چنین شد که رفتهرفته در ایران، هنرمند روشنفکر نقاد واقعی، جای خود را به شارلاتانها و فرصتطلبانی داد که میتوان بدون مسامحه نام جریان آنان را «بی شرفی هنری» گذاشت.
مرز مشخصی وجود دارد بین نقد اجتماعی که از درد درونی هنرمند برمیآید و اینکه مصائب میهن و مردمت را قاب کنی و دور دنیا به گدایی پول و جایزه بچرخی.
بدتر از این «بیشرفی هنری»، تظاهر به شرافت هنری است. اینکه هنرمندنما، مدعی شود برای مظلومیت زنان و مردان کشورش فیلم ساخته و تازه، یک منت بیهوده هم به گردن هموطنانش که آبروی آنها را در دنیا برده بگذارد.
من به هیچ رو در این زمینه، به دوگانه ساختگی این اشخاص درباره ایران و جمهوری اسلامی باور ندارم؛ همانطور که وقتی جنگندههای دشمن فوجفوج خاک ما را شخم میزدند و مردم را اعم از نظامی و غیرنظامی به خاک و خون میکشیدند، ادعای جدا بودن حمله به جمهوری اسلامی و ایران را به عینه پوچ و وقیحانه میدیدم.
سالهاست این جوایز هدفدار به پای خودزنهای فرهنگی ریختوپاش میشوند، اما بهراستی که این دوره تفاوت دارد و هیچ چیز به قبل از جنگ بر نمیگردد. امروزه هنرمند روشنفکر و دردمند باید علیه رنجی که ترامپ و نتانیاهو به مردم ایران تحمیل کردهاند فیلم بسازد. چطور ممکن است که مثلا مغولان مردم نیشابور را گردن زده باشند و شاعر نیشابوری، پا در خونابه مردمان، هنوز علیه والی شهر شعر بگوید.
این رویه منسوخ که «علیه ایران چیزی بگو و جایزه بگیر» چنان مهوع است که خود غربیها هم به ریش این هنرمند نماهای ما میخندند و در دلشان از وطن فروشی آنها شاد میشوند. …




























































































