یک بخش تراژدی تلخ جنگ به بناها برمیگردد، ساختمانهایی که زخم جنگ بر چهرهشان نشسته یا به کل آنها را ویران کرده است. بعضی از این بناها که در جنگ اخیر آسیب دیدند، یا تاریخی بودند یا واحد ارزش فرهنگی و تاریخی، که وضعیت آنها با توجه به موج پاکسازی و آواربرداریها در تنفس جنگ ۴۰ روزه، این پرسش را پیشروی دغدغهمندان میگذارد که با آنها چه باید کرد؟
آیا باید همه آثار آسیبدیده را به وضعیت پیش از جنگ بازگرداند و نشانههای تخریب را از چهره شهر پاک کرد، مانند آنچه در تهران پس از جنگ تحمیلی ۸ ساله رخ داد و رد آن جنگ چنان از چهره شهر زدوده شد که امروز از اثری از آن پیدا نمیشود؟ یا بخشی از ویرانهها و آثار اصابت باید باقی بماند تا به عنوان سندی از یک دوره تاریخی، روایتگر آنچه بر شهر و مردم گذشته باشد؟ و اگر قرار است چیزی باقی بماند، چه چیزی و تا کجا باید حفظ شود و اصلا چرا؟
این پرسشها در هفتههای گذشته در مجموعهای از گفتوگوهای ایسنا با معماران، مرمتگران، پژوهشگران و صاحبنظران میراث فرهنگی مطرح شد؛ گفتوگوهایی که اگرچه هر کدام از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه میکنند، اما در یک نقطه به هم میرسند؛ تصمیمگیری درباره آثار جنگ نباید عجولانه و بدون مستندات باشد. خواب کاخ گلستان آشفته شد؛ ساختمان دادگستری بازسازی میشود؟
سردر تاریخی ژاندارمری تهران چرا تخریب شد؟
یکی از مهمترین محورهای این گفتوگوها، تجربه کشورهای دیگر در مواجهه با بناهای آسیبدیده از جنگ است؛ از لندن و هیروشیما تا ورشو و آلمان. تجربه این کشورها نشان میدهد بازسازی و حفظ آثار جنگ الزاماً دو مسیر متضاد نیستند و در برخی موارد میتوان بنا را مرمت کرد، اما بخشی از آثار تخریب را نیز به عنوان سندی از یک رویداد تاریخی حفظ کرد. …













































