عابد اکبری، در روزنامه ایران نوشت:
هیچ راهبردی در خلأ شکل نمیگیرد و هیچ کشوری نمیتواند میان الزامات امروز و اهداف آینده تفکیکی مطلق قائل شود. آینده مطلوب، محصول تصمیمهایی است که در زمان حال و برمبنای ارزیابی واقعبینانه از ظرفیتها، محدودیتها و هزینههای انتخابهای سیاسی اتخاذ میشوند و از همین روی توجه به عمق راهبردی، زمانی واجد ارزش است که به افزایش تابآوری ملی، ارتقای قدرت چانهزنی و تقویت ظرفیتهای داخلی منجر شود.
اما هنگامی که این مفهوم از پیوند خود با مؤلفههای بنیادین قدرت ملی از اقتصاد و سرمایه انسانی تا مشروعیت اجتماعی و توان حکمرانی جدا شود، ممکن است به جای یک مزیت راهبردی، به نوعی غفلت راهبردی بینجامد. قدرت ملی در جهان معاصر، مفهومی چندبعدی است. تجربه تاریخی نشان داده است که صرف برخورداری از ظرفیتهای نظامی یا نفوذ منطقهای، بدون پشتوانه اقتصادی و اجتماعی پایدار، نمیتواند تضمینکننده امنیت بلندمدت باشد. امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که میان قدرت سخت، قدرت نرم، توسعه اقتصادی و رضایت اجتماعی توازن برقرار شود.
از این منظر، حفظ انسجام داخلی و ارتقای رفاه عمومی اجزای اصلی امنیت ملی هستند. تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا را نیز باید در چنین چارچوبی تحلیل کرد. اهمیت این تحول در این واقعیت نهفته است که دیپلماسی میتواند به عنوان یکی از ابزارهای افزایش قدرت ملی مورد استفاده قرار گیرد.
کاهش تنشهای مدیریتنشده، ایجاد فضای تنفسی برای اقتصاد، کاهش نااطمینانی و فراهم کردن امکان بهرهگیری از فرصتهای بینالمللی، در … …







































































