نگاهی به رفتار، عملکرد و چارچوب ذهنی جریان تندروی داخلی نشان میدهد آنها هیچ کنش یا واکنشی نداشتند که در نهایت، هزینهای برای امنیت و منافع ملی ایران نداشته باشد. ایران همواره یا در حال پرداخت هزینههای اقدامات پیشین آنهاست، یا پسلرزههای این زنجیره اقدامها را حس میکند، یا با فرصتسوزی تفکر آنها در امور راهبردی جاری مواجه است.
فرصتسوزی، تنها یکی از مجموع اقدامات مخرب آنهاست که آخرین نمونه آن را باید در موضوع تخریب تفاهم اسلامآباد و پایان دادن به جنگ ایران – آمریکا در یک سو و طرح ادعاهای غیرواقعی و حداکثری درباره تنگه هرمز جستوجو کرد. مدل ثابت آنها در فرصتسوزی و تخریب روندها، تقریباً در مسائل مختلف یک الگوی تکرارشونده دارد: آنچه به دست آمده را با استفاده از ابزار مختلف تضعیف میکنند، با طرحِ خواستههای غیرواقعی فضا را تغییر میدهند، درباره موضوع یک فضای دوقطبی میسازند، طرف مقابل را تحریک میکنند و در نهایت، وقتی همه چیز از دست رفت، به مرحله «ما گفته بودیم» میرسند.
در واقع، آنها از الگوی پیشگوییهای خودمحققشونده (Self-fulfilling prophecy) استفاده میکنند و برای تحقق آنچه میگویند، از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند. اگر هدف دیپلماسی را یافتن راه میانه برای حل بحرانهای خارجی بدانیم، آنها همیشه مطمئن میشوند که راه میانه وجود نداشته باشد یا اگر به دست آمد، به طور قطعی از بین برود. تا پیش از این روزها، مهمترین یادگاری آنها در سیاستِ ایران، تخریب توافق هستهای ۲۰۱۵ بود، اما امروز موضوع پایان جنگ ایران و آمریکا و تنگه هرمز نیز به آن اضافه شده است.
شاید بتوان با یک مثال این موضوع را روشنتر توضیح داد؛ تنگه هرمز از لحاظ قوانین بینالمللی، متعلق به ایران و عمان است. در لایه نخست، تهران و مسقط باید به توافقی در این موضوع برسند. در سطح بعدی، کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز متأثر از موضوع تنگه هرمز هستند و باید در این موضوع با آنها نیز رایزنی صورت بگیرد و ترتیبات جدید را برای آنها نیز جا انداخت. نمیتوان این وضعیت بحرانی را برای … …





























































































































































![[دکتر محمدجواد ظریف] نیاز جامعه به روایتگری قاسمزاده](/news/u/2026-09-15/ettelaat-seber.jpg)




