مرزبندی از جایی آغاز میشود که بفهمیم دوست داشتن یک نفر، به معنای در اختیار گذاشتن تمام وقت، انرژی، احساسات و زندگیمان نیست.
مرز سالم قرار نیست دیواری بلند دور ما بکشد. بیشتر شبیه دری است که خودمان تصمیم میگیریم چه چیزی وارد زندگیمان شود، چه چیزی پشت در بماند و در چه شرایطی در را باز کنیم. مرز سالم در روابط دقیقاً یعنی چه؟
مرز سالم مجموعهای از تصمیمها و محدودیتهای شخصی است که مشخص میکند: با چه رفتارهایی راحت هستیم؛ چه چیزهایی را نمیپذیریم؛ برای حفظ سلامت روان و زندگی خود، حاضر به انجام چه کارهایی هستیم.
به زبان ساده، مرز سالم بیشتر درباره انتخاب و رفتار خودمان است، نه کنترل دیگری.
برای مثال، جمله «تو حق نداری بعد از ساعت ۱۰ شب به من پیام بدهی» بیشتر تلاشی برای کنترل رفتار طرف مقابل است. اما جمله زیر یک مرز شخصی روشن محسوب میشود:
«من بعد از ساعت ۱۰ شب به پیامهای کاری پاسخ نمیدهم و صبح جواب میدهم.»
مرزها میتوانند جسمی، عاطفی، زمانی، مالی، جنسی، فکری و مرتبط با حریم خصوصی باشند. برای نمونه، ممکن است فردی نخواهد کسی بدون اجازه وسایل شخصیاش را بردارد، درباره موضوعی خصوصی از او سؤال کند، در زمان استراحت کاری مزاحمش شود یا انتظار داشته باشد همیشه شنونده مشکلات دیگران باشد.
در واقع، مرز سالم به دیگران میگوید:
«من هم وجود دارم و نیازهای من نیز اهمیت دارد.» چرا مرزبندی برای بعضی افراد دشوار است؟
مشکل بسیاری از افراد این نیست که نمیدانند چه چیزی آزارشان میدهد؛ بلکه از پیامدهای بیان آن میترسند.
ترس از ناراحت کردن طرف مقابل، احساس گناه، نگرانی از ترک شدن، عادت به راضی نگه داشتن دیگران یا این باور که «اگر دوستم داشته باشی، باید برایم هر کاری بکنی»، باعث میشود فرد بارها از مرزهای خودش عبور کند. …





























