۲۲ مهر ۱۳۱۸ در «قزوین» به دنیا آمد و از پانزدهسالگی سراغ روزنامهنگاری رفت. حقوق خواند و نزدیک به نوزده سال در وزارتخانههای «دادگستری» و «فرهنگ و هنر» کار کرد. از ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۸ دبیر فرهنگی روزنامه «اطلاعات» بود و با «فردوسی»، «جهان نو»، «خوشه»، «آدینه» و «دنیای سخن» همکاری داشت. مدتی هم سردبیری «دنیای سخن» را بر عهده گرفت. همه اینها از میل عجیب او به ماندن در حرکت میآمد.
دهه چهل برای «مجابی» فقط آغاز کار ادبی نبود. نسلی از نویسندگان، شاعران و هنرمندان در آن سالها وارد میدان شدند که میان شعر، جامعه، سیاست و مطبوعات دیوارهای بلندی نمیکشیدند. «مجابی» هم در همین فضا نفس کشید. با نسل «شاملو»، «ساعدی» و «آلاحمد» ارتباط داشت و بعدها خودش به یکی از کسانی تبدیل شد که تجربه آن نسل را به نسلهای بعد رساند. بخشی از تاریخ فرهنگی چند دهه «ایران» را میشود از مسیر زندگی او دنبال کرد؛ از روزنامههای دهه چهل تا «کانون نویسندگان ایران» و بیانیه «ما نویسندهایم» و تا سالهایی که باز هم مینوشت و نقاشی میکرد.
خود را شاعر میدانست و به شاعری افتخار میکرد، قصه و رمان مینوشت، طنز را دنبال میکرد و درباره ادبیات و هنرهای تجسمی قلم میزد. سالها روزنامهنگاری کرد و در کنار آن به پژوهش پرداخت. حاصل این رفتوآمد میان حوزههای مختلف، نزدیک به هفتاد اثر بود؛ از شعر، داستان، رمان، نمایشنامه و فیلمنامه تا طنز، ادبیات کودک و پژوهشهای ادبی و هنری.
نقاشی را از کودکی و در کنار برادرش، «حسین»، آغاز کرده بود. خودش را نقاش حرفهای نمیدانست، … …
































































