«نترس؛ ۳۶۵ بار» از همان ابتدا تلاش میکند جنگ را به عنوان رخدادی بیرون از زندگی شخصیتها نشان ندهد. جنگ وارد خانه میشود، برنامههای کاری را برهم میزند، تصمیمهای خانوادگی را تغییر میدهد، ارتباط میان اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد و حتی به رابطه انسان با خودش و خدا میرسد. همین انتخاب، مهمترین امتیاز فیلم است؛ چراکه اثر تلاش میکند تصویری انسانی و روزمره از جنگ ارائه دهد و نشان دهد در چنین شرایطی، آدمها همچنان با دغدغههایی مواجه هستند که در ظاهر ارتباط مستقیمی با جنگ ندارند. جنگی که از قاب تلویزیون وارد زندگی میشود
علی و زیبا زوجی جوان هستند که هر دو در سینما فعالیت میکنند. آنها پس از یک سال تلاش، فیلمنامهای نوشتهاند که به دلیل فراهم نشدن امکان تولید، تصمیم گرفتهاند آن را با قیمتی پایینتر از انتظار خود بفروشند. در جریان همین مذاکره، وقوع یک انفجار در تهران همهچیز را تغییر میدهد و معامله فیلمنامه منتفی میشود. این اتفاق دراماتیک، در واقع نقطه ورود جنگ به قصه است. اما فیلم به جای اینکه از اینجا وارد روایت مستقیم عملیات نظامی شود، جنگ را از دریچه زندگی شخصیتها دنبال میکند. خانواده پدری علی به شمال رفتهاند و از او و زیبا نیز میخواهند تهران را ترک کنند. در سوی دیگر، مادر زیبا که زنی مذهبی و اهل نماز و قرآن است، حاضر به ترک خانه نمیشود؛ چراکه نمیخواهد جلسه هفتگی قرآنش تعطیل شود. …































































