
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، «گردوشکن و شاه موشها» اثر ارنست تئودور آمادئوس هوفمان، یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین آثار ادبیات کلاسیک جهان است؛ اثری که بسیاری از منتقدان آن را نهفقط یک داستان خیالانگیز، بلکه آغازگر فانتزی مدرن در ادبیات غرب میدانند. داستانی که در سال ۱۸۱۶ نوشته شد، اما همچنان پس از گذشت بیش از دو قرن، زنده، الهامبخش و تأثیرگذار باقی مانده است؛ و اکنون با ترجمه مهدی غبرایی با عنوان «گردوشکن» از سوی نشر افق منتشر شده است. این نسخه بهدلیل تصویرگریهای روبرتو اینوچنتی، تصویرگر نامدار ایتالیایی و برندهی جایزهی هانس کریستین اندرسن، جایگاهی ویژه و البته قیمت بسیار بالایی دارد.

گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو به مناسبت این ترجمه جدید در آثار ادبیات بینالملل کودک، سراغ گفت و گویی با مهدی غبرایی مترجم این اثر رفته است.
غبرایی نقطه شروع این ترجمه را یک سوءتفاهم رایج میداند؛ سوءتفاهمی که از شهرت نسخه باله اثر با موسیقی پیوتر ایلیچ چایکوفسکی آغاز شده است. او تأکید میکند آنچه در متن اِ.ت.آ. هوفمان میخوانیم، «گردوشکن» است، نه فندقشکن: گردویی افسانهای به نام «کراکاتوک» که دندان میشکند و حتی اسباببازی گردوشکن هم از پس آن برنمیآید. به باور او، این جزئیات در اقتباسهای تصویری کمرنگ یا حذف شدهاند.

او تاکید میکند که: پیشنهاد ترجمه از سوی ناشر مطرح شد؛ ناشری که پیشتر پینوکیو را با تصویرگریهای مفصل منتشر کرده بود. حضور تصویرسازیهای روبرتو اینوچنتی یکی از دلایلی بود که غبرایی را به پذیرش این پروژه ترغیب کرد؛ چراکه این تصاویر، به گفته او، نه تزئین، بلکه بخشی از روایتاند.
غبرایی تفاوت بنیادین متن اصلی با باله، فیلم و انیمیشن را در «آزادی تخیل» میبیند. در روایت ادبی، خواننده اسیر زاویه دید کارگردان نیست و میتواند جهان داستان را خودش بسازد. به همین دلیل، او ترجمهای پیچیدهتر و بهشدت ادبی را کنار گذاشت و سراغ متنی رفت که هم وفادار به اصل باشد و هم برای نوجوانان و خوانندگان امروز قابلخواندن.
غبرایی میگوید هنگام کار، از وجود ترجمههای دیگر فارسی خبر نداشته و بعدتر، با دیدن نسخههای موجود، متوجه شده بیشتر آنها خلاصههایی کوتاه و جزوهمانند بودهاند. وجه تمایز ترجمه او، به گفته خودش، «متن کامل» در کنار تصویرگریهای دقیق و پرجزئیات اینوچنتی است؛ ترکیبی که کتاب را از یک بازنویسی ساده کودکانه فراتر میبرد.
غبرایی اضافه میکند که: یکی از دشوارترین تصمیمها، انتخاب لحن بود. غبرایی این مسیر را «راه رفتن روی لبه تیغ» توصیف میکند. او میگوید زنان ترجمه این کتاب حتی به هوش مصنوعی نیز، دسترسی نداشته است و نه از گروه مشورتی بهره برده است، بلکه به حافظه شنیداریاش تکیه کرده است؛ به روایت شفاهی قصههایی که در کودکی شنیده و به قول خودش، «انگار خواننده روبهرویش نشسته و او دارد قصه تعریف میکند».
غبرایی درباره پرچالش ترین بخش این ترجمه اضافه میکند که : چالشبرانگیزترین بخش ترجمه، شعرهای کتاب بودهاند؛ شعرهایی که باید هم مضمون را حفظ میکردند و هم با حالوهوای اوایل قرن نوزدهم همخوان میشدند. غبرایی میگوید برخی از این شعرها را بارها بازنویسی کرده و از آنهایی که حالوهوایی شبیه موش و گربه عبید زاکانی پیدا کردهاند، راضیتر است؛ هرچند خودش هم اذعان میکند اگر امروز ابزار یا همراهی در اختیار داشت، نتیجه میتوانست بهتر باشد.
در نگاه غبرایی، فندقشکن و شاه موشان مرزی روشن میان کودک و بزرگسال نمیشناسد. عناصر تاریک، ترسهای پنهان و بازی با واقعیت، کتاب را به متنی چندلایه تبدیل کرده است؛ اثری که میتواند هم نوجوان را جذب کند و هم بزرگسال را به تأمل وادارد.
این ترجمه تازه، به باور غبرایی، پاسخی است به این پرسش. او معتقد است بازترجمه آثار کلاسیک اروپایی نه تکرار، که بازخوانی است؛ فرصتی برای دیدن وجوهی که زیر لایههای اقتباس، خلاصهسازی و عادتهای زبانی پنهان ماندهاند.
غبرایی درباره چالش اصلی ترجمهی این اثر توضیح میدهد که شیوهی کارش همواره با یک یا دو بار خواندن دقیق متن آغاز میشود تا «فضا و لحن» نویسنده بهدرستی دریافت شود. به گفتهی او، این مرحله نوعی «اتود زدن» است؛ شبیه کاری که نقاش پیش از اجرای اثر نهایی انجام میدهد. در سالهای اخیر نیز دسترسی به اینترنت، مطالعهی نقدها و حتی بهرهگیری از هوش مصنوعی، روند فهم و آمادهسازی متن را هموارتر کرده است.
او تأکید میکند که در «فندقشکن» مرز خیال و واقعیت بسیار لغزنده است و انتقال این فضای وهمآلود به فارسی، تجربه و ذوق مترجم را میطلبد؛ زیرا کوچکترین لغزش میتواند تعادل ظریف اثر را برهم بزند.
به گفتهی غبرایی، لحن داستان سطحی «لیز و لغزان» دارد؛ فضایی که هم کودکانه است و هم سایههایی از هراس و تاریکی در آن دیده میشود. او معتقد است سالها تجربه در ترجمه کمک میکند تا این عناصر بدون اغراق یا تعدیل افراطی، برای مخاطب فارسیزبان ــ از جمله نوجوانان ــ قابلدرک و اثرگذار باقی بماند.
غبرایی این اثر را در ردیف مهمترین کتابهای کودک و نوجوان میداند، اما تأکید میکند که بزرگسالان نیز میتوانند از آن بیاموزند و لذت ببرند. به گفتهی او، هنگام ترجمه مخاطب عام را در نظر داشته است؛ یعنی متنی که هم برای نوجوان خواندنی باشد و هم برای بزرگسال معنا و عمق داشته باشد.
دربارهی ارجاعات فرهنگی و تاریخی، غبرایی میگوید تعداد توضیحات پایانی کتاب بسیار محدود است و در بیشتر موارد کوشیده با معادلسازی، اصل فضا را حفظ کند. او با اشاره به علاقهمندیاش به تاریخ جهان و ایران، یادآور میشود که انتشار این داستان در بستر آلمان پس از جنگهای ناپلئون و همزمان با اوجگیری رمانتیسم قابل فهم است؛ جریانی که در واکنش به جهان خشک و جنگزده، به رؤیا و تخیل پناه میبرد. همین زمینه تاریخی، درک لایههای پنهان داستان را ممکن میکند.
به باور غبرایی، داستانهای جاودانه همیشه حرفی برای گفتن دارند. او «فندقشکن» را در ظاهر داستانی کودکانه میداند، اما در باطن آن را «رخنهی امر وهمآلود به درون خانهی بورژوایی» توصیف میکند؛ جایی که اسباببازی به موجودی رازآمیز بدل میشود و شب کریسمس به مرز میان خیال و واقعیت. از نظر او، هوفمان یادآور میشود که واقعیت همواره لایهای پنهان دارد که عقل قادر به مهار کامل آن نیست.
غبرایی با قاطعیت از ضرورت ترجمهی ادبیات کلاسیک ــ و البته مدرن و پسامدرن ــ دفاع میکند. به اعتقاد او، ادبیات روایتگر اشکال گوناگون زندگی انسان در دورههای مختلف است و تجربهی عشق، نفرت، جنگ و بقا را پیش چشم خواننده میگذارد و به انسان «تابآوری» میآموزد.
او اگر بخواهد این کتاب را در یک جمله معرفی کند، میگوید: «دفاع از راز و ناخودآگاه، در برابر عقل ابزاری.»
و اگر امروز خود نوجوانی خوانندهی این کتاب بود، بیتردید با همان حس شگفتی و مواجهه با جهانی رازآلود روبهرو میشد؛ جهانی که در آن خیال نه گریزی از واقعیت، بلکه لایهی پنهان و ناگفتهی آن است. و با ذکر خاطرهای گفت: در دوران کودکی ( به معنای کامل کلمه، یعنی کلاس پنجم یا ششم ابتدایی) با کتاب « آلیس در سرزمین عجایب» با ترجمه ی زنده یاد حسن هنرمندی، آشنا شدم که ده- دوازده تا طرح رنگی خیال انگیز هم داشت ( ترجمه ی آن سالها بود، با بضاعت مترجم همان زمان. شعرها هم به نثر ترجمه شده بود.)و کم و بیش در همان زمان با «پینوکیو» ( به صورت پاورقی، گویا در کیهان بچه ها) هم اخت شدم و اینها به اضافه ی قصه های ننه جان و داستانهای سیب خندان و انار گریان و کدو قلقلی و... قصه های هزار و یکشب و دهها قصه و داستان منثور و منظوم به زندگی من و دو برادر دیگررنگ زد و پیوسته ما را در مرز خیال و واقعیت نگهداشت و بعدها به فیلم ونقاشی وموسیقی و... هم کشیده شدیم و این شد که هست. پس اگر در این سن با « گردو شکن» هم بر می خوردم، همین بود، طبعا با غنای بیشتر.
غبرایی در پایان در پاسخ به این سوال که چرا قیمت این کتاب متناسب با حجم آن نیست و آیا این امکان عمومی تر شدن کتاب را مختل نمیکند، پاسخ به این سوال را به عهده ناشر گذاشت و گفت من در مورد تعیین قیمت و بازار کمترین دخالتی ندارم. او با اشاره به هزینه بالای لیتوگرافی و چاپ تصاویر برجسته گفت: البته هر ناشری حاضر نیست زیر بار این هزینه ها برود.
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































