کافی است به جدیدترین پرده از این نمایش پرگردوغبار نگاهی بیندازیم. اکانت توییتری ارگان رسانهای جبهه پایداری، یعنی وبسایت رجانیوز، ویدیویی از یک مداح را منتشر میکند که در جریان یک تجمع خیابانی مشغول مجیزگویی و ثناگویی محمدباقر قالیباف است و با طعنهای سنگین و کنایهآمیز مینویسد: «قالیباف: خیابان محل میتینگهای انتخاباتی نیست!» اظهارنظری که قالیباف روز گذشته در صحن علنی امروز مجلس در نطق پیش از دستور خود مطرح کرده بود.
این کنایه رسانهای، زهرآگینترین پاسخ به طیفی است که میکوشد خود را پرچمدار «عقلانیت نهادی» معرفی کند. در آن سوی میدان نیز امیرحسین ثابتی، نماینده نزدیک به سعید جلیلی، بدون کوچکترین ابایی از تریبون رسمی استفاده کرده و با ادبیاتی تند و توهین آمیز به رئیسجمهور و تصمیمگیرندگان ارشد میتازد و میگوید: «وقتی شعور برخی مسئولان رده بالا و تصمیمگیرنده آنقدر است که روز پنجم جنگ از کشورهای عربی عذرخواهی کنند، ببینید که کار ما چقدر سخت است!»
دیگر چهرهها و رسانههای این طیف نیز بر همین مدار ادامه داده و ثابت میکنند که این ادبیات، نه یک اتفاق موردی و یا یک نطق هیجانی ساده است. این نبرد آشکار، همان صورت دیگر پدیدهای است که پیشتر در گزارشی با عنوان «سوپر رادیکالیسم علیه رادیکالیسم» به آن پرداخته بودیم؛ نبردی میان سوپررادیکالهای ایدئولوژیک و محافظهکاران نهادی که سالها برای حذف جامعه مدنی و خالصسازی حاکمیت با یکدیگر دست به یکی کرده بودند و حالا در غیاب رقیب واقعی، پنجه بر صورت یکدیگر میکشند. خیابان؛ سنگر دیروز، «میتینگ انتخاباتی» امروز
بیشتر بخوانید:
بنبست وحدت و پروژه خالصسازی خیابان | چه کسانی میادین را خلوت کردند؟
اندر فواید بستن خیابانی که مصادره شده | پشتپرده میدانداری یک گروه مشکوک و دوقطبیسازی علیه منافع ملی
این نخستین باری نیست که کلاهخودیهای جناح راست در هم میرود. حذف تکثر سیاسی و کنار زدن جریانهای اصلاحطلب و اعتدالی، نه تنها آرامش را به اردوگاه اصولگرایی نیاورد، بلکه سرآغاز یک نزاع بود؛ یعنی هرچه دایره خودیها تنگتر شود، شدت درگیری درونگروهی بیشتر خواهد شد.
ریشههای این درگیری به سالها رقابت پنهان و آشکار بازمیگردد؛ از تحریم لیستهای انتخابی مجلس در دهههای گذشته تا اردیبهشتماه سال جاری و ماجرای افشاگریها بر سر روند مذاکرات. یادداشت جنجالی با کلیدواژه «لوبیای سحرآمیز» که در وبسایت مشرقنیوز منتشر و در تسنیم بازنشر شد، آتش نبردی تمامعیار را میان رسانههای وابسته به این دو طیف شعلهور ساخت. نزاع میان دو جبهه «فارس-رجانیوز» از یک سو و «تسنیم-مشرق» از سوی دیگر تا جایی بالا گرفت که طرفین یکدیگر را به «همراهی با ترامپ»، «خطدهی به دشمن»، «اقدام علیه امنیت ملی» و حتی استفاده از «روشهای منافقین و مسعود کشمیری» متهم کردند. کار به جایی رسید که نیروهای پایداری حتی روی دیوارهای خبرگزاری تسنیم شعارنویسی کردند تا نشان دهند در تسویهحسابهای داخلی هیچ مرز اخلاقی و رسانهای نمیشناسند.
این شکاف عمیق، در پارلمان نمود عینی یافت؛ جایی که ۲۶۱ نماینده مجلس از روند کلی دیپلماسی و تصمیمات رسمی حمایت کردند، اما طیف حامی سعید جلیلی شامل چهرههایی، چون محمود نبویان، حمید رسایی، امیرحسین ثابتی و مرتضی آقاتهرانی صریحاً صف خود را جدا کرده و در برنامههای تلویزیونی و تریبونهای عمومی علیه ساختار اداره کشور شوریدند.
در این میان، رفتار سعید جلیلی، تنها چهره ای که به تفاهم ایران و آمریکا رای منفی داده، الگوی جالبی از یک بازی دوگانه است. او در جلسات رسمی شورای عالی امنیت ملی و در برابر دوربینها از عقلانیت و لزوم احترام به تصمیمات کلان صحبت میکند و عکس یادگاری «تا کور شود هر آنکه نتواند دید» با قالیباف میگیرد؛ اما همزمان، بدنه پیادهنظام رسانهای، شبکه مداحان و نمایندگان نزدیک به خود را آزاد میگذارد تا تندترین حملات را نثار قالیباف و دولت کنند. جلیلی میخواهد از میوه رادیکالیسم خیابانی تغذیه کند، بدون آنکه شخصاً هزینه عبور از خطوط قرمز سیستم را بپردازد. بیرون از این دعوا، جامعه دیگری زندگی میکند
این درگیری عریان و افشای چهره واقعی پرچمداران خالصسازی، اما سودمند هم است. افتادن این پردهها به مردم نشان میدهد که همان کسانی که سالها شعار وحدت و ایستادگی میدادند، چگونه بر سر سهمخواهی از قدرت و دستاندازی بر پستهای آتی، یقه یکدیگر را میدرند و منافع ملی را فدای منافع جریانشان می کنند.
اما رادیکال های طرفین دعوا باید یک حقیقت تلخ را پذیرفته و بدانند که در یک میدان کاملاً خالی مشغول سنگپرانیدن به یکدیگر هستند. به اعتبار تمامی آمارهای رسمی، پیمایشهای اجتماعی و نرخ مشارکت در چند انتخابات اخیر، حداقل ۷۰ درصد از واجدین شرایط رایدهی اصلاً در این «میدان» حضور ندارند. اکثر مردم جامعه، خسته از فشارهای کمرشکن اقتصادی، تورم بیمهار و انسدادهای ساختاری، اساساً کیلومترها از این دعواهای زرگری فاصله گرفتهاند.
برای آن ۷۰ درصد خاموش، هیچ اهمیتی ندارد که فلان مداح قالیباف را «ابوموسی اشعری» خوانده یا فلان سخنران پایداری به رئیسجمهور توهین کرده است. جامعه ایران مدتی طولانی است که این بازیهای قبیلهای را فاقد هرگونه اثرگذاری بر بهبود کیفیت زندگی خود میداند. مردم حتی دیگر نبرد برای انتخاباتهای آتی را دنبال نمیکنند و خود را بازیگر آن نمی دانند.
این معرکه، تماشاچی ندارد. اکثریت جامعه مدتهاست که صحنه را ترک کرده و رادیکالها و تریبونهای انحصاریشان و خیابانهایی که فقط صدای منعکسشده از خودشان در آن میپیچد را تنها گذاشتهاند. خیابان برای مردم است، نه سهمخواهی سیاسی
بیشتر بخوانید: کافههای مذهبی و جامعه دوپاره ایران | جدال دو سبک زندگی برای تصاحب فضای عمومی
باید به هر دو طیف این منازعه -هم پایداریچیهایی که خیابان را سنگر خود میدانستند و هم قالیبافیهایی که امروز زیر چتر وحدت پناه گرفتهاند- یک اصل ساده را یادآوری کرد؛ خیابان، میدان میتینگ انتصابی و تسویهحسابهای جناحی شما نیست.
خیابان متعلق به تمامی آحاد این ملت است؛ متعلق به همان ۷۰ درصدی است که نادیده گرفته شدهاند، متعلق به معلمان، کارگران، بازنشستگان و جوانانی است که به سختی حق یک تجمع ساده مسالمتآمیز برای طرح مطالبات معیشتیشان را دارند. اینکه یک اقلیت رادیکال با استفاده از رانت قدرت و تریبونهای عمومی، خیابانهای شهر را به حیاطخلوت سهمخواهیهای انتخاباتی و خطونشان کشیدن برای دولت تبدیل کنند، مصادره فضای عمومی کشور است.
امروز سوپررادیکالیسم ایدئولوژیک جلیلی و رادیکالیسم نهادی قالیباف به نقطهای رسیدهاند که دیگر نمیتوانند یکدیگر را تحمل کنند. این نبرد سوپررادیکال ها علیه رادیکال ها تا انتخابات آتی تندتر و خشنتر هم خواهد شد. آنها به روی یکدیگر چنگ خواهند کشید، افشاگری خواهند کرد، پروندههای رو نشده را رو خواهند کرد.
به هر دو سوی این مجادله باید یادآوری کرد این معرکه تماشاگر ندارد؛ اما قربانی چرا.













































































































