اشتباه اصلی آن است که پروژه را مجموعهای از قراردادهای خرید، مهندسی و ساخت بدانیم؛ در حالی که پروژه یک سرمایهگذاری برای ایجاد یک دارایی با هدف مشخص اقتصادی، فنی و اجتماعی است.
از این منظر، موفقیت پروژه تنها به این معنا نیست که ساختمان، کارخانه یا تجهیزات احداث و تحویل شوند. معیار واقعی موفقیت آن است که پروژه بتواند هدفی را که برای آن سرمایهگذاری شده است، در شرایط اقتصادی مورد انتظار محقق کند.
۱.پروژه موفق چیست؟
پروژه موفق، پروژهای است که در بازه زمانی پیشبینیشده، با نرخ و هزینه پیشبینیشده، به اهداف کمی و کیفی تعیینشده دست یابد و محصول یا خروجی آن پس از راهاندازی، در ظرفیت اسمی یا ظرفیت اقتصادی مورد انتظار، قابلیت فروش مستمر و پایدار در بازار داشته باشد.
بنابراین چهار پایه اصلی را میتوان برای موفقیت پروژه در نظر گرفت:
الف. محدوده و اهداف صحیح و قابل تحقق
ب. هزینه و سرمایهگذاری در محدوده پیشبینیشده
ج. اتمام و راهاندازی در زمان پیشبینیشده
د. دستیابی به ظرفیت، کیفیت و بازار مورد انتظار
از این منظر، پروژهای که ساخته شده اما چند سال دیرتر از برنامه به بهرهبرداری رسیده، هزینه آن چند برابر شده، به ظرفیت طراحی نمیرسد یا محصول آن براساس ظرفیت اسمی بازار پایدار ندارد، لزوماً پروژه موفقی نیست.
ممکن است چنین پروژهای از نظر قراردادی «تحویلشده» باشد، اما از نظر سرمایهگذاری و ایجاد ارزش، شکست خورده باشد.
۲.پروژه از کجا میتواند وارد مسیر شکست شود؟
یکی از مهمترین نکات در مدیریت پروژه این است که شکست پروژه معمولاً در زمان اجرا ایجاد نمیشود؛ بلکه در بسیاری از موارد، در مرحله تعریف پروژه ایجاد و در مراحل بعدی آشکار میشود.
زنجیره شکست میتواند چنین باشد:
تعریف نادرست نیاز → مطالعات ناکافی → انتخاب نادرست ظرفیت یا فناوری → شرح خدمات ناقص → روش قرارداد نامناسب → انتخاب پیمانکار نامناسب → طراحی و اجرای پرخطا → تغییرات و ادعا → افزایش هزینه و زمان → عدم دستیابی به ظرفیت → عدم تحقق درآمد
بنابراین باید پیش از شروع اجرا، منشأهای بالقوه شکست را شناسایی کرد …
































































