به حوزه و نیازهای كاربران تحلیل می شود. ( نگاه كنید به شكل۱ )
پذیره اصلی در رویكرد حوزه مدار در نمایه سازی آن است كه تعیین محتوای موضوعی و معنای مدارك را می توان تنها با توجه به درك و فهم حوزه مشخص كرد. در نتیجه، با اهمیت است كه یك نمایه ساز، حوزه مورد نظر و نقشها و علائق كاربران را در آن حوزه مشخص كند و نقشهای خود را به عنوان نمایه ساز پیش از تجزیه و تحلیل مدرك و تعیین محتوای موضوعی آن بطور دقیق و موشكافانه تعیین نماید.
در رویكرد حوزه مدار چند پرسش اساسی مطرح می شود كه این پرسشها با پرسشهایی راجع به حوزه آغاز می شوند و پس از آن نوبت به پرسشهای مرتبط با كاربران و نمایه سازان می رسد و در نهایت با پرسشهایی راجع به مدرك انتخاب شده برای نمایه سازی به پایان می رسند. در حقیقت، یك نمایه ساز برای كسب آمادگی به منظور تجزیه و تحلیل یك مدرك باید به پرسشهایی راجع به حوزه، كاربران و خود نمایه سازان پاسخ دهد. البته نیازی نیست كه نمایه ساز این پرسشها را برای هر كدام از مدارك مطرح كند بلكه این تجزیه و تحلیلها در هنگام نیاز و اغلب بصورت منظم صورت می پذیرند. طبیعی است كه نوع پرسشها و میزان طرح پرسش برای هر حوزه به نسبت حوزه های دیگر متفاوت است. مبحث زیر تنها به عنوان یك رهنمود و شرح مختصری در این باره ارائه می گردد.محتوای موضوعی یك مدرك با حوزه ای كه مدرك در آن مورد استفاده قرار خواهد گرفت ارتباط نزدیكی دارد. در نتیجه ضرورت دارد تا نمایه سازان درك بنیادی راجع به ماهیت حوزه شامل تاریخچه، مكاتب فكری، الگوها، حوزه های پژوهشی، فعالیتها، اهداف و مقاصد آن بدست بیاورند تا بتوانند نقشهایی كه یك مدرك خاص در یك حوزه ایفا خواهد كرد درك نمایند. نمایه سازان می توانند این دانش را با مطالعه فعالیتها و متون و گفتمانهای یك حوزه بدست آورند. نكته اصلی و پر اهمیت آن است كه نمایه سازان بتوانند به خوبی اهداف و مقاصد كلی، تاریخچه و سنتهای پژوهشی جاری را شناسایی كنند. هدف نهایی این تجزیه و تحلیل، درك یك حوزه است كه نمایه سازان را قادر می سازد حوزه مورد نظر را بطور كامل شناسایی و با ابعاد مختلف آن آشنا شوند. نمایه سازان همچنین می بایست جایگاه كاربران را در حوزه مورد نظر بیابند. آنها باید نقشهای كاربران و جایگاه آنها را در حوزه مورد نظر تجزیه و تحلیل كنند و نیازها و علائق خاص كاربران را در حوزه مورد مطالعه مشخص كنند. این تجزیه و تحلیل به نمایه سازان دانشی راجع به كاربران در هر یك از حوزه های مورد نظر می دهد.
یك نمایه ساز باید به دنبال شناخت جایگاه مناسب كاربران در حوزه ای بزرگتر باشد تا بدین وسیله موضوعهای مورد علاقه، گرایشهای خاص و سطح تخصصی اطلاعات مورد نیاز آنها تعیین گردد. البته نمایه ساز نیازمند این نوع از اطلاعات است تا بتواند محتوای موضوعی یك مدرك را با توجه به سودمندی آن برای كاربران تعیین كند. وی همچنین نیازمند آن است تا جایگاه كاربران را در حوزه مورد نظر بدست آورد تا قادر باشد بدین وسیله كاربردهای كامل یك مدرك را تعیین نماید. تعیین سودمندی و میزان ربط یك مدرك برای كاربران بدون شك گستره محتوای موضوعی آن را توسعه می دهد. در این حالت، نمایه ساز نه تنها محتوای موضوعی مدارك را تعیین می كند بلكه نحوه استفاده از مدارك را نیز تعیین خواهد كرد.
یكی از جنبه های مهم و اغلب نادیده گرفته شده در فرآیند نمایه سازی، غلائق پنهان و ضمنی خود نمایه سازان است و این شاید به دلیل آن است كه توقع نمی رود كه خود نمایه سازان در فرآیند نمایه سازی نقشی داشته باشند. ولیكن باید اذعان كرد كه با توجه به اینكه فرآیند تجزیه و تحلیل در نمایه سازی بر اساس تصمیم گیری و تفسیر زمینه های مرتبط انجام می شود، نمایه ساز از جایگاه ویژه ای در این فرآیند برخوردار است. به همین دلیل می بایست نقش نمایه سازان با دقت مشخص و تجزیه و تحلیل شود. برای نمونه، یك نمایه ساز در جائی كه نیاز است كه قضاوتهای روشنی راجع به بازنمون مدارك انجام دهد می بایست نقش یك مفسر فعال را برعهده گیرد ( Wilson, ۱۹۶۸, P.۲۵ ) و در عوض در جائیكه تلاش دارد تا مدرك را بصورت طبیعی بازنمون كند، نقش یك توصیفگر را متقبل شود ( ۵۱Wilson, ۱۹۶۸, P. ). این گزینشها را نمی توان در سطح استانداردهای بین المللی اتخاذ كرد بلكه نقش دقیق یك نمایه ساز اغلب بصورت محلی تعیین می شود.
قابل ذكر است كه تجزیه و تحلیلهای سه گانه راجع به حوزه، كاربران و نمایه سازان – كه پیش از این بدانها اشاره شد – می بایست بصورت مرتب انجام پذیرد تا بدین وسیله اطلاعات نمایه سازان در رابطه با آخرین تغییرات صورت گرفته در حوزه، جامعه كاربران و نقش نمایه سازان همیشه روزآمد بماند. این تجزیه و تحلیلها می توانند به عنوان پایه و چارچوبی برای مراجعه نمایه سازان در كار روزانه خود مورد استفاده گیرند.
با پایان یافتن تجزیه و تحلیلهای مرتبط با حوزه، كاربران و نمایه سازان، تجزیه و تحلیل مربوط به محتوای موضوعی مدارك با پرسش راجع به رشته موضوعی مرتبط با مدرك و چگونگی استفاده كاربران از آن در آینده آغاز خواهد شد. با ارائه این پرسشها اطمینان حاصل می شود كه یك مدرك در چارچوب حوزه و كاربران آن مورد ارزیابی قرار می گیرد. البته پاسخ به این پرسشها به تجزیه و تحلیلهای پیشین نمایه سازان از حوزه ها، نیازها و علائق كاربران بستگی خواهد داشت. واضح است كه یك نمایه ساز تنها پس از مشخص كردن زمینه موضوعی یك مدرك قادر خواهد شد كه محتوای موضوعی آن را مشخص كند و آن را به زبان نمایه سازی ترجمه و تبدیل نماید.
در موقعیتهائی كه نمایه سازان برای یك نظام بازیابی حاوی مجموعه و كاربران گسترده ( مانند یك كتابخانه دانشگاهی یا یك كتابخانه عمومی ) فعالیت می كنند، تجزیه و تحلیل محتوای موضوعی یك مدرك را می توان در حوزه های متعدد انجام داد و یا تمام كاربران را به صورت یك حوزه خاص در نظر گرفته و تجزیه و تحلیل را انجام داد. در این رابطه قاعده اصلی آن است كه محتوای موضوعی یك مدرك به حوزه مورد نظر آن مرتبط می باشد و شناسایی محتوای موضوعی در چارچوب حوزه ها صورت می پذیرد (Hjørland, ۱۹۹۷, P.۵۰ )
هسته اصلی تجزیه و تحلیلها در رویكرد حوزه مدار در فرآیند نمایه سازی حوزه است و در این رویكرد- به منظور تعیین محتوای موضوعی مدارك- از دانش مربوط به حوزه و كاربران استفاده می شود. سودمندی بكارگیری این رویكرد آن است كه نمایه سازان همیشه چارچوبی روشن را برای مراجعه در تصمیم گیریهای مورد نیاز برای نمایه سازی بدست خواهند آورد و این اطمینان حاصل می شود كه فرآیند نمایه سازی همگام با استفاده كاربران از اطلاعات صورت گرفته و در نتیجه نتایج موثرتری را پدید می آورد.
● نتیجه گیری
مفهوم تجزیه و تحلیل در نمایه سازی را باید چنان گستراند كه تنها مدارك چاپی را تحت پوشش قرارندهد. تجزیه و تحلیل موضوعی یك مدرك بر اساس زمینه موضوعی و كاربرد بالقوه آن مدرك مشخص می شود. یك نمایه ساز به منظور تجزیه و تحلیل یك مدرك باید دانش، نظرات و تجربه خود را در كنار یكدیگر بكار گیرد. در این راستا رویكرد حوزه مدار، نوع دانش مورد نیاز یك نمایه ساز و نحوه استفاده از آن را برای وی مشخص می كند.
اغلب فرآیند نمایه سازی را دو مرحله ای معرفی می كنند كه در مرحله نخست، نمایه ساز یك مدرك را به منظور تعیین محتوای موضوعی آن تجزیه و تحلیل می كند و در مرحله بعد، محتوای موضوعی را به كلیدواژه های نمایه ای ترجمه و تبدیل می نماید.
این دو مرحله در رویكرد حوزه مدار جزء دو مرحله پایانی یك فرآیند است كه با تجزیه و تحلیل حوزه موضوعی آغاز شده و تجزیه و تحلیل نیازهای اطلاعاتی كاربران و نقشها و دیدگاههای نمایه سازان را شامل می شود.
با وجود سودمندی فرآیند دو مرحله ای نمایه سازی در تفكیك مرحله تجزیه و تحلیل محتوای موضوعی مدارك از مرحله ایجاد و انتخاب واژه های نمایه ای، این فرآیند در گستراندن و افزودن گامهایی كه یك نمایه ساز می بایست در زمان نمایه سازی طی كند ناكارآمد می باشد.
تجزیه و تحلیل مدارك به منظور مشخص كردن محتوای موضوعی آنها پدیده ای پیچیده است كه به توضیحات پیچیده ای نیز برای راهنمایی نمایه سازان نیاز دارد. رویكرد حوزه مدار در نمایه سازی چارچوبی را ارائه می كند كه پیچیدگی ذكر شده را مهار كرده و نمایه سازان را از طریق زنجیره تجزیه و تحلیلهای مورد نیاز راهنمایی می كند.
منابع و مآخذ
-Albrechtsen, H. (۱۹۹۳). Subject analysis and indexing: from automated indexing to domain analysis. The Indexer, ۱۸, ۲۱۹–۲۲۴.
-Albrechtsen, H., Pejtersen, A. M., & Cleal, B. (۲۰۰۲). Empirical work analysis of collaborative film indexing. In H. Bruce, R. Fidel, P.
-Ingwersen, & P. Vakkari (Eds.), Emerging frameworks and methods. Proceedings of the fourth international conference on conceptions of library and information science (pp. ۸۵–۱۰۸). Greenwood Village: Libraries Unlimited.
-Andersen, J., & Christensen, F. S. (۲۰۰۱). Wittgenstein and indexing theory. In H. Albrechtsen & J.-E. Mai (Eds.), Advances in classification research. Proceedings of the ۱۰th ASIS SIG/CR classification research workshop (vol. ۱۰, pp. ۱–۲۱). Medford, NJ: Information Today.J.-E. Mai / Information Processing and Management ۴۱ (۲۰۰۵) ۵۹۹–۶۱۱
-Anderson, J. D. (۱۹۹۴). Standards for indexing: revising the American National Standard Guidelines Z۳۹.۴. Journal of the American Society for Information Science, ۴۵, ۶۲۸–۶۳۶.
-Bates, M. J. (۱۹۹۶). Learning about the information seeking of interdisciplinary scholars and students. Library Trends, ۴۴, ۱۵۵–۱۶۴.
Bates, M. J. (۱۹۸۶). Subject access in online catalogs: a design model. Journal of the American Society for Information Science, ۳۷, ۳۵۷–۳۷۶.
-Beghtol, C. (۱۹۸۶). Bibliographic classification theory and text linguistics: aboutness analysis, intertextuality and the cognitive act of classifying documents. Journal of Documentation, ۴۲, ۸۴–۱۱۳.
-Bertrand, A., & Cellier, J. (۱۹۹۵). Psychological approach to indexing: effects of the operatorÕs expertise upon indexing behaviour.
Journal of Information Science, ۲۱, ۴۵۹–۴۷۲.
-Birnbaum, N. (۱۹۸۶). The arbitrary disciplines. In D. E. Chubin, A. L. Porter, F. A. Rossini, & T. Connolly (Eds.), Interdisciplinary analysis and research (pp. ۵۳–۶۶). Mt Airy: Lomond.
-Blair, D. (۱۹۹۰). Language and representation in information retrieval. New York: Elsevier.
-Chu, C. M., & OÕBrien, A. (۱۹۹۳). Subject analysis: the first critical stages in indexing. Journal of Information Science, ۱۹, ۴۳۹–۴۵۴.
-Chubin, D. E., Porter, A. L., & Rossini, F. A. (۱۹۸۶). Interdisciplinary research: The why and the how. In D. E. Chubin, A. L. Porter, F. A. Rossini, & T. Connolly (Eds.), Interdisciplinary analysis and research (pp. ۳–۱۰). Mt Airy: Lomond.
-Cooper, W. S. (۱۹۷۸). Indexing documents by gedanken experimentation. Journal of the American Society for Information Science, ۲۹, ۱۰۷–۱۱۹.
-Dogan, M. (۲۰۰۱). Specialization and recombination of specialties in the social sciences. In N. J. Smelser & P. B. Balters (Eds.), International encyclopedia of social and behavioral sciences (pp. ۱۴۸۵۱–۱۴۸۵۵). New York: Elsevier.
-Dogan, M., & Pahre, R. (۱۹۹۰). Creative marginality: innovations at the intersection of social sciences. Boulder: Westwiew Press.
-Eco, U. (۱۹۹۴). The limits of interpretation. Bloomington: Indiana University Press.
-Farrow, J. F. (۱۹۹۱). A cognitive process model of document indexing. Journal of Documentation, ۴۷, ۱۴۹–۱۶۶.
-Farrow, J. F. (۱۹۹۴). Indexing as a cognitive process. Encyclopedia of Library and Information Science, ۵۳(۱۶), ۱۵۵–۱۷۱.
-Fidel, R. (۱۹۹۴). User-oriented indexing. Journal of the American Society for Information Science, ۴۵, ۵۷۲–۵۷۶.
-Fish, S. (۱۹۸۰). Is there a text in this class: the authority of interpretive communities. Cambridge, MA: Harvard University Press.
-Frohmann, B. (۱۹۹۰). Rules of indexing: a critique of mentalism in information retrieval theory. Journal of Documentation, ۴۶, ۸۱–۱۰۱.
-Hjørland, B. (۱۹۹۲). The concept of ‘‘subject’’ in information science. Journal of Documentation, ۴۸, ۱۷۲–۲۰۰.
-Hjørland, B. (۱۹۹۷). Information seeking and subject representation: an activity–theoretical approach to information science. Westport,CT: Greenwood Press.
-Hjørland, B. (۲۰۰۲). Domain analysis in information science: eleven approaches––traditional as well as innovative. Journal of Documentation, ۵۸, ۴۲۲–۴۶۲.
-Hjørland, B., & Albrechtsen, H. (۱۹۹۵). Toward a new horizon in information science: domain-analysis. Journal of the American Society for Information Science, ۴۶, ۴۰۰–۴۲۵.
-Hutchins, W. J. (۱۹۷۸). The concept of ‘‘aboutness’’ in subject indexing. Aslib Proceedings, ۳۰, ۱۷۲–۱۸۱.
-Introna, L. D. (۱۹۹۸). Language and social autopoiesis. Cybernetics and Human Knowing, ۵, ۳–۱۷.
-ISO (۱۹۸۵). Documentation––Methods for examining documents, determining their subjects and selecting indexing terms. International Organization for Standardization, ISO ۵۹۶۳-۱۹۸۵.
-Jacob, E. K., & Shaw, D. (۱۹۹۸). Sociocognitive perspectives on representation. Annual Review of Information Science and Technology, ۳۳, ۱۳۱–۱۸۵.
-Jones, K. (۱۹۷۶). Towards a theory of indexing. Journal of Documentation, ۳۲, ۱۱۸–۱۲۵.
-Klein, J. T. (۱۹۹۶a). Crossing boundaries: knowledge, disciplinarities, and interdisciplinarities. Charlottesville: University of Virginia Press.
-Klein, J. T. (۱۹۹۶b). Interdisciplinary needs: the current context. Library Trends, ۴۴, ۱۳۴–۱۵۴.
-Lancaster, F. W. (۲۰۰۳). Indexing and abstracting in theory and practice (۳rd ed.). Champaign: Graduate School of Library and Information Science, University of Illinois.
-Langridge, D. W. (۱۹۸۹). Subject analysis: principles and procedures. London: Bowker-Saur.
-Langridge, D. W. (۱۹۷۶). Classification and Indexing in the humanities. London: Butterworths.
-Mai, J.-E. (۲۰۰۰). Deconstructing the indexing process. Advances in Librarianship, ۲۳, ۲۶۹–۲۹۸.
-Mai, J.-E. (۲۰۰۱). Semiotics and indexing: an analysis of the subject indexing process. Journal of Documentation, ۵۷, ۵۹۱–۶۲۲.
-Milstead, J. L. (۱۹۹۴). Needs for research in indexing. Journal of the American Society for Information Science, ۴۵, ۵۷۷–۵۸۲.
-Nielsen, M. L. (۲۰۰۱). A framework for work task based thesaurus design. Journal of Documentation, ۵۷, ۷۷۴–۷۹۷.
-Sauperl, A. (۲۰۰۴). CatalogersÕ common ground and shared knowledge. Journal of the American Society for Information Science and Technology, ۵۵, ۵۵–۶۳.
-Sauperl, A. (۲۰۰۲). Subject determination during the cataloging process. Lanham, MD: Scarecrow Press. ۶۱۰. J.-E. Mai / Information Processing and Management ۴۱ (۲۰۰۵) ۵۹۹–۶۱۱
-Sievert, M. C., & Andrews, M. J. (۱۹۹۱). Indexing consistency in information science abstracts. Journal of the American Society for Information Science, ۴۲, ۱–۶.
-Soergel, D. (۱۹۸۵). Organizing information: principles of data base and retrieval systems. Orlando, FL: Academic Press.
-Swift, D. F., Winn, V. A., & Bramer, D. A. (۱۹۷۹). A sociological approach to the design of information systems. Journal of the American Society for Information Science, ۳۰, ۲۱۵–۲۲۳.
-Talja, S., Keso, H., & Pietilainen, T. (۱۹۹۹). The production of context in information seeking research: a metatheoretical view. Information Processing and Management, ۳۵, ۷۵۱–۷۶۳.
-Tennis, J. (in press). Two axes of domains for domain analysis. Knowledge Organization.
-Tibbo, H. R. (۱۹۹۴). Indexing for the humanities. Journal of the American Society for Information Science, ۴۵, ۶۰۷–۶۱۹.
-Wilson, P. (۱۹۶۸). Two kinds of power: an essay on bibliographic control. Berkeley: University of California Press.J.-E. Mai / Information Processing and Management ۴۱ (۲۰۰۵) ۵۹۹–۶۱۱
پانوشتها:
[۱] این اثر ترجمه مقاله زیر است :
Mai, Jens Erik. ( ۲۰۰۵ ). Analysis in indexing : document and domain centered approaches. Information Processing and Management, No ۴۱, P ۵۹۹-۶۱۱
[۲] كارشناس ارشد علوم كتابداری و اطلاع رسانی و كارشناس مسؤول تالارهای گروه مطبوعات مركز كتابخانه ها، موزه ها و مركز اسناد آستان قدس رضوی
[۳] Document – Oriented approach
[۴] User – Oriented approach
[۵] Document – Centered approach
[۶] Domain – Centered approach
[۷] Compatibiliy Standards
[۸] Advisory Standarss
[۹] David Blair
[۱۰] Futility
[۱۱] Pseudoscience
[۱۲] Perceptual Indexing
[۱۳] Conceptual Indexing
[۱۴] Objectified approach
[۱۵] Interpretive approach
[۱۶] Hjørland and Albrechtsen
منبع : نما مجله الکترونیکی پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران