روایتهایی دستاول که ابداً محدود به ورزشگاه نیستند. زمین سبز و تشک کشتی و خطهای میدان دوومیدانی، زمینههای اجتماعی ظهور و زیست و شکست قهرمانانی هستند که یک روز در دل مردمان جای داشتند؛ بعضی در دلها ماندند، بعضی دلسوخته از جهان رفتند و بعضی به حاشیه رانده شدند. روایت گمشدگان در برف و گولاک تپهماهورهای زندگانی.
حاشیه در زندگی ایرانیان که ما باشیم، همیشه آنقدر پررنگ است و نزاع، اعتیاد، ازدواج و طلاق، فرزند، مهاجرت، معیشت و حتی خنده و اشک و غم و سوگ، همواره در حال انتقال از حاشیه به متن زندگانی هستند که زندگی ورژن ایرانی بیشتر میتواند حاشیه خوانده شود تا متن. در این کتاب، ابراهیم افشار با آن نثر رسا و زبان شیوای مخصوص به خود و با آن صمیمیتی که همیشه از او سراغ داشتهایم، سراغ روان و شمایل آدمهایی رفته است که عمدتاً زندگی پرتلاطمشان نهفقط الگوی جوانها و مردم عادی نبود، بلکه یکی در میان، سرها به افسوس تکان داده میشود. او سرنوشت آنهایی را که از دست رفتهاند یا کنجنشین شدهاند، چنان نقرهداغ روایت میکند که بغض به گلوی خواننده میآید. فارسی قند است
کتاب میخوانیم که چه بشود؟ آیا لذتهای روح ناآرام و خسته کتابدوستان در مواجهه با سرنوشت دیگران بهتنهایی مرهم برمیدارد یا قصه مفصلتر است؟ ابراهیم افشار با زبان رسای خود میان مرز باریک محاوره و کلمات آدمهای ساده کف خیابان و لحنی تاریخنگارانه حرکت میکند. او در امتداد جد قلمبهدستان، بیهقی، و پدربزرگ نویسندگان، سعدی، نثر اختراعی زمان ما، یعنی نثر مدرن متکی بر متون کهن، را به بهترین شکل به کار گرفته است.
زبان فارسی در قلم افشار تاستختهای است کارکرده و چوبساییده که یا بخت یا اقبال جمله در آن آغاز میشود و در پایان، سر به باختی میگذارد که خودش در آن دخیل است. مجتبی محرمی هنوز زنده است؛ یا ناصر محمدخانی. اما شمایلی که نویسنده از آنها در این کتاب میسازد، با آنچه در میادین و مطبوعات دیدهایم، زمین تا آسمان توفیر دارد و این از اعجازات قند پارسی است که مرگ نام را از مرگ تن جدا میسازد. شمایل ضدقهرمان …
























































































































