با قیمت حدود ۴۴۰۰ دلار، رسیدن به ۱۵ هزار دلار مستلزم افزایش حدود ۲۴۰ درصدی و ۳.۴ برابر شدن قیمت است. چنین افزایشی بزرگ است، اما اگر در افق پنجساله اتفاق بیفتد، به متوسط رشد مرکب سالانه حدود ۲۸ درصد نیاز دارد. در افق ۱۰ساله، این نرخ به حدود ۱۳ درصد کاهش پیدا میکند. این ارقام بالا هستند، اما سابقه طلا نشان داده است که با تضعیف اعتماد به ارزها، دولتها یا داراییهای مالی، بازقیمتگذاریهای شدید امکانپذیر است.
مهمتر آنکه رسیدن طلا به چنین سطحی الزاماً مستلزم وقوع یک بحران پولی عظیم و ناگهانی نیست. ادامه و همزمانی چند روند موجود میتواند زمینه چنین حرکتی را فراهم کند. افزایش بدهی دولتها، ماندگاری تورم در سطوح بالاتر از دوران پیش از ۲۰۲۰، افزایش سهم هزینه بهره از درآمد دولتها، تنوعبخشی بانکهای مرکزی به ذخایر خود، کاهش بخشی از اعتبار اوراق دولتی بهعنوان دارایی امن، تشدید چندپارگی ژئوپلیتیکی و در نهایت حرکت سرمایهگذاران خصوصی به سمت طلای فیزیکی. بدهی؛ نخستین محرک بازقیمتگذاری طلا
بدهی دولت فدرال آمریکا از ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده است. مسئله فقط بزرگی بدهی نیست، بلکه نبود راهکاری است که هم بتواند آن را کاهش دهد و هم از نظر سیاسی قابل پذیرش باشد. دولتها اساساً از چند مسیر میتوانند بار بدهی را کاهش دهند که شامل افزایش مالیات، کاهش مخارج، رشد اقتصادی، نکول یا تورم است. افزایش مالیات و کاهش معنادار هزینهها با مقاومت سیاسی مواجه است. رشد اقتصادی نیز باید آنقدر بالا باشد که هم بر انباشت بدهی و هم بر افزایش هزینه تأمین مالی غلبه کند. نکول یک کشور منتشرکننده ارز ذخیره جهانی نیز گزینهای بسیار دور از ذهن است. …





























































































































