
باشگاه خبرنگاران جوان - وقتی یک جوان دهه هشتادی در دنیای زمینی تا این حد محبوب و دوست داشتنی میشود، معلوم است که قبلتر از آن محبوب پروردگار بوده است.
همان پروردگاری که به او عزت و محبوبیت بخشید که تا این حد بنده اش خاص باشد آنقدر خاص که خیلی زود خریدارش شود و او را در زمره بهشتیان قرار دهد.
شهید ناوبان یکم محمدرضا جوانبخت در بهمنماه سال ۱۳۸۰ در کازرون به دنیا آمد و بعداز گذراندن دوران تحصیل در دانشکده افسری علوم و فنون نیروی دریایی نوشهر پذیرفته و بعد از اتمام این دوره در بندر عباس مشغول به خدمت شد.
او در سی و نهمین روز خدمتش در ناوچه جماران در جنگ تحمیلی رمضان طی حمله ناجوانمردانه رژیم سفاک صهیونی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
عبدالکریم جوانبخت، معلم فرهنگی و پدر شهید محمدرضا جوان بخت ضمن اشاره به محبوبیت و خاص بودن فرزند شهیدش در میان همه گفت: محمدرضا از کودکی شخصیتی خودساخته داشت و مورد توجه و علاقه شدید اطرافیان بود و همه او را دوست داشتند.
وی افزود: او محبوبیت خاصی میان معلمان، دبیران، اقوام و آشنایان و حتی همسایهها داشت. سال ششم ابتدایی خودم معلمش بودم و آن سال یکی از سختترین سالهای خدمتم بود. وقتی که باید تمام مراتب را رعایت میکردم تا فکر نکنند بین فرزندم و بقیه دانشآموزان تفاوت قائل هستم.
او گفت: محمدرضا موقعی که در سال دوازدهم تحصیل میکرد گفت میخواهد در دانشکده افسری ثبت نام کند و خیلی از خودش علاقه نشان میداد.
او دی ماه سال ۱۳۹۸ آزمون داد و پذیرفته شد و در تیرماه همان سال برای گزینش به تهران رفت که از بین ۶۰ نفر ۸ نفر باید پذیرفته میشد که بعد هم این ۸ نفر غربال شدند و تعداد محدودی را پذیرفتند. نهایتا در ۱۱ مردادماه سال ۱۳۹۹ قبول و بعد از گذراندن دوره آموزش در پادگان آموزشی جوادالائمه لشکرک در دانشکده افسری علوم و فنون نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران امام خمینی نوشهر مشغول به تحصیل شد.
وی گفت: محمدرضای من از چند ماه قبل از شهادتش رفتار عجیبی داشت مثل اینکه به او الهام شده باشد که شهید خواهد شد، ناخودآگاه چیزهایی میگفت که وقتی الان آنها را مرور میکنم بیشتر به این یقین میرسم که به روح و جسم و جان او الهام شده بود که شهید میشود.
پسرم وقتی کوچک بود هنگام دیدن مراسم تعزیه از شمر میترسید، اما سالها بعد در هیات خادم الشهدا خدمت کرد و جزء رهروان شهدا در گروه هیات کوچههای بی قراری بود و حرمله خوان تعذیه شد.
جوان بخت افزود: آخرین بار یعنی عاشورای سال قبل که در روستای جدول ترکی بخش جره و بالاده کازرون برنامه اجرای تعزیه داشتند، به مادرش گفته بود بابا را راضی کن که امشب به مراسم تعزیهخوانی بیاید و مرا ببیند شاید این آخرین سالی باشد که من تعزیه اجرا میکنم.
قبل از شهادتش تماس گرفت و مثل همیشه با صدای مهربانش گفت: سلام بابا و بعد گفت: "بابا حلالمکن"
من گفتم: بابا حلال زندگی انشاالله امامزمان پشت و پناهت باشد. این جمله حلالم کنید را چند بار قبل از شهادتش به زبان آورده بود.
وی ادامه داد: معمولا مناسبت هایی، چون شب یلدا ما دور هم جمع میشویم. شب یلدایی که دعوت پدربزرگش بودیم. همه به او میگفتند: محمدرضا امسال دیگر به ما شیرینی بده و منظور ازدواج بود که او در جواب صراحتا گفت: بگذارید ببینم ما در دریا خوراک کوسه و ماهیها نمیشویم و گوشتی از ما روی استخوانمان میماند؟
وقتی این خاطرات و این صحبتهای پسرم را مرور میکنم، مانند تکههای پازلی که در کنار هم جمع شده باشند در وجودم فریاد شهادت محمدرضا تجلی پیدا میکند و ایمان میآورم که او میدانست شهید میشود.
او ضمن اشاره به فرموده پیامبر اکرم (ص) که میفرمایند "بالاتر از هر نیکی یک نیکی دیگری وجود دارد، اما بالاتر از شهادت هیچ نیکی نیست"، گفت: تنها گروهی که دوست دارند یک بار دیگر مجدد به این دنیا برگردند شهدا هستند چراکه شهادت برای آنها شیرینترین تجربه است.
پدر شهید گفت: محمدرضا ویژگیهای بارز زیادی داشت، اما تنها نقطه مثبتی که در اوج پاکی و عمر کوتاه خدمتش انتخاب خاص خدا باشد قلب پاک و بی آلایش او بود و چیزی جز شهادت نمیتوانست پرونده زندگی او را اینگونه تکمیل کند.
چیزی که خیلی عذابم داده چشم انتظاری ما بود از روز ۹ اسفند به مدت ۶۵ روز ما چشم انتظار محمدرضا بودیم تا اینکه گفتند برای شناسایی برویم. در این مدت مادرش از خانه بیرون نرفت فقط یکبار آن هم برای آزمایش DNA که مجبور بود. به مادر محمدرضا خیلی بیشتر از حد تصور سخت گذشت.
وی در پایان ضمن گرامیداشت یاد و خاطره همه شهدای اسلام گفت: من در دلنوشته هایم هم برای محمد رضا گفتهام قطعا این مردم قدر تو و دیگر شهدا را میدانند خوشا به سعادتت که خداوند اینقدر به تو عزت داد تا اینگونه خریدارت شود و رزومه زندگی کوتاهت پر از این حجم زیبایی باشد و زندگی ابدی ات نیز زیباتر به طوری که همه از تو شفاعت میخواهند.
شهید جوان، ناوبان یکم محمدرضا جوان بخت اکنون محبوبتر از قبل است و همه خاک قبرش را توتیای چشمشان میکنند و از او شفا و حاجت میخواهند.
منبع: فارس

















































