آرش رئیسینژاد| ابتکار «کمربند و راه» چین را نمیتوان صرفاً مجموعهای بزرگ از پروژههای راهآهن، بندر، جاده، خطوط انرژی و زیرساخت در کشورهای مختلف دانست. چنین برداشتی اگرچه بخشی از واقعیت ابتکار کمربند و راه را توضیح میدهد، اما منطق کلانتری را که پشت این ابتکار قرار دارد نادیده میگیرد. در سطح راهبردی، کمربند و راه را میتوان پاسخی به سه مسئله نسبتاً متفاوت اما بههمپیوسته چین دانست: نیاز به یافتن موتورهای جدید برای تداوم رشد اقتصادی، ضرورت کاهش شکاف توسعهای میان مناطق ساحلی و مناطق داخلی کشور، و تلاش برای کاهش آسیبپذیری چین در برابر فشارهای ژئوپلیتیکی خارجی. اهمیت ابتکار کمربند و راه دقیقاً در این بود که پکن تلاش کرد برای این سه مسئله، یک راهحل مشترک پیدا کند: گسترش اتصال.
نخستین مسئله به اقتصاد چین و محدودیتهای تدریجی مدل رشدی بازمیگشت که طی چند دهه این کشور را به یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان تبدیل کرده بود. رشد چین برای سالها بر ترکیبی از سرمایهگذاری گسترده، صنعتیشدن سریع و صادرات استوار بود. موفقیت این مدل به ایجاد ظرفیت تولیدی عظیمی در صنایعی مانند فولاد، سیمان، ماشینآلات، تجهیزات نیروگاهی، مهندسی و ساختوساز منجر شد. اما با بزرگتر شدن اقتصاد چین، ادامه همان الگوی سرمایهگذاری با همان سرعت گذشته دشوارتر میشد. همزمان، بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ نیز نشان داد که وابستگی بیش از اندازه به بازارهای سنتی آمریکا و اروپا میتواند خود به منبع آسیبپذیری تبدیل شود.
در چنین شرایطی، گسترش اتصال با کشورهای آسیایی، آفریقایی، خاورمیانهای و اروپایی میتوانست بخشی از فضای اقتصادی مورد نیاز برای ادامه فعالیت شرکتهای چینی را فراهم کند. ساخت خطوط ریلی، بنادر، جادهها، نیروگاهها و مناطق صنعتی در خارج از چین، در کوتاهمدت برای شرکتهای مهندسی، ساختمانی و تولیدکنندگان تجهیزات چینی تقاضا ایجاد میکرد و در بلندمدت نیز دسترسی چین به بازارهای جدید را افزایش میداد. به این معنا، زیرساخت صرفاً مقصد سرمایهگذاری نبود، بلکه ابزاری برای توسعه جغرافیای اقتصادی چین محسوب میشد. …





























































































































