یکشنبه, ۲۶ خرداد, ۱۳۹۸ / 16 June, 2019
مجله ویستا

حکایت


یکی را ز مردان روشن ضمیر    امیر ختن داد طاقی حریر
ز شادی چو گلبرگ خندان شکفت    نپوشید و دستش ببوسید و گفت:
چه خوب است تشریف میر ختن    وز او خوب تر خرقه‌ی خویشتن
گر آزاده‌ای بر زمین خسب و بس    مکن بهر قالی زمین بوس کس
همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها





خبرگزاری یورونیوزخبرگزاری مهرخبرگزاری ایرناخبرگزاری ایسناسایت 55 آنلاین