ادبیات نظامی D-Day به روز آغاز یک عملیات بزرگ و تعیینکننده گفته میشود و برای افکار عمومی بیش از هر چیز یادآور ۶ ژوئن ۱۹۴۴، روز آغاز عملیات نرماندی و تهاجم گسترده متفقین در اروپا است. بنابراین، وقتی ترامپ از «Economic D-Day» سخن میگوید، میخواهد آغاز یک حمله اقتصادی تمامعیار علیه ایران را تداعی کند؛ حملهای که قرار است به جای موشک و بمب، از تحریم، نفت، بانک، کشتیرانی و فشار بر شبکههای مالی استفاده کند.
اما پشت این ادبیات تهاجمی، یک واقعیت مهمتر وجود دارد: ترامپ همچنان در حال تکرار همان خطای محاسباتی است که ۹ اسفند مرتکب شد.
آن روز، آمریکا و رژیم صهیونیستی با این برآورد وارد جنگ شدند که قدرت پاسخگویی، ظرفیت تابآوری و توان مقابله ایران بشدت تضعیف شده و یک ضربه نظامی سنگین میتواند تهران را با فرو پاشی یا عقبنشینی و پذیرش اراده واشنگتن وادار کند. حتی ترامپ تا جایی پیش رفت که مدعی شد رهبر آینده ایران را او تعیین خواهد کرد! اما جنگ همه جانبه و پرشدت علبه ایران نه تنها به نتیجهای که در واشنگتن تصور میشد منتهی نشد بلکه اکنون با ناکامی آمریکا در میدان نظامی، ترامپ به جای اعلام پیروزی، از آغاز «جنگ اقتصادی» و بازگشت به روش اسلافش که بشدت منتقد آنها بود بازگشته است.
این چرخش، خود گویای تغییر میدان است. ترامپ که قرار بود با قدرت نظامی معادله ایران را تغییر دهد، اکنون دوباره به همان ابزار تحریم و فشار اقتصادی بازگشته است؛ با این تفاوت که این بار نیز ظرفیتهای ایران را کمتر از واقعیت ارزیابی کرده و در حال ورود به عرصه ناشناخته دیگری است.
در طرف مقابل، هزینههای این مسیر برای آمریکا نیز قابل چشمپوشی نیست. بدهی ملی آمریکا اکنون از ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده و هزینه بهره بدهی به یکی از سنگینترین اقلام بودجه فدرال تبدیل شده و ساختار سیاسی،اقتصادی و حتی نظامی آمریکا را با چالش جدی روبرو کرده است. همزمان، بازار انرژی آمریکا تحت فشار قرار گرفته است. قیمت گازوئیل به حدود ۵.۴۷ دلار در هر گالن رسیده؛ سطحی که به رکورد تاریخی نزدیک است. فایننشالتایمز گزارش داده افزایش قیمت گازوئیل هزینه حملونقل، کشاورزی و تولید را بالا برده و فشار تورمی را به کل اقتصاد منتقل میکند.
اهمیت گازوئیل از این جهت بیشتر از بنزین است که مستقیماً با هزینه حمل کالا، کامیونها، ماشینآلات کشاورزی، ساختوساز و زنجیره توزیع ارتباط دارد. بنابراین افزایش قیمت آن فقط به معنای گرانتر شدن سوخت نیست؛ بلکه به افزایش هزینه تولید و حملونقل و در نهایت افزایش قیمت کالاهای مصرفی منجر می شود. در شرایطی که انتخابات میاندورهای کنگره نیز در پیش است، چنین فشاری برای دولت ترامپ هزینه سیاسی سنگینی بدنبال خواهد داشت. افزایش قیمت بنزین نیز پیش از این فشار قابل توجهی بر خانوارهای آمریکایی ایجاد کرده و برآوردها از پرداخت دهها میلیارد دلار هزینه اضافی توسط مصرفکنندگان آمریکایی حکایت دارد.
از این منظر، «Economic D-Day» لزوماً نشانه قدرت ترامپ نیست؛ بلکه نشانه واضحی از تلاش او برای جبران نتیجه نگرفتن از میدان نظامی است. با توجه به برآورد اشتباه او از ظرفیت اقتصادی، شبکههای تجاری و توان تابآوری ایران مانند برآورد نظامی اشتباهش پیش از ورود به جنگ، به طور قطع گام جدید او نیز به نتیجه مطلوب واشنگتن منجر نخواهد شد.
ترامپ یکبار قدرت پاسخگویی ایران را کمتر از واقعیت برآورد کرد و نتیجه آن، جنگی بود که نتوانست اهداف سیاسی اعلامشده او را محقق کند و شکستی معنا دار را تجربه کرد. اکنون همان خطای محاسباتی در قالب «جنگ اقتصادی» در حال تکرار است.
این بار نیز واقعیت ایران با محاسبات ترامپ فاصله داردو Economic D-Day نه روز تسلیم ایران، بلکه آغاز شکست دوم راهبرد ترامپ و تشدید بحران برای خود او است؛ آن هم در آستانه انتخاباتی که اقتصاد و قیمت سوخت میتواند تعیینکنندهترین موضوع آن باشد.



































































































































































