۲۵ سال پس از ۱۱سپتامبر؛ ایالات متحده از جورج بوش گرفته تا ترامپ، چند فرصت مهم برای تعامل با ایران را از دست داد. همکاری تهران در افغانستان و پیشنهاد مذاکره جامع در سال۲۰۰۳ نادیده گرفته شد. بعدها برجام نیز با خروج ترامپ از بین رفت. نتیجه، تضعیف نیروهای میانهرو، تقویت رویکردهای ضدآمریکایی، پیچیدگیهای مسیر دیپلماسی و دشوارتر شدن پایان جنگی دیگر در خاورمیانه است. منطقهای که امروز اگرچه سایه القاعده در آن کمرنگ است، اما با تنشهای گسترده و ریسکهای ژئوپلیتیک مواجه است.
بیستوپنج سال پس از حملات یازدهم سپتامبر، دو روایت متفاوت از تجربه آمریکا در مواجهه با ایران، بار دیگر یک پرسش قدیمی را به مرکز بحث سیاست خارجی واشنگتن بازگردانده است: آیا آمریکا در برابر تهران فرصتهایی را که میتوانست به کاهش تنش منجر شود، از دست داده است یا آنکه مشکل اصلی، ناتمام ماندن مسیر نظامی و ناتوانی در تحمیل یک پیروزی روشن به ایران بوده است؟
باربارا اسلاوین، تحلیلگر مرکز استیمسون، در روایتی تاریخی از سالهای پس از یازدهم سپتامبر معتقد است آمریکا در مقطعی که تهران آمادگی بیشتری برای همکاری داشت، مسیر دیپلماسی را کنار گذاشت و به تقویت جریانهای تندرو در ایران کمک کرد. در مقابل، والاستریت ژورنال با نگاهی متفاوت به جنگ کنونی ایران و آمریکا، معتقد است مساله اصلی دونالد ترامپ نه آغاز جنگ، بلکه ناتوانی در به پایان رساندن آن با یک پیروزی روشن است. اسلاوین در مقاله خود با عنوان «اگر آمریکا پس از یازدهم سپتامبر با ایران صلح میکرد چه میشد؟» به دورهای بازمیگردد که به اعتقاد او شاید مناسبترین زمان برای آغاز یک تنشزدایی محدود میان تهران و واشنگتن بود زیرا بلافاصله پس از حملات یازدهم سپتامبر، ایران در سرنگونی حکومت طالبان با دولت جورج بوش همکاری کرد و نیروی قدس اطلاعاتی در اختیار نیروهای آمریکایی قرار داد که به پیشروی آنها در افغانستان و سقوط طالبان کمک کرد. …






























































































































