او در ویدئویی که شامگاهِ 25 شهریور (سالروز جانباختنِ «مهسا امینی») منتشر کرد، «حجاب را مسئلهای فرهنگی دانست و تأکید کرد نمیتوان «مقولۀ فرهنگی» را با برخوردِ فیزیکی و فشار حل کرد.» او گفت: «نباید زنانِ باحجاب و کمحجاب را در برابر یکدیگر قرار داد و باید بهجای ایجاد شکاف، بر حفظِ «پیوند اجتماعی» تأکید کرد.»
اهمیتِ این موضوع در تغییری است که در نحوۀ تعریف مسئله ایجاد شده؛ اگر حجاب صرفاً در قالبِ مسئلهای انتظامی و موضوعِ اجرایِ قانون دیده شود، راهحل طبیعی به سمتِ نظارت، جریمه، توقیف و برخورد خواهد رفت، اما اگر حجاب را پیشاپیش موضوعی فرهنگی و اجتماعی بدانیم، پرسشها تغییر میکنند و مواردی از ایندست، به ذهن متبادر میشوند:
چرا بخشی از جامعه نسبت به شیوههای مرسومِ مواجهه با حجاب، مقاومت نشان میدهد؟ چگونه میتوان دربارۀ ارزشهای دینی و فرهنگی گفتوگو کرد؟ چگونه میتوان بدون تبدیلِ «تفاوت اجتماعی» به نزاع میان شهروندان، امکانِ «همزیستی» را فراهم کرد؟ آیا میتوان ارزش فرهنگی را با اجبار حفظ کرد؟ چگونه میتوان بین باور دینی و حقِ انتخاب فردی در جامعۀ متکثر تعادل برقرار کرد؟ و آیا میتوان اختلاف بر سر حجاب را مدیریت کرد، بیآنکه زنان با پوششهای متفاوت رویاروی هم قرار بگیرند؟
بهروزآذر در سخنانش به همین تغییر زاویه اشاره کرده. او بر اقناع و گفتگو تأکید کرده و گفته: «نگاه دولت این است که نمیتوان با زور یا فشار بیرونی، نگرشِ افراد را دربارۀ حجاب تغییر داد.» این رویکرد، دستکم یک «واقعیت اجتماعی» را به رسمیت میشناسد؛ رفتارهای فرهنگی را نمیتوان صرفاً با ابزارهای اداری و انتظامی تبیین کرد. …

































































