خبر جنایت خانوادگی در پونک تهران، با روایتی درباره قتل 5 عضو یک خانواده بر سر ارث و پنهان کردن اجساد در چاهی در خانه پدری، بار دیگر نام فیلم «خانه پدری» کیانوش عیاری را به یاد میآورد. فیلمی که سالها پیش با حاشیه و محدودیت در اکران مواجه شد و تصویری تلخ از خشونتی ارائه میداد که در امنترین و خصوصیترین مکان زندگی، یعنی خانه، رخ میدهد.
البته این دو ماجرا را نمیتوان یکی دانست و شباهتهای آنها را نباید فراتر از آنچه در روایتهای منتشرشده آمده، تعمیم داد اما وجه مشترک تکاندهندهشان در همین جغرافیای مشترک است، خانهای که قرار است پناه باشد، به محل وقوع خشونت و پنهان شدن حقیقت تبدیل میشود.
در فیلم «خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری نیز خانه فقط یک ساختمان نیست، حافظهای است که رازی را در خود نگه میدارد، شاهدی خاموش بر خشونتی که قرار است زیر خاک و در سکوت دفن شود.
چاه در این قتل خانوادگی و زیرزمین در «خانه پدری» بیش از آنکه یک عنصر داستانی باشد، استعارهای از همان میل تاریخی به پنهان کردن حقیقت است.
هر آنچه را نمیخواهیم ببینیم، به زیرزمین ذهن و حافظه میفرستیم و امیدواریم گذر زمان آن را محو کند. اما حقیقت، برخلاف جسد، بهسادگی دفن نمیشود.
شاید از همین منظر، روایت کشف راز در پرونده پونک نیز یادآور یکی از مهمترین وجوه فیلم باشد. اینکه حقیقت گاهی از جایی سر برمیآورد که انتظارش را نداریم و کسی آن را میبیند که از بیرون وارد این مناسبات شده است.
حضور «عروس خانواده» در کشف راز این پرونده نیز یادآور یکی از وجوه مهم «خانه پدری» است: حقیقت لزوماً از سوی کسانی که سالها در آن خانه زندگی کردهاند آشکار نمیشود؛ گاهی کسی که از بیرون وارد خانواده شده، میتواند چیزی را ببیند که اهل خانه به دیدنش عادت کردهاند یا تصمیم گرفتهاند نبینند.این شاید مهمترین شباهت میان فیلم و خبر باشد؛ نه در تعداد قربانیان، نه در انگیزه جنایت و نه در جزئیات ماجرا، بلکه در نسبت میان «خانه»، «سکوت» و «حقیقت». …



































































































































































