
به گزارش خبرنگار مهر، پس از محدود شدن مسیرهای صادراتی روسیه به اروپا و افزایش رقابت در بازار گاز روسیه به دنبال گزینه های جدید برای فروش گاز و تبدیل گاز به ال ان جی و همچنین حفظ سهم بازار است. ایران در میانه جغرافیای روسیه و آب های آزاد قرار دارد. و در جنوب به خلیج فارس و دریای عمان دسترسی دارد. بنابراین سناریوی انتقال گاز روسیه به جنوب از مسیر ایران از نظر ژئوپلیتیک جذاب است. در این سناریو گاز روسیه از طریق خطوط موجود یا خطوط جدید وارد شبکه ایران می شود. سپس یا در داخل ایران مصرف و معادل آن گاز ایران در جنوب آزاد می شود. یا گاز روسیه تا نزدیک پایانه های جنوبی منتقل می شود و در آنجا به مشتریان منطقه ای فروخته می شود. یا در آینده به ال ان جی تبدیل و صادر می شود. این ایده در ظاهر ساده است. اما در عمل به ظرفیت شبکه انتقال ایران. قراردادهای پایدار. تامین مالی. فناوری. و مهم تر از همه به شرایط تحریم و ریسک سیاسی وابسته است.
ایران از چند جهت انگیزه دارد. نخست اینکه ایران با وجود ذخایر بزرگ گازی در زمستان با ناترازی عرضه و تقاضا روبه رو است. ورود گاز در شمال می تواند فشار تامین زمستانی را کاهش دهد. دوم اینکه نقش ترانزیتی می تواند درآمد پایدار از محل حق عبور و خدمات ایجاد کند. سوم اینکه تبدیل شدن به مسیر مکمل صادراتی روسیه جایگاه ایران را در معادلات انرژی منطقه بالا می برد. چهارم اینکه این سناریو می تواند به توسعه زیرساخت گاز در داخل ایران و بهبود بهره برداری از شبکه کمک کند. در مقابل روسیه هم از این مسیر سود می برد. چون به بازارهای جنوب آسیا. خاورمیانه. و حتی شرق آفریقا نزدیک تر می شود. و می تواند بخشی از گاز را در منطقه به فروش برساند. یا با مشارکت در پروژه های ال ان جی در جنوب ایران به بازار جهانی دسترسی پیدا کند.
برای فهم عمومی باید روشن کرد که این سناریو چند شکل دارد. شکل اول سوآپ گاز است. یعنی روسیه گاز را در شمال ایران تحویل می دهد. ایران همان مقدار یا ارزش معادل را در جنوب به یک خریدار دیگر تحویل می دهد. این روش نیاز به خط لوله مستقیم روسیه تا خلیج فارس ندارد. و بیشتر به قرارداد و توان شبکه داخلی وابسته است. شکل دوم ترانزیت فیزیکی است. یعنی گاز روسیه عملا از خاک ایران عبور می کند و به مقصدی در جنوب می رسد. این شکل نیازمند خطوط پرظرفیت و اندازه گیری و رژیم حقوقی دقیق است. شکل سوم توسعه زنجیره ال ان جی است. یعنی گاز روسیه یا مخلوط با گاز ایران در جنوب به مایع تبدیل می شود و با کشتی صادر می شود. این بخش پیچیده ترین قسمت است. چون فناوری ال ان جی و تامین مالی آن تحت تحریم بسیار دشوار است.
سه شرط کلیدی برای اجرایی شدن وجود دارد. ظرفیت ورودی در شمال. ظرفیت انتقال به جنوب. و توان صادراتی در جنوب. اگر هر کدام کم باشد کل زنجیره کند می شود. ایران در سال های گذشته خطوط سراسری زیادی ساخته است. اما ناترازی زمستانی و محدودیت فشار و تاسیسات تقویت فشار در برخی مسیرها مشکل ایجاد می کند. همچنین شبکه ایران بیشتر برای انتقال گاز از جنوب به مرکز و شمال طراحی شده است. نه برای آوردن گاز از شمال و رساندن آن به جنوب. پس برای سناریوی روسیه محور باید بررسی فنی دقیق انجام شود. که کدام مسیرها دوطرفه می شوند. کجا نیاز به کمپرسور جدید هست. و چه میزان گاز می تواند بدون لطمه به تامین داخلی جابه جا شود.
مسیرهای ممکن و زیرساخت های لازم
ورود گاز روسیه به ایران به طور واقع بینانه از دو مسیر کلی قابل تصور است. مسیر قفقاز و آذربایجان. و مسیر دریای خزر. مسیر قفقاز یعنی روسیه گاز را به شبکه آذربایجان یا ارمنستان یا ترکیه می رساند و سپس به ایران تزریق می شود. این مسیر به روابط سه جانبه و ظرفیت خطوط موجود بستگی دارد. مسیر خزر یعنی ایجاد پیوندهای مستقیم یا تقویت تبادلات از طریق پروژه های دریایی یا سواپ از کشورهای ساحلی. که از نظر فنی و حقوقی دشوارتر است. اما در بلندمدت می تواند گزینه باشد.
در داخل ایران برای انتقال به جنوب چند محور اصلی وجود دارد. محور شمال به مرکز و سپس به جنوب غرب. و محور شمال شرق به مرکز و سپس به عسلویه و مناطق صنعتی. هر محور نیاز به تاسیسات تقویت فشار دارد. چون در انتقال گاز فشار نقش حیاتی دارد و بدون فشار مناسب ظرفیت خط لوله افت می کند. همچنین باید تاسیسات اندازه گیری استاندارد و نقاط تحویل و دریافت دقیق ایجاد شود. چون در تجارت گاز اختلاف های کوچک در کیفیت و حجم می تواند اختلاف مالی بزرگ ایجاد کند. کیفیت گاز هم مهم است. چون ترکیب گاز روسیه و ایران از نظر درصد اتان و ناخالصی ها ممکن است تفاوت داشته باشد. و باید با استاندارد مصرف داخلی و استاندارد صادراتی هماهنگ شود.
در جنوب اگر هدف فقط فروش منطقه ای باشد گزینه های بیشتری وجود دارد. مثلا فروش به کشورهای همسایه از طریق خطوط کوتاه. یا تامین سوخت نیروگاه ها و صنایع در جنوب و آزادسازی گاز برای صادرات ایران. اما اگر هدف ال ان جی باشد نیاز به تاسیسات مایع سازی و مخازن و اسکله صادراتی است. این بخش به میلیاردها دلار سرمایه و فناوری نیاز دارد. همچنین زمان ساخت طولانی است و حداقل چند سال طول می کشد. بنابراین در کوتاه مدت منطقی ترین مدل برای آغاز کار مدل سوآپ است. چون سریع تر اجرا می شود و در چارچوب امکانات موجود قابل شروع است. سپس در میان مدت می توان به ترانزیت فیزیکی و توسعه ظرفیت شبکه فکر کرد.
منافع اقتصادی و امنیت انرژی برای ایران
این سناریو برای ایران چند منفعت ملموس دارد. اول کاهش ریسک کمبود گاز در زمستان. چون ورود گاز در شمال می تواند کمبود برخی استان های سردسیر را جبران کند و نیاز به قطع گاز صنایع را کمتر کند. دوم ایجاد درآمد از محل حق ترانزیت و خدمات. مثل تعرفه عبور. ذخیره سازی. و حتی عملیات بالانس شبکه. سوم افزایش جذابیت سرمایه گذاری در زیرساخت گاز. زیرا وقتی عبور بین المللی شکل بگیرد پروژه های تقویت فشار و خطوط جدید توجیه مالی بیشتری پیدا می کند. چهارم افزایش قدرت چانه زنی منطقه ای. چون کشوری که مسیر انرژی باشد در مذاکرات سیاسی و اقتصادی دست بالاتری دارد.
اما باید واقع بین بود. منافع تنها در صورتی پایدار می شوند که قراردادها بلندمدت و شفاف باشند. اگر قراردادها کوتاه و سیاسی باشند درآمد قابل اتکا شکل نمی گیرد. همچنین باید مراقب بود که این مسیر به قیمت تشدید ناترازی داخلی تمام نشود. یعنی اگر گاز ورودی جایگزین گاز داخلی نشود و صرفا به تعهد صادراتی تبدیل شود ممکن است در زمستان ایران آسیب ببیند. پس اصل اول باید امنیت انرژی داخلی باشد. اصل دوم دریافت هزینه منصفانه و تضمین پرداخت است. اصل سوم مدیریت ریسک تحریم و بیمه و کشتیرانی و نقل و انتقال پول است.
از نگاه بازار هم نکته مهم این است که خریداران جنوب و شرق به قیمت حساس هستند. اگر هزینه عبور از ایران زیاد باشد یا ریسک سیاسی بالا باشد خریدار به گزینه های دیگر مثل ال ان جی قطر یا آمریکا یا خطوط دیگر فکر می کند. بنابراین ایران اگر می خواهد مسیر رقابتی باشد باید هزینه ترانزیت را با منطق بازار تنظیم کند و در عین حال امنیت و پایداری عرضه را بالا ببرد. در اینجا مفهوم اعتبار عرضه اهمیت دارد. یعنی خریدار مطمئن باشد گاز در موعد می رسد و قرارداد به علت تنش سیاسی متوقف نمی شود.
موانع اصلی و نقشه راه پیشنهادی
بزرگ ترین مانع تحریم و محدودیت مالی و فناوری است. هرگونه پروژه بزرگ خط لوله یا ال ان جی به سرمایه خارجی و تجهیزات پیشرفته نیاز دارد. و تحریم ریسک را بالا می برد. مانع دوم اختلاف منافع بازیگران منطقه ای است. برخی کشورها ممکن است از تبدیل ایران به کریدور انرژی استقبال نکنند. چون سهم یا نفوذ آنها کاهش می یابد. مانع سوم محدودیت های فنی شبکه ایران است. به ویژه در زمینه کمپرسور. نوسازی خطوط. و تلفات و نشتی. مانع چهارم نبود چارچوب حقوقی و تنظیم گری شفاف برای ترانزیت بین المللی است. ترانزیت گاز نیازمند مقررات دقیق در مورد تعرفه. کیفیت. داوری. و حل اختلاف است.
نقشه راه واقع بینانه می تواند سه مرحله داشته باشد. مرحله اول شروع با سوآپ محدود و قابل مدیریت. مثلا در حجم هایی که فشار اضافه به شبکه وارد نکند. و تمرکز بر تامین زمستانی شمال و شمال شرق. در این مرحله باید قراردادها شفاف و مبتنی بر قیمت های مرجع و شاخص های قابل سنجش باشد. و سازوکار پرداخت و تضمین تعریف شود. مرحله دوم سرمایه گذاری مشترک در تقویت شبکه داخلی. شامل افزایش ظرفیت ایستگاه های تقویت فشار. توسعه خطوط حلقوی برای انعطاف بیشتر. و ارتقای اندازه گیری و کنترل هوشمند. این مرحله ظرفیت سوآپ را بالا می برد و امکان ترانزیت فیزیکی را فراهم می کند. مرحله سوم توسعه گزینه های صادراتی در جنوب. از جمله قراردادهای فروش منطقه ای و در صورت فراهم شدن شرایط سرمایه گذاری تدریجی در پروژه های ال ان جی یا مینی ال ان جی برای بازارهای نزدیک.
برای رسانه عمومی باید تاکید شود که این پروژه صرفا یک پروژه انرژی نیست. بلکه یک پرونده ژئوپلیتیک است. ایران می تواند از آن برای تثبیت نقش منطقه ای استفاده کند. اما اگر مدیریت ریسک نشود می تواند ایران را در رقابت های بزرگ تر درگیر کند. پس سیاست درست این است که ایران نقش خود را به عنوان مسیر خدماتی و هاب منطقه ای تعریف کند. نه صرفا به عنوان ابزار دور زدن تحریم برای دیگران. هاب شدن یعنی داشتن قواعد شفاف. زیرساخت قوی. و رابطه متوازن با همه مشتریان.
سناریوی انتقال گاز روسیه به خلیج فارس از مسیر ایران از نظر جغرافیا و منطق بازار منطقه ای جذاب است و می تواند به یک فرصت تبدیل شود. بهترین نقطه شروع سوآپ و مدیریت ناترازی زمستانی است. سپس با سرمایه گذاری در شبکه انتقال و ایجاد چارچوب حقوقی پایدار می توان ظرفیت را بالا برد. با این حال تحریم. تامین مالی. فناوری ال ان جی. و رقابت های منطقه ای موانع جدی هستند. اگر ایران بتواند پایداری عرضه و شفافیت قرارداد و امنیت زیرساخت را تضمین کند می تواند به مسیر مکمل صادرات گاز روسیه و در عین حال به بازیگر موثرتر در بازار گاز منطقه تبدیل شود.
منبع : خبرگزاری مهر

















































