دیپلماسی ایرانی:
مقدمه
چین در حال گسترش حضور خود در سراسر خاورمیانه است و میکوشد خود را نه صرفاً بهعنوان شریک ایران، بلکه بهعنوان یکی از معماران نظم جدید منطقهای مطرح کند. تحولات ماههای اخیر نشان میدهد روابط ایران و چین وارد مرحلهای متفاوت شده است؛ مرحلهای که در آن، اهمیت ژئوپلیتیکی این رابطه بیش از گذشته آشکار شده، اما همزمان محدودیتهای آن نیز خود را نشان داده است. از این منظر، نه روایت «چرخش چین از ایران» دقیق است و نه تصور «ائتلاف تمامعیار تهران و پکن» با واقعیتهای سیاست خارجی چین همخوانی دارد.
به نظر میرسد چینیها هم به دنبال شکلگیری یک چارچوب امنیتی منطقهای و مخالفت با مداخله قدرتهای خارجی در مناطق مختلف هستندکه مشارکت راهبردی ایران و چین هم در این راستا دیده می شود. لذا در این نوشتار سعی بر این است که ابعاد راهبردی شراکت راهبردی جامع ایران و چین در بستر تحولات عمیق نظم منطقه ای غرب آسیا بررسی شود. محور اصلی این تحلیل، فراتر رفتن این رابطه از یک همکاری دوجانبه صرف و تبدیل آن به یکی از ارکان نظم نوین منطقهای، با هدف مقابله با نظم یکجانبهگرایانه سنتی و ارائه الگویی مبتنی بر توسعه و امنیت مشترک است. متن مذکور با تحلیل ابعاد اقتصادی، امنیتی- سیاسی و تأثیر آن بر نظم منطقهای، چالشها و فرصتهای فراروی این شراکت را در کنار سناریوهای محتمل پیش رو بررسی میکند.
از جاده ابریشم تاریخی تا مشارکت راهبردی
روابط جمهوری اسلامی ایران و چین، ریشه در پیوندهای عمیق تاریخی و تمدنی از مسیر جاده ابریشم دارد. این پیشینه، بستری برای شکل گیری «مشارکت جامع راهبردی» در دوران کنونی فراهم کرده است؛ مشارکتی که با امضای برنامه جامع همکاری ۲۵ ساله در سال ۲۰۲۱، چارچوبی بلندمدت برای همکاری در حوزههای انرژی، زیرساخت و فناوری تعریف کرد. این شراکت، در حالی که در ظاهر یک توافق اقتصادی – سیاسی است، در باطن به عنوان پاسخی راهبردی به نظم یکجانبه گرایانه تحت رهبری آمریکا و ابزاری برای بازتعریف نقش منطقه ای و جهانی دو کشور عمل میکند. این رابطه نه تنها متأثر از نظم منطقهای است، بلکه خود به عنوان عاملی مؤثر در تغییر و تحول آن نظم نیز ایفای نقش میکند.
ابعاد راهبردی شراکت
۱. بعد اقتصادی: وابستگی متقابل و کریدورهای جدید؛ …































































