خداداد عزیزی با ۵۵ سال سن، یک مرد میان سال به حساب میآید. سرگذشت و آزمون مرد میانسالی نظیر او این است که در قلب جامعه رشد کرده، در باشگاه فرهنگی ورزشی توپ زده، ستاره باشگاه و تیم ملی بوده. لژیونر شده، فرنگ دیده، با مربیان داخلی و خارجیِ زیادی کار کرده، دستیار بوده، مربی شده و به قول خودش در باشگاهها و ورزشگاههایی توپ زده که کمتر بازیکن ایرانی از این مواهب نصیبش شده است. خب فردی با چنین جایگاهی که چموخم روزگار را چشیده و با دوستان خارج نشین و فرهنگهای مختلفِ برون مرزی حشر و نشر داشته و دارد طبیعتاً باید انسانی پخته، جا افتاده و دارای شخصیتی قابل احترام باشد.
اما آیا همه اینهایی که ذکر شد میتواند معیار مناسبی بر مدعای ما باشد؟ لزوماً خیر. خداداد علیرغم تجربه بالا، شخصیت خودش را پرورش نداده و گمان میرود نخواسته متناسب با هنجارهای عمومی جامعه رفتار کند. قانون وی جنگل است و به مقررات و چارچوب و قواعد و عرف پایبند نیست. خداراشکر که او در دستگاه انتظامی و قضایی مسئولیت و مقامی ندارد. چون دارد شبیه بهروز، شخصیت فیلم قیصر عمل میکند.
او فردیست که وقتی مسئولیت و مدیریت بخشی از دوایری را میپذیرد و بار آن را به دوش میکشد، نفر اولی که از آن چارچوب خارج میشود و ارزشها را لگدمال میکند خودش است. برای نمونه، زمانی که سرمربی بود با کمربند به جان تماشاگر افتاد. اتفاقی که صحنه آن تا مدتها بخشی از تیزر برنامه ۹۰ فردوسیپور بود. در رویدادی دیگر که به سال ۸۷ مربوط میشود، در قامت مدیر فنی تیم پیام خراسان، خبرنگار شیرازی را به کمک همراهانش به طرز وحشیانهای … …



































































