اما در مقابل باور #بده_بره بر یک منطق انحرافی و قدیمی استوار است که یا من پیروز میشوم یا تو؛ یا من امتیاز میگیرم یا تو؛ یا طرف مقابل عقبنشینی میکند یا من!
در این نگاه انحرافی، هر امتیازی که به طرف مقابل داده شود، نشانه شکست تلقی میشود و مذاکره زمانی موفق است که طرف مقابل چیزی به دست نیاورد.
این منطق، در شکل افراطی خود، به نظامیگری و تمامیتخواهی نزدیک میشود و فضای وهم انگیزی در معادلات فکری و ساختار ذهنی باورمندان این گفتمان ایجاد میشود که در آن سیاست بیش از آنکه هنر مدیریت منافع باشد، میدان صفروصدی و غلبه و حذف دیگری تبدیل است.
اما روابط بینالملل امروز بسیار پیچیدهتر از این منطق ساده و توهمی است.
کشورها ممکن است در یک موضوع رقیب و در موضوعی دیگر شریک باشند؛ ممکن است همزمان با یکدیگر اختلاف امنیتی داشته باشند و در حوزه اقتصادی یا منطقهای همکاری کنند.
در چنین جهانی، سیاستِ خارجی موفق بیش از آنکه به دنبال حذف اختلاف باشد، به دنبال مدیریت اختلاف است و قاعده بدهبستان دقیقاً از همینجا آغاز میشود.
بدهبستان به معنای تسلیم یا عقبنشینی نیست. معنایش این است که در مذاکره، هر طرف چیزی میدهد و چیزی میگیرد و هنر دیپلماسی در این است که آنچه میدهیم، ارزش و هزینهاش کمتر از آن چیزی باشد که به دست میآوریم.
ممکن است از یک خواسته فرعی و جزئی عبور کنیم تا یک هدف راهبردیتر و اساسیتر را تثبیت کنیم؛ ممکن است امتیازی بدهیم تا در مقابل، تهدیدی بزرگتر را کاهش دهیم و برای آینده فرصتسازی کنیم بنابراین چنین توافقی شکست نیست.
بنابراین، داشتن میدانِ قدرتمند دقیقاً برای این نیست که همیشه بجنگیم بلکه برای این است که مجبور نباشیم برای حفظ منافع خود همیشه بجنگیم.
بازدارندگی واقعی زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل بداند هزینه تجاوز بالاست، اما در عین حال باید اطمینان پیدا کند راهی برای مذاکره و توافق نیز … …













































