اما یک شاخص کمتر دیدهشده وجود دارد که آنچه یک بحران با آینده کودکان یک کشور میکند.
این شاید مهمترین و در عین حال مغفولترین پرسش درباره بحران کنونی ایران باشد. کودکی که امروز در خانوادهای تحت فشار اقتصادی زندگی میکند، صرفاً یک شهروند آسیبدیده امروز نیست؛ او سرمایه انسانی فردای کشور است. اگر بحران اقتصادی طولانی شود، پیامد آن میتواند از یک نسل عبور کند.
کاهش درآمد خانوار ممکن است کیفیت تغذیه را کاهش دهد؛ کاهش قدرت خرید ممکن است دسترسی به آموزش باکیفیت را محدود کند؛ فشار اقتصادی ممکن است درمان بیماریهای غیراضطراری را به تعویق بیندازد؛ ناامنی و جنگ میتواند سلامت روان کودک را تحت تأثیر قرار دهد و مهاجرت اجباری یا جابهجایی خانوادهها میتواند پیوستگی آموزشی و اجتماعی کودک را مختل کند.
یونیسف در جریان تشدید نظامی سال ۲۰۲۶ اعلام کرده که کودکان در ایران در معرض آسیب جسمی و روانی قرار گرفتهاند و حمله به زیرساختهای حیاتی، مدارس و سایر تأسیسات غیرنظامی خطرات موجود را افزایش داده است.
در یک گزارش دیگر، سازمان ملل برآورد کرده بود که میلیونها نفر در ایران در جریان بحران جابهجا شدهاند که بخش قابل توجهی از آنان کودک بودهاند. این ارقام یک واقعیت مهم را آشکار میکنند که بحران فقط زمان حال را تخریب نمیکند؛ میتواند ظرفیت آینده را نیز کاهش دهد.
از اینجا باید مفهوم «عدالت بیننسلی» را وارد بحث کرد. نسل حاضر، منابع اقتصادی، محیطزیست، زیرساختها و سرمایه انسانی کشور را در اختیار دارد؛ اما تصمیمات امروز، بر امکان زیست و توسعه نسلهای آینده اثر میگذارد.
اگر تصمیمات سیاسی، اقتصادی و نظامی امروز موجب شوند کودکان از آموزش، سلامت، تغذیه، امنیت و فرصتهای برابر رشد محروم شوند، مسئله دیگر فقط نقض یک حق فردی نیست؛ بلکه مسئله انتقال ناعادلانه هزینههای بحران از نسل حاضر به نسل آینده است. در این معنا، میتوان از مفهوم «بدهی حقوق بشری به نسل آینده» سخن گفت. …

































































