اگر داستان را به شکل و گونهای از سرگرمی تقلیل دهیم، تداوم و توارث حضور آن در همه فرهنگها و دورههای تاریخی، بهدشواری قابلتوضیح خواهد بود. روایت، از اسطوره، حکایات و حماسه گرفته تا رمان، نمایش و سینما، همواره بخشی جداییناپذیر از تجربه انسانی بوده است و به نظر میرسد تا ابدِ انسان نیز چنین خواهد بود. این استمرار تاریخی نشان میدهد که داستان، پاسخی به یکی از نیازهای بنیادین بشر است؛ نیاز به فهم موقعیتهایی که هنوز رخ ندادهاند و آمادگی برای مواجهه با آنها.
انسان جهان را از بسط و بستر تجربههای پیشین، انتظارات و پیشبینیهای خود تفسیر میکند. بخش مهمی از فعالیت ذهنی ما به شبیهسازی آینده اختصاص دارد؛ اینکه اگر تصمیمی گرفته شود، اگر به فردی اعتماد شود یا اگر با خطری روبهرو شویم، چه پیامدهایی در پی خواهد داشت. این فرایندهای ذهنی که اغلب ناآگاهانه رخ میدهند، نقش مهمی در سازگاری انسان با محیط ایفا میکنند و عامل اصلی بقای اویند.
داستان امتداد همین ظرفیت شناختی است. روایت، فضایی فراهم میآورد که در آن میتوان موقعیتهای پیچیده را بدون تحمل هزینههای دردناک و سنگین تجربه کرد. خواننده یا مخاطب، همراه با شخصیتهای داستان به دل حوادث میزند، انتخاب میکند، شکست میخورد، تردید را تجربه میکند و در نتیجه، عواقب و نتایج تصمیمها را مشاهده میکند، بیآنکه خودش در معرض آن موقعیت قرار گرفته باشد. به همین دلیل، داستان را میتوان محیطی امن برای آزمودن امکانهای مختلف زندگی دانست.
بخش قابلتوجهی … …



































































































































































