سادهترین سوال این است که آیا پهنه سرزمینی ایران اساسا در چنین هنگامهای از جنگ و صلح و ناپایداری که مردمانش با هزاران دلنگرانی روز و شب را به هم میرسانند، میتواند بستری برای سرمایهگذاری محسوب شود؟ برای پاسخ، مناسب است نگاهی به رفتار اقتصادی ساکنان ایرانِ اقتصادی بیندازیم. با این نکته که در این نگاه، مرکز توجه را نه در قالب سرمایهگذاری به مفهوم عام، بلکه در محدوده تعریف خاص آن در قالب «سرمایهگذاری مستقیم» تعریف میکنیم و تا پایان این نوشتار هرجا که عبارت «سرمایهگذار» بهکار برده شد، در محدوده این تعریف میگنجد. بدیهی است که تحلیل رفتار سرمایهگذاران غیرمستقیم در بازارهای مالی، خود نوشتار و نگاه دیگری میطلبد که خالی از لطف هم نیست.
برای درک بهتر این تفکیک، در یک جمله اشاره میشود سرمایهگذاری مستقیم، سرمایهگذاری استکه سرمایهگذار، با تکیه بر مدیریت و کنترل بنگاه، منافع بلندمدت خود را در پروژهای (جدید یا موجود) وارد میکند و از این منظر، در جایگاه کارآفرینی قرار میگیرد. سرمایهگذار مستقیم، چون در مدیریت بنگاه نقش دارد، متعهد به بقای بنگاه و حفظ سهم خود از بازار است تا بتواند در عین کسب بیشترین منافع، راهی برای توسعه و تقویت جایگاه بنگاهش بیابد و در عرصه رقابت هم تصویر پایدار و قابل اتکایی برای مخاطبان تولیدات و خدماتش ارائه کند. …























































































































