چهارشنبه, ۳۰ مرداد, ۱۳۹۸ / 21 August, 2019
مجله ویستا

صد بار ز مهرت ار بمیرم


صد بار ز مهرت ار بمیرم    یک ذره دل از تو بر نگیرم
از شهرم اگر برون کنی سهل    بیرون مگذار از ضمیرم
از من نسزد شکایت تو    گر خار نهی و گر حریرم
ای کاج! مرا نسوختی هجر    دانند که بنده‌ی اسیرم
یاد از تن همچو شیرش، ای دل    کم کن، که نه یوز این پنیرم
من نشکنم این خمار هرگز    کز عشق سرشته شد خمیرم
چون درد تو نیست هیچ دردی    زان هیچ دوا نمی‌پذیرم
بر گور من ار گذر کنی تو    برخیزم و دامنت بگیرم
دوشم به فلک رسید ناله    و امروز به چرخ شد نفیرم
گر پیر شود سرم چه سودست؟    چون دل نشود مرید پیرم
حال دل من بکس مگویید    کین نامه غلط کند دبیرم
از مهر تو بست چرخ نقشم    با عشق تو داد دایه شیرم
بگذار به محنت اوحدی را    گو من ز محبتت بمیرم

همچنین مشاهده کنید

 مرور روزنامه‌ها

 گزارش / تحلیل



 وبگردی

 از میان خبرها



خبرگزاری یورونیوزسایت رویداد 24روزنامه خراسانروزنامه شهروندخبرگزاری ایلنا