سه شنبه, ۲۳ مهر, ۱۳۹۸ / 15 October, 2019
مجله ویستا

دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت


دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداخت    چشم زخم عجبی از تو مرا دورانداخت
من که سر خوش نشدم از می صد خمخانه    به یکی ساغرم آن نرگس مخمور انداخت
آن که در کشتن من دست اجل بست به چوب    ناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت
رنج را از تن مایل به اجل دور افکند    مژده‌ی پرسش او بس که به دل شور انداخت
ساخت بر گنج حیات دو جهانم گنجور    به عیادت چو گذر بر من رنجور انداخت
از دل جن و بشر شعله‌ی غیرت سر زد    از گذاری که سلیمان به سر مور انداخت
کلبه‌ی محتشم از غرفه‌ی مه برد سبق    تا بر او پرتوی آن طلعت پرنور انداخت

همچنین مشاهده کنید
 وبگردی


 از میان خبرها




روزنامه شهروندخبرگزاری اسپوتنیکروزنامه خراسانروزنامه دنیای اقتصادروزنامه تعادل