پنجشنبه, ۳۱ مرداد, ۱۳۹۸ / 22 August, 2019
مجله ویستا

قصیده


ای دل به سر مویی آزاد نخواهی شد    مویی شدی اندر غم، هم شاد نخواهی شد
در عافیت آبادت از رخنه درآمد غم    پس رخنه چنان گشتی کباد نخواهی شد
پولاد بسی دیدم کو آب شد از آتش    تو آب شدی زین پس پولاد نخواهی شد
ای غمزده‌ی خاکی کز آتش غم جوشی    آبی که جز از آتش بر باد نخواهی شد
تا داد همی جوئی رنجورتری مانا    کز خود شوی آسوده از داد نخواهی شد
تا چند کنی کوهی کورا نبود گوهر    در کندن کوه آخر فرهاد نخواهی شد
میدان ملامت را گر گوی شدی شاید    کایوان سلامت را بنیاد نخواهی شد
از مادر غم زادی آلوده‌ی خون چون گل    با هیچ طرب چون مل هم‌زاد نخواهی شد
از ریزش اشک خون کوفه شدی از طوفان    روزی ز دل افروزی بغداد نخواهی شد
خواهی دم شاهی زن خواهی دم درویشی    کز غم به همه حالی آزاد نخواهی شد
خاقانی اگر عهدی یاد تو کند عالم    تو عهد کریمانی کز یاد نخواهی شد

همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها

 گزارش / تحلیل




 وبگردی

 از میان خبرها


روزنامه آفتاب یزدسایت 55 آنلاینروزنامه همدلیخبرگزاری ایلناسایت دیپلماسی ایرانی