هفته دولت از همینجا معنا گرفت؛ از روزی که رئیسجمهور و نخستوزیر یک کشور، در میانه مسئولیت، دیگر به خانه بازنگشتند. رجایی و باهنر در هشتم شهریور ۱۳۶۰ در انفجار دفتر نخستوزیری به شهادت رسیدند و نامشان برای همیشه با هفته دولت گره خورد، اما این قصه، قصه دو نفر نیست.
اگر تاریخ دولت در جمهوری اسلامی را ورق بزنیم، میان صفحات آن بارها به نام مردانی میرسیم که لباس مسئولیت بر تن کردند، پشت میز نشستند، پای تصمیمهای بزرگ ایستادند و سرانجام، همان مسئولیتی که پذیرفته بودند، آنها را به میدان شهادت رساند.
رجایی؛ رئیسجمهوری که هنوز بوی مردم میداد
محمدعلی رجایی از جنس فاصلههای بلند میان مردم و مسئولان نبود. زندگیاش از قزوین و خانوادهای مذهبی آغاز شد؛ پدرش را در کودکی از دست داد و خودش بعدها در روایت زندگیاش از سالهای سخت کودکی، کار در بازار و حتی دستفروشی سخن گفت. معلم شد، در آموزش و پرورش خدمت کرد، وزیر شد، نخستوزیر شد و سرانجام در سال ۱۳۶۰ به ریاستجمهوری رسید، اما عمر دوران ریاستش کوتاه بود.
هنوز چند هفته بیشتر از آغاز ریاستجمهوری رجایی نگذشته بود که در هشتم شهریور ۱۳۶۰، انفجاری در دفتر نخستوزیری رخ داد. رجایی و باهنر، در کنار هم، از پشت میز خدمت به آسمان رفتند.
شاید برای همین است که وقتی از هفته دولت حرف میزنیم، پیش از آنکه ساختمانها و وزارتخانهها به ذهن بیایند، چهره رجایی در حافظه تاریخی مردم ظاهر میشود؛ مردی که ریاستجمهوریاش کوتاه بود، اما تصویری که از خود به جا گذاشت، برای دههها باقی ماند. باهنر؛ معلمی که آخرین درسش شهادت بود
محمدجواد باهنر نیز از مسیر دیگری به همان مقصد رسید. او روحانی، معلم، اندیشمند و سیاستمداری بود که سالها در عرصه آموزش و فرهنگ فعالیت کرد و در تدوین کتابهای دینی و قرآنی مدارس نقش داشت. پس از انقلاب، وزیر آموزش و پرورش شد و سپس در یکی از بحرانیترین مقاطع کشور، نخستوزیری را بر عهده گرفت، اما نخستوزیری باهنر فقط ۲۴ روز طول کشید.
هشتم شهریور، جلسه دفتر نخستوزیری دیگر تمام نشد. انفجار، رجایی و باهنر را از میان دولتمردان کشور جدا کرد و در تاریخ از آنها دو نام ساخت که هنوز هم هر سال در هفته دولت تکرار میشوند.گویی دولتمردان در ایران از همان روزهای نخست، یک پیام روشن دریافت کردند، اینکه ممکن است پشت میز خدمت بنشینی، اما میز خدمت هرگز تو را از میدان خطر جدا نمیکند.
چمران؛ دانشمندی که دانشگاه را رها کرد و به میدان آمد
مصطفی چمران میتوانست در جهان دانشگاه و آزمایشگاه بماند اما او که مسیر علمی درخشانی را پشت سر گذاشته بود، زمانی که پای سرنوشت مردم و کشورش به میان آمد، راه دیگری را انتخاب کرد.وزیر دفاع شد، اما عنوان وزارت برای او پایان راه نبود. برای چمران، مسئولیت یعنی حضور در میدان؛ یعنی پاوه، کردستان، جنوب و سرانجام دهلاویه. سیویکم خرداد ۱۳۶۰، ترکش خمپاره به پشت سرش نشست و مردی که روزگاری در دانشگاههای آمریکا و آزمایشگاههای علمی فعالیت میکرد، در جبهه به شهادت رسید.
چمران از آن دست آدمهایی بود که نشان داد «دولتمرد بودن» الزاماً به معنای ماندن در ساختمانهای دولتی نیست؛ گاهی باید از پشت میز بلند شوی و خودت را به خط مقدم برسانی. نامجو؛ وزیر دفاعی که راهش از دانشکده افسری تا شهادت کشیده شد
سید موسی نامجو، افسر ارتش و فرمانده دانشکده افسری بود و در دولت شهید باهنر به عنوان وزیر دفاع خدمت کرد. نامجو از همان نسلی بود که پس از پیروزی انقلاب، مسئولیت را در روزهایی پذیرفت که کشور هنوز درگیر بحرانهای متعدد بود و جنگ تحمیلی نیز تازه آغاز شده بود.او سرانجام هفتم مهر ۱۳۶۰، هنگام بازگشت از مأموریت، در سانحه هواپیمای C-130 به همراه شماری از فرماندهان ارتش و سپاه به شهادت رسید تا وزیر دفاع در مسیر بازگشت از میدان جنگ دیگر به دفتر کارش بازنگردد. نصیرزاده؛ از کابین اف-۱۴ تا وزارت دفاع
چهارمین نام، سالها بعد به این فهرست اضافه شد؛ عزیز نصیرزاده.خلبان اف-۱۴، فرمانده نیروی هوایی ارتش، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و سرانجام وزیر دفاع دولت چهاردهم.او از سال ۱۳۶۱ وارد نیروی هوایی شد و در دوران دفاع مقدس در مأموریتهای هوایی حضور داشت. سالها بعد، در ۳۱ مرداد ۱۴۰۳ با رأی بالای مجلس به عنوان وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح انتخاب شد،اما تاریخ برای او نیز همان پایان تلخ و باشکوه را رقم زد، نهم اسفند ۱۴۰۴ در جریان حمله به جلسه شورای دفاع، عزیز نصیرزاده به شهادت رسید و نامش در کنار چمران و نامجو به عنوان وزرای شهید وزرات دفاع ثبت شد.
رئیسی؛ رئیسجمهوری که سفر خدمت، آخرین سفرش شد
سالها بعد، تاریخ دوباره تصویری شبیه همان روزهای تلخ را پیش روی مردم گذاشت. این بار نه دفتر نخستوزیریکه کوهستانهای ورزقان.سیام اردیبهشت ۱۴۰۳، بالگرد حامل رئیسجمهور سیدابراهیم رئیسی در منطقه ورزقان آذربایجان شرقی دچار سانحه شد. چند ساعت، کشور چشم به راه بود. هر خبر کوچک، امیدی تازه میساخت. هر تماس، هر تصویر، هر گزارش از عملیات جستوجو، میلیونها نفر را پای خبرها نگه میداشت، اما صبح روز بعد، خبر رسید که آیتالله رئیسی به همراه حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه، سیدمحمدعلی آلهاشم، امام جمعه تبریز، مالک رحمتی، استاندار آذربایجان شرقی و دیگر همراهان به شهادت رسیدهاند.
رئیسی، رئیسجمهور بود؛ اما آن روز، عنوان رئیسجمهور در برابر تصویر مردی که در آخرین ساعات زندگی در مسیر خدمت بود، رنگ دیگری داشت.او پس از افتتاح سد قیزقلعهسی و دیدار با رئیسجمهور جمهوری آذربایجان، عازم تبریز بود که بالگردش در منطقه ورزقان دچار سانحه شد.آخرین سفرش، سفر بازگشت از یک برنامه کاری بود و همین است که «شهید خدمت» را به یک تعبیر ماندگار تبدیل کرد؛ خدمت تا آخرین لحظه. امیرعبداللهیان؛ دیپلماتی که میدان را میشناخت
در کنار رئیسی، حسین امیرعبداللهیان نیز آسمانی شد، وزیر امور خارجهای که سالها در عرصه سیاست خارجی، منطقه و مسائل جهان اسلام فعالیت کرده بود، در همان پروازی حضور داشت که از ورزقان دیگر به مقصد نرسید. شهادت او نشان داد که میدان خدمت فقط جبهه نظامی نیست. گاهی یک دیپلمات، در پشت میز مذاکره و در راهروهای وزارت خارجه، همانقدر خود را در معرض خطر قرار میدهد که یک رزمنده در میدان نبرد.امیرعبداللهیان نیز در همان سفر، همراه رئیسجمهور، از دنیا رفت و نامش در میان شهدای خدمت ماندگار شد.
در روایت شهدای خدمت، نمیتوان از مالک رحمتی گذشت،استاندار آذربایجان شرقی که تنها چند ماه از آغاز مسئولیتش گذشته بود، در همان بالگرد حضور داشت. مرد جوانی که استانداری را فرصتی برای خدمت میدید و در آخرین سفر رئیسجمهور نیز در کنار او بود.
رحمتی به همراه آیتالله رئیسی، امیرعبداللهیان، آلهاشم و دیگر همراهان، در آن حادثه به شهادت رسید. بعدها از او به عنوان شهید شاخص سازمان بسیج ادارات و کارمندان کشور در سال ۱۴۰۵ نیز یاد شد. در واقع، وقتی از «شهدای دولت» حرف میزنیم، فقط از چهرههای شناختهشده ملی سخن نمیگوییم؛ گاهی یک استاندار جوان، یک مدیر میانی، یک کارمند، یک راننده، یک نیروی حفاظتی یا یک کارمند ساده نیز در همان مسیر خدمت، سهم خود را از خطر میپردازد.
قصهای که به پایان نمیرسد
شاید اگر این گزارش را سال پیش میخواستیم بنویسیم، فهرست را با شهید رئیسی و امیرعبداللهیان میبستیم، اما سرنوشت ایران در یک سال گذشته جور دیگری رقم خورده است، در سال ۱۴۰۴، بار دیگر نام دولتمردان و مدیران عالی کشور در میان شهدا قرار گرفت.
علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ در حمله هوایی به شهادت رسید. او سالها در سطوح مختلف مدیریتی کشور حضور داشت؛ از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ریاست مجلس تا شورای عالی امنیت ملی، اما پایان زندگی سیاسی او نیز در یک اتاق آرام اداری رقم نخورد؛ شهادت، او را در شرایطی از مردم گرفت که کشور در یکی از حساسترین دورههای امنیتی خود قرار داشت. خطیب؛ مردی از جنس سکوت
اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، روایت دیگری دارد. اگر برخی مدیران را همه مردم میشناسند، مردان دستگاه اطلاعاتی معمولاً قرار نیست دیده شوند. بخش مهمی از کارشان باید در سکوت بگذرد؛ پشت درهای بسته، در پروندههایی که نامشان هیچگاه رسانهای نمیشود، در تصمیمهایی که نتیجهاش امنیت میلیونها نفر است.
خطیب سالها در مسئولیتهای حساس اطلاعاتی و امنیتی فعالیت کرد و در روزهای پایانی سال ۱۴۰۴ در جریان حمله دشمن به شهادت رسید. او به عنوان نخستین وزیر شهید اطلاعات جمهوری اسلامی ایران شناخته میشود .چه بسیار تصمیمهایی که مردم هرگز از آنها خبردار نشدند؛ اما امنیتی که در زندگی روزمره احساس کردند، بخشی از نتیجه همان تلاشهای خاموش بود. خطیب رفت؛ اما شاید یکی از بهترین توصیفها برای چنین مردانی همین باشد؛ مردانی که برای دیده نشدن کار کردند و برای امنیت دیده شدن، جان دادند.
شمخانی؛ از جبهه تا عالیترین سطوح امنیتی
علی شمخانی نیز داستانی طولانی از حضور در عرصه دفاع و امنیت داشت. از فرماندهی در دوران دفاع مقدس تا وزارت دفاع و سپس دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و مسئولیتهای عالی دفاعی. او در حمله به تهران در اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید. بعدها پیکرش در تهران و اهواز تشییع شد و نام او در میان فرماندهان عالیرتبهای قرار گرفت که سالها از امنیت کشور دفاع کردند.شمخانی در واقع پلی میان چند نسل از تاریخ جمهوری اسلامی بود؛ مردی که جنگ را دیده بود، مسئولیتهای اجرایی را تجربه کرده بود و در سالهای پایانی عمر، در عالیترین سطوح تصمیمگیری امنیتی کشور حضور داشت و سرانجام، خودش به یکی از روایتهای همان تاریخ تبدیل شد.
حالا اگر همه این نامها را کنار هم بگذاریم، قاب عجیبی شکل میگیرد، رجایی؛ رئیسجمهور. باهنر؛ نخستوزیر. چمران؛ وزیر دفاع. نامجو؛ وزیر دفاع. رئیسی؛ رئیسجمهور. امیرعبداللهیان؛ وزیر امور خارجه. لاریجانی؛ دبیر شورای عالی امنیت ملی. خطیب؛ وزیر اطلاعات. شمخانی؛ وزیر دفاع پیشین و دبیر شورای عالی امنیت ملی و دفاع. نصیرزاده؛ وزیر دفاع؛ عنوانها متفاوت هستند؛ دولتها هم متفاوت، نسلها و میدانهای نیز فرق میکند اما پایان بسیاری از این روایتها یک واژه مشترک دارد؛ شهادت.
این فهرست البته کامل نیست. در کنار این نامها، استانداران، معاونان، مدیران، فرمانداران، کارکنان دستگاههای دولتی و نیروهای اداری بسیاری نیز در سالهای انقلاب، دفاع مقدس، مبارزه با تروریسم و دفاع از امنیت کشور جان خود را از دست دادهاند.
شاید مهمترین بخش این گزارش همین باشد؛ شهادت در دولت، فقط قصه رئیسجمهور و وزیر نیست؛ قصه هزاران انسانی است که لباس خدمت پوشیدند و گاهی همان لباس، کفن آخرشان شد. هفته دولت را میتوان با آمارها سنجید؛ با تعداد طرحهای افتتاحشده، پروژههای به بهرهبرداری رسیده، مصوبات، بودجهها و گزارشهای عملکرد، اما در کنار همه این عددها، یک عدد را نباید فراموش کرد؛ تعداد انسانهایی که برای همین «خدمت» هزینه دادهاند. گاهی دولت را از پشت شیشههای ساختمانهای اداری میبینیم؛ از اتاقهای جلسه، میزهای بزرگ، خودروهای رسمی و مراسمهای دولتی، اما وقتی تاریخ را ورق میزنیم، میبینیم پشت همین میزها آدمهایی نشسته بودند که میدانستند مسئولیت ممکن است آنها را به آسمان برساند.
کد مطلب 999269



















