به گزارش فرارو به نقل از مرکز استیمسون، برای سالها، نگاه امنیتی ایران به دریا عمدتاً به خلیج فارس و تنگه هرمز دوخته شده بود. دریای خزر در مقایسه با این دو منطقه، در حاشیه محاسبات راهبردی تهران قرار داشت.
اما ادامه درگیری میان ایران و آمریکا این تصویر را تغییر داده است. اکنون دریای خزر بهتدریج از حاشیه به متن محاسبات امنیتی تهران وارد میشود. این روند که میتوان آن را «خزرگرایی محیط امنیتی ایران» نامید، به معنای افزایش نقش خزر در ارزیابی تهدیدها، برنامهریزیهای نظامی و روابط راهبردی ایران است.
هرچند این تغییر پیش از جنگ ۲۰۲۶ آغاز شده بود، تحولات اخیر نشان دادهاند که خزر میتواند هم به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل شود و هم فرصتهایی جدید برای تقویت موقعیت نظامی و اقتصادی تهران فراهم کند. باکو، تلآویو و معادله امنیتی دریای خزر
یکی از ریشههای افزایش اهمیت دریای خزر در محاسبات امنیتی ایران را باید در روابط رو به گسترش جمهوری آذربایجان و اسرائیل جستوجو کرد. در سال ۲۰۱۲، باکو و تلآویو قراردادی تسلیحاتی به ارزش ۱.۶ میلیارد دلار امضا کردند. جمهوری آذربایجان در آن زمان تأکید داشت که هدف از خرید این تجهیزات، تقویت موقعیت این کشور در برابر ارمنستان است.
اما ترکیب سلاحهای خریداریشده برای تهران معنای دیگری نیز داشت. این قرارداد شامل موشکهای ضدکشتی «گابریل-۵»، سامانههای پدافندی «باراک-۸»، رادار «گرین پاین» و پهپادهای اسرائیلی بود.
وجود موشکهای ضدکشتی حساسیت ایران را برانگیخت؛ چراکه ارمنستان هیچ مرز دریایی ندارد، اما ایران در دریای خزر از حضور و توان دریایی برخوردار است. بنابراین، این نگرانی مطرح شد که چنین سامانههایی ممکن است در آینده برای هدف قرار دادن شناورهای ایرانی در خزر نیز مورد استفاده قرار گیرند.
این نگرانی زمانی جدیتر میشد که تنشهای موجود میان ایران و جمهوری آذربایجان بر سر مرزهای دریایی خزر، منابع فراساحلی و تحرکات نظامی نیز در نظر گرفته میشد. همکاری رو به گسترش باکو و تلآویو، از نگاه تهران، این احتمال را تقویت میکرد که دریای خزر نیز روزی به یکی از جبهههای رویارویی ایران و اسرائیل تبدیل شود.
با این حال، این سناریو سالها بیشتر یک احتمال بود تا یک واقعیت. اما در ۱۸ مارس ۲۰۲۶ (۲۸ اسفند ۱۴۰۴)، این احتمال به واقعیتی نظامی تبدیل شد. اسرائیل برای نخستین بار در جریان جنگ، اهدافی وابسته به نیروی دریایی ایران در منطقه بندر انزلی و دریای خزر را هدف قرار داد. خزر در قلب رقابت کریدورهای اوراسیا
دریای خزر فقط یک مسئله امنیتی نیست. این دریا در سالهای اخیر به یکی از شریانهای مهم ارتباط اقتصادی و راهبردی میان ایران و روسیه تبدیل شده است. از زمان آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، تحریمها و محدودیتهای غرب، مسکو را به سمت یافتن مسیرهای تازه برای تجارت و انتقال کالا سوق داد و ایران، همراه با دریای خزر، جایگاه مهمتری در این محاسبات پیدا کرد.
مسیرهای کریدور شمال–جنوب از جمله راههایی هستند که میتوانند روسیه را از طریق ایران به بازارهای جنوبی و آسیایی متصل کنند.
روسیه در شرایط کنونی نقش مهمتری در تأمین کالاهای مورد نیاز ایران پیدا کرده است؛ کالاهایی که پیش از این بسیاری از آنها از مسیرهای جنوبی و از طریق تنگه هرمز وارد کشور میشدند. اکنون که این مسیرها با محدودیت و محاصره دریایی آمریکا روبهرو شدهاند، نگاه تهران بیش از گذشته به سمت شمال و دریای خزر معطوف شده است.
در این میان، کریدور بینالمللی حملونقل شمال–جنوب اهمیت ویژهای پیدا کرده است. مسیر دریایی این کریدور، بنادر روسیه را از طریق دریای خزر به بنادر شمالی ایران متصل میکند. کالاها سپس میتوانند از خاک ایران به سمت خلیج فارس، هند و دیگر بازارهای منطقه منتقل شوند.
به این ترتیب، مسیری که زمانی بیشتر یک پروژه ترانزیتی بلندمدت بود، اکنون برای ایران و روسیه به یکی از گزینههای مهم جایگزین در برابر فشار تحریمها و اختلال در تجارت دریایی تبدیل شده است.
دریای خزر دیگر فقط مسیر ارتباطی ایران و روسیه نیست؛ این پهنه آبی به میدان رقابت میان دو مسیر بزرگ تجاری اوراسیا نیز تبدیل شده است. از یک طرف، کریدور شمال–جنوب قرار دارد و از طرف دیگر، «کریدور میانی» که آسیای مرکزی را از طریق دریای خزر و قفقاز جنوبی به اروپا متصل میکند.
رقابت برای به دست آوردن سهم بیشتری از تجارت اوراسیا باعث شده امنیت و ثبات مسیرهای دریای خزر اهمیت روزافزونی پیدا کند. اما این مسئله برای ایران یک تناقض مهم ایجاد میکند: هرچه خزر ارزشمندتر میشود، آسیبپذیری آن نیز پرهزینهتر خواهد شد.
خزر اکنون هم یک مسیر تجاری است، هم یک فضای ارتباطی و هم منطقهای با اهمیت نظامی. بنابراین، هرگونه اختلال در این پهنه آبی دیگر صرفاً یک مشکل محلی یا دریایی نخواهد بود، بلکه میتواند پیامدهای گستردهتری برای منافع راهبردی ایران به همراه داشته باشد.
حمله به یک کشتی تجاری ایرانی در دریای خزر در ژوئیه ۲۰۲۶ نشان داد که تهدیدهای این منطقه تنها از سمت اسرائیل یا تحولات قفقاز ناشی نمیشوند. در ۲۵ ژوئیه، یک شناور ایرانی هدف حمله قرار گرفت. تهران این حمله را محکوم کرد. هرچند عذرخواهی کییف مانع از گسترش فوری بحران شد، ایران همچنان خواستار دریافت غرامت بابت این حادثه است.
پیام اصلی این رویداد روشن بود: جنگ روسیه و اوکراین نیز اکنون میتواند مستقیماً امنیت دریای خزر و مناطق شمالی ایران را تحت تأثیر قرار دهد. تغییر محیط امنیتی و بازگشت خزر به مرکز توجه تهران
نشانههای تغییر نگاه تهران به دریای خزر را میتوان در واکنشهای اخیر سیاستگذاران ایرانی نیز مشاهده کرد. کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه در گفتوگویی اعلام کرد که یکی از دلایل تصمیم ایران برای ارائه کنوانسیون ۲۰۱۸ دریای خزر به مجلس برای تصویب، تغییراتی است که در محیط امنیتی اطراف این دریا به وجود آمده است.
او همچنین گفت حضور بازیگران غیرساحلی در دو سال گذشته بهطور محسوسی افزایش یافته است؛ اظهارنظری که نشان میدهد تهران دیگر خزر را صرفاً یک مسئله میان پنج کشور ساحلی نمیبیند و تأثیر تحولات خارجی را نیز در ارزیابیهای امنیتی خود وارد کرده است.
اکنون پرسش اصلی این است: آیا خزر همچنان میتواند یک عمق راهبردی امن برای ایران باشد، یا افزایش اهمیت اقتصادی و راهبردی آن، این منطقه را بهتدریج به یکی دیگر از میدانهای رقابت و درگیری قدرتهای خارجی تبدیل خواهد کرد؟
پاسخ به این معمای راهبردی فقط برای نیروهای نظامی ایران اهمیت ندارد؛ تابآوری اقتصادی کشور نیز به آن گره خورده است. تهران در سالهای اخیر تلاش کرده با تقویت ارتباطات تجاری و ترانزیتی با روسیه، چین، هند و آسیای مرکزی، وابستگی خود به مسیرهایی را که بیشتر در معرض تحریم و اختلال قرار دارند، کاهش دهد. دریای خزر یکی از مسیرهای مهم این راهبرد است.
اما هرچه وابستگی به شمال بیشتر شود، هزینه از دست رفتن یا مختل شدن این مسیرها نیز افزایش پیدا میکند. البته نباید در این زمینه اغراق کرد. خزر هنوز تنگه هرمز نیست و ایران در خلیج فارس با تهدیدات نظامی بسیار جدیتر و مستقیمتری روبهرو است. همچنین هر حادثه دریایی در خزر الزاماً به معنای حرکت این منطقه به سمت یک رویارویی نظامی گسترده نیست. با این همه، نادیده گرفتن تغییر بزرگتر دشوار است: دریای خزر دیگر آن پهنه حاشیهای و کماهمیت گذشته در محاسبات راهبردی ایران نیست.
در مجموع، «خزرگرایی» محیط امنیتی ایران نتیجه برخورد سه روند بزرگ است: تقابل ایران و اسرائیل، جنگ روسیه و اوکراین و تلاش تهران برای ساختن مسیرهای تازه تجاری و ارتباطی.
همزمانی این تحولات باعث شده دریای خزر دیگر صرفاً یک پهنه آبی در حاشیه شمال ایران نباشد؛ بلکه به نقطهای تبدیل شود که مسائل نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی در آن به یکدیگر گره میخورند. اما اهمیت بیشتر، آسیبپذیری بیشتری نیز به همراه دارد.
هرچه نقش خزر در تجارت، ارتباطات و راهبرد ایران پررنگتر شود، حفاظت از آن نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. از این منظر، دفاع از خزر دیگر تنها دفاع از مرزهای شمالی ایران نیست؛ بلکه دفاع از یکی از مسیرهای مهم تهران برای حفظ تابآوری و عبور از فشارهای یک محیط بینالمللی پرتنش است.





















































































































