ایران امروز از توانایی اندک در جمع کردن ایدههای متعارض در یک نظم حکمرانی رنج میبرد. در سیاست و اقتصاد، دو روایت قدرتمند در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. یک روایت، واقعگرایانه و مقاومتمحور است؛ جهان را عرصه رقابت قدرتها میبیند، بر استقلال، خودکفایی، قدرت نظامی، مقاومت و کاهش آسیبپذیری در برابر فشار خارجی تاکید دارد. روایت دیگر، توسعهمحور و تعاملگراست؛ آینده را در دیپلماسی، تجارت، تقسیم کار بینالمللی، علم، فناوری، سرمایهگذاری، اصلاحات و پیوند با اقتصاد جهانی جستوجو میکند. هیچکدام را نمیتوان بهسادگی نادرست دانست. مساله از جایی آغاز میشود که این دو نگاه از «رقابت عقلانیتها» به «آنتاگونیسم سیاسی» تبدیل شوند.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
نگاه مقاومتمحور یک واقعیت مهم را به سیاست یادآوری میکند: توسعه بدون امنیت پایدار نیست. ایران در محیطی قرار دارد که جنگ، تروریسم، رقابت قدرتهای بزرگ و بیثباتی منطقهای را تجربه کرده است. استقلال، قدرت دفاعی و توان ایستادگی در برابر فشار خارجی بنابراین بخشی از منافع ملیاند. اما همین منطق، اگر به عقلانیت مسلط و دائمی حکمرانی تبدیل شود، هزینههایی دارد؛ انزوا، امنیتیشدن اقتصاد و سیاست، کاهش دامنه مشارکت، دشواری دسترسی به سرمایه و فناوری و فرسایش سرمایه انسانی. مقاومت هنگامی به قدرت ملی تبدیل میشود که ظرفیت تولید و توسعه را افزایش دهد، نه آنکه هزینههای استمرار آن بیش از دستاوردهایش شود. به یک معنا مقاومت ابزار است نه هدف.
روایت توسعهمحور نیز بر واقعیتی انکارناپذیر دست میگذارد. هیچ کشوری در جهان امروز با قطع ارتباط از شبکههای علم، فناوری، تجارت و دانش نمیتواند به قدرت پایدار تبدیل شود. فناوریهای نو، هوش مصنوعی، سرمایه انسانی، تجارت و تقسیم کار بینالمللی بخشی از زیرساخت قدرت ملی شدهاند. اما توسعه نیز اگر تهدیدهای امنیتی، جغرافیای سیاسی و واقعیتهای سخت روابط بینالملل را نادیده بگیرد، به نوعی خوشبینی ایدهآلیستی گرفتار میشود. توسعه بدون امنیت شکننده است، همانگونه که امنیت بدون توسعه در بلندمدت فرسوده میشود.
بنابراین مساله ایران انتخاب میان مقاومت و توسعه نیست؛ مساله، نسبت میان امنیت و توسعه است. کشوری که امنیت را بدون اقتصاد قوی دنبال کند، منابع خود را برای جبران ضعفهای ساختاری مصرف خواهد کرد و کشوری که توسعه را بدون قدرت و امنیت پی بگیرد، در برابر شوکهای خارجی آسیبپذیر خواهد شد. هنر حکمرانی در همین نقطه معنا پیدا میکند: تبدیل دو عقلانیت متعارض به اجزای یک راهبرد ملی. …