کمتر حرف می زند، کمتر ایده می دهد، دیگر برای انجام کارها هیجان سابق را ندارد و حتی ممکن است شروع به شمردن روزهای باقی مانده تا پایان ساعت کاری کند.
اولین واکنش مدیران در چنین شرایطی معمولا این است: «انگیزه اش را از دست داده.» اما احتمالا سوال مهم تری وجود داشته باشد: چه چیزی انگیزه او را گرفت؟
پژوهش های رفتار سازمانی نشان می دهند که انگیزه و مشارکت کارکنان فقط به ویژگی های شخصیتی آن ها وابسته نیست. شرایط کار، میزان فشار، منابعی که در اختیار فرد قرار می گیرد، میزان اختیار او و کیفیت رابطه با مدیر می توانند در فرسودگی، بی انگیزگی و مشارکت شغلی نقش مهمی داشته باشند. مدل شناخته شده «تقاضاها و منابع شغلی» نیز محیط کار را از همین زاویه بررسی می کند: از یک سو فشارها و خواسته های شغلی و از سوی دیگر منابعی که به کارمند برای انجام درست کار کمک می کنند. وقتی کار بیشتر می شود اما اختیار نه
یکی از ساده ترین راه ها برای از بین بردن انگیزه یک کارمند خوب، اضافه کردن مداوم وظایف بدون افزایش اختیار و منابع است.
کارمند ابتدا ممکن است با اشتیاق مسئولیت جدید را بپذیرد. حتی ممکن است آن را نشانه اعتماد مدیر بداند. اما اگر این روند ادامه پیدا کند، شرایط تغییر می کند. وظایف بیشتر می شوند، زمان همان زمان قبلی است، نیروی کمکی وجود ندارد و در عین حال انتظار مدیر برای نتیجه گرفتن کاهش نمی یابد.
در چنین شرایطی، کارمند ممکن است هنوز کارهایش را انجام دهد، اما دیگر همان انرژی قبلی را برای آن ها نداشته باشد. این تفاوت مهم است: ممکن است کارمند هنوز «حاضر» باشد، اما دیگر «درگیر» کار نباشد.
پژوهش های مربوط به مدل تقاضاها و منابع شغلی نیز نشان داده اند که فشارهای شغلی بیشتر با فرسودگی ارتباط دارند و کمبود منابع شغلی می تواند با فاصله گرفتن فرد از کار همراه شود.
کارمند خوب همیشه بیشتر کار نمی کند …
































































