این موضوع همیشه برای من یک کابوس است؛ زمان مرگ را چه کسی تعیین میکند؟ برای مراقبت از سالمندانمان، اولویتهایمان را بر چه اساسی باید بچینیم؟ و از همه مهمتر چه چشماندازی برای دورانِ پیریِام وجود دارد؟!
موضوع مراقبت از سالمندان موضوع پیچیدهایست و به رغم اینکه نوکِ پیکانِ اتهام به سمت فرزندانی است که پدر و مادرهایشان را فراموش کردهاند؛ من میخواهم موضوع را از زاویهی دیگری ببینم. از زاویهی مراقب!
گذشتهها که فرزندان وظیفهی مراقبت از پیرها را بر عهده داشتند؛ سالمندان یک گوشهای از خانه یا در نهایت یک اتاق از خانه ی فرزند را اشغال میکردند. همانجا مینشستند، دعایی میخواندند، گپ میزدند، نشسته کمکی میکردند؛ گاهی فرزندان کوچکتر را مراقبت میکردند. قصهگویی داشتند و در متنُ زندگیِ فرزندان، به زندگی ادامه میدادند.
از همان غذای سفره که زن خانه برای همه پخته بود میخوردند، در همان شلوغی میخوابیدند، بیدار میشدند و در ناتوانترین شکل ممکن، تبدیل به کودکانی میشدند که باید در خانه از آنان مراقبت کامل داشت! و البته این وظیفه بین بچهها در گردش بود.
سخت بود؟! بله. خیلی زیاد! هم برای پیرمرد/زن هم برای مراقباش. …



































































































































































