عدل و ظلم نقیض یکدیگرند؛ عدل باشد، ظلم نیست؛ ظلم باشد عدل نیست. ولی گاه عدالت میتواند عادلانه نباشد. شاید سادهترین تعریف عدالت را بشود در حقوق سراغ گرفت که معیاری زمینی و ملموس دارد یعنی قانون. عدالت حقوقی یعنی اجرای برابر و بدون تبعیض قانون. حتی اگر قانون ناعادلانه هم که ماهیت قانون ندارد، بدون تبعیض اجرا شود، باز هم سطحی از عدالت وجود خواهد داشت.
اما چگونه عدالت ظالمانه میشود:
اول. تبعیض در اجرای قانون: وقتی قانون برای گروهی اجرا شود و برای گروهی دیگر نه، عدالت به بیعدالتی بدل میشود. کسی را مطابق قانون به خاطر خلافش محاکمه و محکوم میکنند. دیگری مشابه همان کارها یا بدترش را انجام داده است، کاری با او ندارند. اینجا آنچه بهعنوان عدالت علیه اولی اجرا شده، رنگ و بوی بیعدالتی میگیرد. آن که بیکسوکار است باید طعم قانون را بچشد و آن که عزیزکرده یاران قدرتمند است، معاف از هر قانون میشود. در تبعیض قانون نیست که اجرا میشود، زور است که اِعمال میشود. عدالت موکول به مساوات و برابری است. وقتی مساوات نیست، بیعدالتی جانشین عدالت میشود.
دوم. گسیختگی زندگی عمومی: وقتی ارکان زندگی متزلزل میشود و انسانها نمیتوانند در ثبات و آیندهای قابل برنامهریزی زندگی خود را سامان بدهند، آدمهای زیادی در معرض تخلف از قانون قرار میگیرند. برای مثال:
کسی وامی میگیرد به امید اینکه کار و کاسبی راه بیندازد و با درآمد آن زندگی کند. تا این شخص کارش را بتواند سامان بدهد، تورم شدید ارزش پولش را کم میکند، برنامهاش به هم میریزد و نمیتواند کارش را راه بیندازد. حالا او مانده است و یک بدهی با 20، 30 درصد بهره. دادگاه طبق قانون محکومش میکند.
کسی خانهای اجاره کرده است. در طول مدت اجاره قیمتها بالا میروند و هزینه ساده زندگیاش بالا میرود و از عهده پرداخت اجارهخانه برنمیآید. صاحبخانه هم حق دارد. دادگاه طبق قانون، مستأجر را محکوم میکند.
دریافت مهریه حق قانونی و شرعی زن است. شوهر از پرداخت قیمت دیوانهوار سکه طلا برنمیآید. دادگاه آن را قسطبندی میکند؛ مثلا هر شش ماه، نیمسکه یا ربعسکه. این مقدار هم از زن مشکلی را … …




































































































