تهدیگ معمولاً کم است و خواهانش زیاد. با این حال، هیچ قانون رسمیای برای تقسیمش نداریم؛ کسی از قبل نمیگوید هر نفر چند تکه سهمش است، یا چه کسی باید اول بردارد و چه کسی صبر کند. اما با اینکه چنین قانونی نداریم، باز هم کموبیش میدانیم چه رفتاری ملاحظهکارانه است و چه رفتاری گستاخانه. همینجاست که تهدیگ، از یک غذای ساده، برای من به موضوعی جامعهشناختی تبدیل میشود.
رابطهی آدمها با سفره و با یکدیگر، درست وقتی تهدیگ میآید، موضوع مهمی برای نگاه جامعهشناختی است. سفره فقط جایی نیست که غذا رویش گذاشته میشود و آدمها غذا میخورند؛ دور سفره، آدمها همزمان با غذا خوردن، جای خودشان را هم در میان دیگران پیدا میکنند. وقتی تهدیگ میآید، این رابطه برای چند لحظه روشنتر میشود؛ چون چیزی روی سفره آمده که هم خواستنی است و هم در نهایت کم.
در همین لحظه میشود دید که هرکس چطور به خواستهی خودش و خواستهی دیگران نگاه میکند. یکی سریع دستش را جلو میبرد و سهمش را برمیدارد. یکی قبل از برداشتن، زیرچشمی نگاهی به بقیه میاندازد تا ببیند دیگران چقدر برداشتهاند و خودش چقدر میتواند بردارد. یکی تعارف میکند. یکی از سهم خودش میگذرد. یکی هم صبر میکند تا ببیند ته دیس چقدر باقی میماند. تهدیگ
شما هم حتماً دیدهاید بعضیها چطور آنقدر تهدیگ برمیدارند و با ماست نوش جان میکنند که انگار غذای اصلی همان تهدیگ بوده و غذای اصلی فقط همراهش آمدهاند. بشقابشان پر میشود از تکههای برشته و طلایی تهدیگ و ماست، و با رضایت کامل مشغول خوردن میشوند؛ در حالی که آدمهای دیگری هم سر همان سفره نشستهاند که شاید سهمشان فقط یک تکهی کوچک باشد. …































































