ساندویچفروشی «یکتا» در خیابان پهلوی قدیم (ولیعصر امروز) یکی از همین مکانها بود؛ اغذیهفروشیای که از دهه ۳۰ شمسی آغاز به کار کرد و نزدیک به شش دهه، یکی از شناختهشدهترین پاتوقهای غذایی شمال تهران بود.
این یادداشت اقتباسی از روایت علی تبارکی، پژوهشگر و مدرس آشپزی، است؛ روایتی از مغازهای که فقط ساندویچ نمیفروخت، بلکه بخشی از تهران قدیم را حفظ کرده بود. داستان یکتا از یک جوان اصفهانی شروع شد
داستان یکتا به زندگی محمد یوسفی برمیگردد؛ جوانی اصفهانی که در ۱۷ سالگی راهی تهران شد. او برای پیدا کردن کار به شمیران و تجریش رفت و در کافهای به نام «کاخ فرد» در طبقه زیرین ساختمان لیستر مشغول به کار شد.
یوسفی ۱۱ سال در این کافه کار کرد؛ سالهایی که برای او فقط یک شغل نبود، بلکه فرصتی برای یاد گرفتن اصول مشتریداری، نظم کاری و اداره یک مجموعه غذایی بود.
همکارانش به دلیل دقت، سرعت و نظم او، او را «یکتا» صدا میزدند؛ نامی که بعدها قرار بود روی یکی از خاطرهانگیزترین اغذیهفروشیهای تهران قرار بگیرد.
در سال ۱۳۳۴، محمد یوسفی همراه برادرش یکی از مغازههای خیابان پهلوی را خریداری کردند. کار را با فروش بستنی و آبمیوه شروع کردند، اما کمکم ساندویچ هم به منوی مغازه اضافه شد؛ غذایی که آن روزها هنوز برای بسیاری از مردم ایران تجربهای تازه محسوب میشد. وقتی ساندویچ تازه داشت وارد زندگی مردم میشد
در دهههای ۳۰ و ۴۰، اغذیهفروشیهای مدرن تازه داشتند جای خودشان را در تهران باز میکردند. یکتا هم در همین دوره رشد کرد؛ دورهای که غذا خوردن بیرون از خانه فقط یک نیاز نبود، بلکه بخشی از تجربه شهری شدن و سبک زندگی جدید بود.
منوی یکتا شاید بسیار ساده به نظر برسد، اما هر کدام از غذاهایش به مرور تبدیل به بخشی از هویت این مکان شدند:
سالاد الویه، کباب دیگی، سوپ جو، بامیه سیبزمینی و همبرگری که در نانهای بلند ساندویچی سرو میشد.
اما مثل بسیاری از رستورانهای خاطرهساز، یک یا دو غذا بیش از بقیه نام آنجا را سر زبانها انداختند. الویهای که نامش با یکتا گره خورد
یکی از معروفترین غذاهای یکتا، سالاد الویه آن بود؛ غذایی که به گفته بسیاری از مشتریان قدیمی، به دلیل مایونز دستساز و فرمول مخصوصش طعمی متفاوت داشت.
اما شاید عجیبترین غذای یکتا «بامیه سیبزمینی» بود؛ غذایی که هیچ ارتباطی با شیرینی بامیه نداشت. ترکیبی از پوره سیبزمینی و ادویهها که پس از شکل دادن سرخ میشد و یکی از خاصترین چیزهایی بود که فقط در یکتا پیدا میشد. مغازهای که انگار زمان در آن متوقف شده بود
شاید یکی از دلایلی که یکتا را متفاوت میکرد، فقط غذاهایش نبود؛ فضای خود مغازه بود.
سقف بلند، میزها و صندلیهای زرشکی، یخچال ویترینی قدیمی و همان شیشهای که سالن را از خیابان جدا میکرد؛ فضایی که انگار بخشی از تهران دهه ۳۰ و ۴۰ را پشت خود نگه داشته بود.
مشتری وقتی وارد یکتا میشد، فقط برای خرید یک ساندویچ وارد نمیشد؛ وارد فضایی میشد که دههها تقریباً بدون تغییر باقی مانده بود. پاتوقی برای مردم عادی و چهرههای مشهور
موقعیت یکتا در خیابان پهلوی و نزدیکی به شمیران باعث شد این مغازه به یکی از نقاط شناختهشده شمال تهران تبدیل شود.
در طول سالها، چهرههایی از دنیای هنر، ورزش و سیاست هم مشتری این مکان بودند؛ از گوگوش و ویگن گرفته تا غلامرضا تختی و دیگر چهرههای شناختهشده آن دوران.
اما شاید مهمتر از حضور افراد مشهور، خانوادههایی بودند که نسل به نسل به یکتا میآمدند؛ پدرهایی که فرزندشان را به همان مغازه قدیمی میبردند و خاطراتی میساختند که سالها بعد هنوز دربارهاش حرف میزدند. وقتی یک ساختمان قدیمی دیگر جایی در تهران جدید نداشت
اما تهران تغییر کرد و یکتا هم نتوانست از این تغییر فرار کند.
در سالهای پایانی فعالیت، تغییرات شهری و سرنوشت ملک، مسیر این ساندویچفروشی را عوض کرد. ساختمان به ورثه رسید و پس از سالها مذاکره، خانواده یوسفی مجبور به تخلیه محل شدند.
در آذر ۱۳۹۲، ساختمان قدیمی یکتا تخریب شد و یکی از نشانههای تهران قدیم برای همیشه از بین رفت.
خبر بسته شدن یکتا برای بسیاری از مشتریان قدیمی فقط تعطیلی یک مغازه نبود؛ انگار بخشی از خاطرات یک شهر حذف شده بود.
یکی از کاربران نوشته بود: «تمام کودکی و تا جوانی من خاطره این رستوران است. حیف که بسته شد، هیچ ساندویچی جای یکتا را نمیگیرد.»
مینا نوشته بود: «از خیابان الف و بعدها از جردن با چه انگیزهای پیاده میرفتم تا نهارم را آنجا بخورم. طعم غذاهایش هیچ وقت فراموش نمیشود.»
امیر از مشتریان قدیمی نوشته بود: «عصرهای جمعه چه قیامتی در مسیر این مغازه بود. ساندویچ الویهاش عالی بود.»



















