سینماسوزی پیش از انقلاب به عنوان اعتراض رایج بود؛ اعتراض به سبکِ زندگیِ پیشنهادیِ رژیم که در آثار سینمایی روی پرده نقرهای میرفت؛ اما حادثه سینما رکس با نسخههای اعتراضی پیشین، تفاوتی اساسی داشت؛ از این رو با سعید مستغاثی، مستندساز، نویسنده، منتقد و مدرس سینما به گفتوگو نشستیم که در ادامه از نظر میگذرد.
آیا آتش زدن سینما به عنوان یک اقدام اعتراضی، اساساً قابل توجیه است؟ این عمل توسط کدام گروههای مبارز به کار گرفته میشد؟
باید ببینیم که آنچه که به نام «سینما» عرضه میشد ماهیتاً و ماهوی «سینما» و فرهنگ را نمایندگی میکرد یا خیر؟! به عبارتی دیگر سینما در آن زمان چه شرایطی داشت.
خب؛ رژیم شاه، اربابان شاه و استعمار به جز تسخیر کشور و غارت منابعش، در چند جبهه با مردم ایران، تاریخ این مردم و هویت آنها میجنگیدند؛ یک جبهه جنگ، جبهه اقتصادی بود که بانکها عاملش بودند، مسائل اجتماعی جبهه دیگر بود که با مشروبفروشیها و کابارهها مورد هجمه واقع شد و وجه فرهنگی از طریق تلویزیون و سینما مورد حمله بود.
سینما از ابتدا ورود به مملکت برای تفریح، سرگرمی و هنر نبود؛ سینما توسط کسانی و به قصدی مشخص وارد شد که هویت و ریشههای تاریخی-فرهنگی این مردم را بزند، یعنی هویت ایرانی ـ اسلامی را از معنا تهی کند. برای همین سینما همواره یک وجه ضد اخلاقی و ضد فرهنگی داشت.
این گزاره فقط حرف ما نیست؛ منتقدانی که در آن زمان بودند، همچون «مرحوم طغرل افشار»، «حسن شیروانی» و حتی نمایندگان مجلس سنای شاه، کسانی مثل «دریابد رسائی» و یا افرادی که در سخنرانیها اذعان میکردند که سینمای بهخصوص فیلم فارسی، مظهر فساد و فحشا است.
چنانکه خود حضرت امام هم در اولین سخنرانی در بهشتزهرا قبل از اینکه بگویند «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم»، این جمله را گفتند که «سینمای ما مرکز فحشا است».
خب، یک چنین سینمایی مثل مشروبفروشیها، مثل بانکها، مثل کابارهها مورد هجوم و خشم مردم قرار میگرفت و این اقدام یک اقدام اعتراض به حساب میآمد، چون سینمای بِما هُو سینما و هنر بِما هُو هنر نبود؛ در چنین شرایطی سینما مظهر ضد فرهنگ و مظهر ضد هنر میشود و در کنار مشروبفروشیها و کابارهها و بانکها مورد خشم مردم قرار میگرفت. …































































