اما طبق سناریویی پیشبینیپذیر، جریان تندرو و تریبونهای وابسته به آن، بلافاصله موازنه منطقی هزینه – فایده را «باجدهی» تعبیر و «ترکمانچای» را مثال زدند. از هجمههای روزنامه کیهان و رسانههای جریان خاص گرفته تا موضعگیریهای فعالان اصولگرا و فرماندهان ارشد نظامی، همگی نشان از یک پرخاشگری علیه رویکردی داشت که میکوشد «امنیت ملی» را بر اساس واقعگرایی و منافع مردم و نه بر مبنای شعارهای هزینهساز تعریف کند.
برای درک این مسئله، باید فراتر از گرد و خاک رسانهای موجود رفت و از دو زاویه به تحلیل این رویداد پرداخت؛ نخست بررسی ماهیت حملات تخریبی علیه قائمپناه و کارنامه میدانی او در روزهای خطر، و دوم واکاوی ریشهای دکترین هستهای و نسبت آن با امنیت واقعی ایران. روایت غیبت قائمپناه؛ واقعیت جنگ چه بود؟
پروژه تخریب قائمپناه با یک ادعای کذب و بیاساس کلید خورد؛ غیب شدن معاون رئیسجمهور در روزهای بحران و جنگ! ادعایی که بلافاصله با یادداشت روشن و افشاگرانه عباس رضایی ثمرین (مدیرکل حوزه ریاست معاونت اجرایی) مواجه شد. بنا بر نوشته او، در شرایطی که برخی مدعیان سینه چاک انقلابیگری در پناهگاههای امن به سرمیبردند، قائمپناه در زیر باران مخاطرات امنیتی، در قلب پاستور حاضر بوده و حتی زمانی که خطوط ارتباطی قطع و فضا آکنده از اضطراب شد، شخصاً برای پیگیری سلامت رهبر انقلاب و رئیسجمهور پیشقدم شده است. حضور میدانی او در شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی در اوج حملات به انبارهای سوخت تهران و پیگیری مستقیم پرداخت مستمری بازنشستگان در تأمین اجتماعی، گواهی است بر این حقیقت که «اداره کشور در وضعیت جنگی» نیازمند خرد عملی و ایستادگی واقعی است، نه شوهای تبلیغاتی. …







































































































