موج نخست، موج هرمز بود. پس از آغاز جنگ، اختلال شدید در تنگه هرمز دسترسی بازار جهانی به بخش بزرگی از نفت خلیج فارس را محدود کرد. مسئله فقط کاهش تولید نبود، بلکه کاهش نفتی بود که میتوانست در زمان و مکان مورد نیاز به پالایشگاهها تحویل داده شود. رقابت برای بشکههای جایگزین شدت گرفت و در اوایل آوریل قیمت نفت فیزیکی بیش از ۲۵ دلار و در مقاطعی نزدیک ۳۰ دلار بالاتر از قیمت نفت آتی قرار گرفت. بازار عملاً برای «دسترسی» قیمت تعیین کرده بود.
اما شبکه جهانی نفت بهتدریج خود را با این گلوگاه تطبیق داد. ذخایر مورد استفاده قرار گرفت، پالایشگاهها مصرف خود را تعدیل کردند، چین میزان واردات خود را گاهش داد، نفت از مناطق دیگر جایگزین شد و مسیرهای دورزننده هرمز اهمیت بیشتری پیدا کردند. در نتیجه، با وجود ادامه جنگ، پریمیوم دسترسی تا ژوئن تقریباً از میان رفت. این تحول یک نکته اساسی را نشان داد که اختلال یک گلوگاه هرچقدر هم مهم باشد، تا زمانی که شبکه مسیرهای جایگزین در اختیار داشته باشد، قدرت آن گلوگاه به مرور با سازگاری شبکه تضعیف میشود.
موج دوم برپایه همین نکته کلیدی ست. در ۱۷ سپتامبر قیمت نفت فیزیکی حدود ۱۲۵.۵ دلار بود، در حالی که قیمت نفت آتی حدود ۱۰۴.۸ دلار معامله میشد؛ شکافی نزدیک به ۲۱ دلار در هر بشکه. بنابراین بازار دوباره برای نفتی که بتوان آن را اکنون و با اطمینان تحویل گرفت، پریمیوم بزرگی پرداخت میکند.
این نشان می دهد که هرمز همچنان … …



































































































































































