تعلیم و تربیت، صرفاً انتقال مجموعهای از محفوظات از معلم به دانشآموز نیست؛ بلکه مهمترین فرایند شکلگیری انسان، هویت، اخلاق، فرهنگ و آینده یک ملت است. هر جامعهای که میخواهد آینده خود را بسازد، ناگزیر باید نخست درباره این پرسش پاسخ روشنی داشته باشد: «میخواهیم چه انسانی تربیت کنیم؟» انسانی صرفاً متخصص و دارای مدرک؟ یا انسانی دانشمند، اخلاقمدار، مسئول، آزاداندیش، هویتمند، ایرانی و برخوردار از معنویت؟
به باور نگارنده، یکی از مسائل بنیادی نظام تعلیم و تربیت ایران این است که میان آنچه باید باشد و آنچه در عمل هست فاصلهای جدی ایجاد شده است. این نقد، نفی زحمات معلمان، مدیران و کارکنان شریف آموزشوپرورش نیست؛ بلکه نقد ساختاری است که در بسیاری از موارد، معلم را از جایگاه واقعی خود دور کرده و مدرسه را بیش از اندازه به یک ساختار اداری و بخشنامهای تبدیل کرده است.
۱. تعلیم و تربیت، مأموریت یک وزارتخانه نیست نخستین خطای نگرشی آن است که تصور کنیم تعلیم و تربیت فقط وظیفه وزارت آموزشوپرورش است. کودک تنها در مدرسه تربیت نمیشود. او در خانواده، محله، رسانه، فضای مجازی، جامعه، دانشگاه، محیط اقتصادی، فرهنگ عمومی و حتی از رفتار مسئولان و مدیران کشور نیز الگو میگیرد.
بنابراین تعلیم و تربیت یک پروژه ملی است، نه یک مأموریت صرفاً اداری. خانواده، آموزشوپرورش، دانشگاهها، حوزههای علمی و فرهنگی، رسانهها، نهادهای مدنی، مجلس، دولت، مدیریت شهری، دستگاه قضایی، اقتصاد و حتی بخش خصوصی، هرکدام سهمی در ساختن انسان آینده ایران دارند. البته محور تخصصی تعلیم رسمی باید آموزشوپرورش باشد؛ اما این دستگاه نمیتواند بهتنهایی مسئولیت تربیت نسل آینده را بر دوش بکشد.
۲. ضرورت ایرانی و اسلامی شدن نظام تعلیم و تربیت پس از انقلاب اسلامی، یکی از آرمانهای مهم، ایجاد تحول بنیادین در نظام آموزشی و رهایی آن از وابستگیهای فکری و فرهنگی دوران پیشین بود. امام خمینی(ره) در پیام ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ خطاب به مسئولان آموزشوپرورش بر تغییر اساسی کتابهای درسی و جایگزینی مطالبی که بتواند نسل جوان را مستقل و آزاده تربیت کند تأکید کردند.
این نگاه نشان میدهد که از منظر بنیانگذار جمهوری اسلامی، مسئله آموزش صرفاً تغییر چند کتاب یا برنامه درسی نبود؛ بلکه سخن از تغییر نگرش و تغییر بنیادهای تربیتی بود. در سخنرانی دیگری نیز امام خمینی(ره) با تأکید بر تقدم تربیت بر تعلیم، نسبت به جدایی علم از اخلاق و تزکیه هشدار داده و بر تربیت اسلامی و انسانی معلم تأکید کردهاند.
بنابراین «ایرانی ـ اسلامی شدن» را نباید به افزایش تعداد واحدهای دینی یا تغییر ظاهری کتابهای درسی تقلیل داد. ایرانی ـ اسلامی شدن یعنی: علم در کنار اخلاق، آزادی در کنار مسئولیت، دانش در کنار معنویت، هویت ایرانی در کنار هویت اسلامی، و تخصص در کنار انسانیت قرار گیرد.
۳. نقد الگوی تقلیدی و ضرورت تولید الگوی بومی یکی از نقدهای جدی قابل طرح آن است که نظام تعلیم و تربیت ایران در دورههای مختلف، تحت تأثیر الگوهای آموزشی وارداتی قرار گرفته است. مسئله استفاده از تجربه جهانی نیست. هیچ جامعه عاقلی دانش و تجربه دیگران را کنار نمیگذارد. مسئله آنجاست که اقتباس با تقلید اشتباه گرفته شود.
ما میتوانیم از تجربه آموزشی کشورهای مختلف استفاده کنیم، اما نباید هویت و فلسفه تربیتی خود را به الگوهای بیرونی واگذار کنیم. ایران دارای یک میراث عظیم فکری و فرهنگی است: از فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا و حکمت ایرانی گرفته تا فلسفه اسلامی، قرآن، نهجالبلاغه، سنت علمی مسلمانان و تجربه تاریخی تمدن ایرانی ـ اسلامی. بنابراین پرسش اساسی این است: چرا نباید الگوی تعلیم و تربیت متناسب با فرهنگ، تاریخ، نیازها و ارزشهای جامعه ایران تولید کنیم؟
۴. عدالت آموزشی؛ آزمون بزرگ نظام تعلیم و تربیت آموزش زمانی واقعاً ملی است که فرصت یادگیری به ثروت خانواده وابسته نباشد. طبق اصل سوم قانون اساسی، دولت موظف به ایجاد امکانات عادلانه و رفع تبعیضهای نارواست و آموزشوپرورش نیز از وظایف صریح دولت محسوب شده است. اصل ۳۰ نیز دولت را مکلف میکند وسایل آموزشوپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم کند.
بنابراین اگر خانوادهای به دلیل توان اقتصادی بیشتر بتواند برای فرزند خود مدرسه، کلاس، معلم خصوصی، امکانات آموزشی و فناوری بیشتری فراهم کند و خانوادهای محروم از این امکانات باشد، باید این مسئله را جدی و ساختاری بررسی کرد. عدالت آموزشی یعنی عدالت در فرصت، نه الزاماً یکسانسازی همه انسانها.
۵. معلم؛ مهمترین عنصر مغفول تحول اگر بخواهیم یک نقطه مرکزی برای اصلاح نظام تعلیم و تربیت تعیین کنیم، آن نقطه معلم است. اما معلم نباید فقط مجری بخشنامه باشد. معلم باید: صاحب شأن حرفهای باشد؛ در سیاستگذاری آموزشی مشارکت داشته باشد؛ در برنامهریزی درسی صاحب نظر باشد؛ از استقلال حرفهای برخوردار باشد.
امنیت و منزلت اجتماعی داشته باشد؛ فرصت رشد علمی و حرفهای داشته باشد؛ و در برابر مسئولیتی که بر عهده دارد، از اختیار متناسب برخوردار باشد. نمیتوان از معلم خواست نسل آینده را بسازد، اما خود او را از مشارکت در تصمیمگیری درباره آینده تعلیم و تربیت کنار گذاشت. معلم باید موضوع تحول نباشد؛ معلم باید یکی از صاحبان تحول باشد.
۶. بازگرداندن اقتدار اخلاقی معلم دانشآموز صاحب کرامت است و حقوق او باید محترم شمرده شود؛ اما حقوق دانشآموز نباید به حذف اقتدار تربیتی معلم منجر شود. مدرسه زمانی محیط تربیتی است که در آن: دانشآموز حق دارد، اما مسئولیت هم دارد؛ معلم اختیار دارد، اما پاسخگو هم هست. نه معلم باید در جایگاه «رعیت» قرار گیرد و نه دانشآموز «ارباب» تلقی شود. رابطه صحیح، رابطه کرامت متقابل و مسئولیت متقابل است. اقتدار مطلوب معلم نیز اقتدار خشونتآمیز نیست؛ بلکه اقتدار علمی، اخلاقی، تربیتی و انسانی است.
۷. تربیت دینی؛ از اجبار به معرفت یکی از نگرانیهای مهم، فاصله میان «آموزش رسمی دین» و «تجربه واقعی دینی دانشآموز» است. اگر دین فقط به مجموعهای از محفوظات، امتحان، نمره و دستور تبدیل شود، ممکن است نتیجه مطلوب تربیتی حاصل نشود. تربیت دینی باید با: اخلاق، پرسشگری، تفکر، محبت، عدالت، صداقت، مسئولیتپذیری و تجربه معنوی همراه باشد. هدف، تربیت انسانی است که دین را بفهمد، درباره آن بیندیشد و ارزشهای اخلاقی را در زندگی تجربه کند؛ نه اینکه صرفاً تعدادی گزاره را حفظ کند.
۸. فرهنگ ایرانی باید در مدرسه زندگی کند ایرانی بودن نباید صرفاً چند صفحه در کتاب تاریخ باشد. فرهنگ ایرانی یعنی: زبان فارسی، ادبیات، تاریخ، هنر، معماری، آداب اجتماعی، فرهنگهای بومی و قومی، دانشمندان، شاعران، مفاخر و میراث تمدنی این سرزمین. فرهنگ اسلامی نیز نباید از فرهنگ ایرانی جدا تصور شود. در تجربه تاریخی ایران، بخش بزرگی از تمدن ایرانی در پیوند با اسلام شکل گرفته است. بنابراین نظام مطلوب باید بتواند هویت ایرانی و هویت اسلامی را در یک منظومه هماهنگ و عقلانی به نسل جدید منتقل کند.
۹. دانشآموز برای زندگی تربیت شود، نه فقط برای آزمون مدرسه نباید کارخانه تولید کارنامه باشد. دانشآموز باید برای زندگی آماده شود: حل مسئله، تفکر انتقادی، گفتوگو، کار گروهی، مسئولیت اجتماعی، سواد مالی، سواد رسانهای، فناوری، شناخت تاریخ و فرهنگ، مهارتهای حرفهای و اخلاق. امروز حتی تعریف «دانستن» تغییر کرده است. در عصر هوش مصنوعی، ارزش آموزش صرفاً در انتقال اطلاعات نیست؛ زیرا اطلاعات به آسانی در دسترس قرار گرفته است. ارزش واقعی مدرسه باید در پرورش قدرت تفکر، قضاوت، اخلاق و شخصیت انسان باشد.
۱۰. تحول واقعی بدون مشارکت جامعه ممکن نیست تحول نظام تعلیم و تربیت باید با مشارکت واقعی: معلمان، دانشآموزان، خانوادهها، پژوهشگران، دانشگاهیان، متخصصان علوم تربیتی، نهادهای فرهنگی، تشکلهای مدنی و مسئولان کشور انجام شود. تصمیمگیری از بالا و اجرای از پایین، بدون مشارکت بدنه مدرسه، نمیتواند تحول پایدار ایجاد کند. مدرسه باید شنیده شود. معلم باید شنیده شود. دانشآموز باید شنیده شود. خانواده باید شنیده شود.
۱۱. قانون اساسی؛ معیار سنجش عملکرد بحث درباره تعلیم و تربیت ایرانی ـ اسلامی نباید صرفاً شعاری باشد. قانون اساسی خود معیارهایی روشن ارائه کرده است: رشد فضایل اخلاقی، افزایش آگاهی، آموزشوپرورش، تقویت تحقیق و ابتکار، رفع تبعیض و ایجاد امکانات عادلانه از جمله جهتگیریهای مقرر در اصل سوم است. بنابراین باید پرسید: آیا نظام آموزشی امروز در عمل به این اهداف نزدیک شده است؟ این پرسش، یک پرسش سیاسی صرف نیست؛ یک پرسش ملی، فرهنگی و حقوقی است.
نتیجهگیری نظام تعلیم و تربیت ایران برای تحول واقعی، بیش از آنکه به تغییرات مقطعی و مدیریتی نیاز داشته باشد، به تغییر نگرش نیازمند است. باید از این تصور عبور کنیم که آموزشوپرورش فقط یک دستگاه اجرایی است.
تعلیم و تربیت، مسئله آینده ایران است. اگر نسل آینده را درست تربیت کنیم، بسیاری از مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی کشور در نسل بعد کاهش خواهد یافت. و اگر در تربیت نسل آینده شکست بخوریم، هیچ برنامه اقتصادی و سیاسی بهتنهایی قادر به جبران آن نخواهد بود. از این رو، بازسازی نظام تعلیم و تربیت باید بر چند اصل استوار شود: ایرانی بودن، اسلامی بودن، علمی بودن، عدالتمحور بودن، اخلاقمحور بودن، انسانمحور بودن و مشارکتمحور بودن.
در این مسیر، معلم باید از حاشیه به متن بازگردد. خانواده باید از تماشاگر به شریک تربیتی تبدیل شود. دانشآموز باید از دریافتکننده منفعل به انسان پرسشگر و مسئول تبدیل شود. و آموزشوپرورش باید از یک دستگاه صرفاً اداری به مرکز راهبری یک نهضت ملی تعلیم و تربیت تبدیل شود. و در نهایت، باید به یک اصل بنیادین بازگردیم: اگر قرار است نظام تعلیم و تربیت ایران واقعاً ایرانی و اسلامی شود، این تحول نباید فقط در کتابهای درسی اتفاق بیفتد؛ باید در فلسفه تربیتی، جایگاه معلم، ساختار مدرسه، عدالت آموزشی، روشهای یاددهی و یادگیری و فرهنگ عمومی جامعه تحقق پیدا کند.
این همان نقطهای است که میتوان از آن، سخن از «تحول واقعی نظام تعلیم و تربیت ایران» را آغاز کرد؛ تحولی که نه تقلیدی باشد، نه شعاری، بلکه بر پایه هویت ایرانی، معارف اسلامی، عقلانیت، علم، اخلاق و مشارکت همه جامعه بنا شود.
انتهای پیام















































































































